eitaa logo
| مُغْلقْ |
357 دنبال‌کننده
249 عکس
81 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به افسوس می رود ایام... - @Moqlgh
کششی که عشق دارد، نگذاردت بدین‌سان به جنازه گَر نیایی، به مَزار خواهی آمد - @Moqlgh
تحمل کردن قهر تورا یک استکان بس نیست .. تسلی دادن این فاجعه، میخانه می‌خواهد - @Moqlgh
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم - @Moqlgh
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش ازین در سر ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟ - @Moqlgh
از عشق پشیمانم ، از این بند اسارت .. یکبار غلط کردم و صدبار ملامت !! در آینه خود دیدم و یک قاب شکسته .. دلگیرم از آیینه ، از این‌قدر شباهت !! رفتی تو و با شعر و غزل قبر خودم را .. می‌کندم و می‌گفتم "عزیزم ، به سلامت" !! در شهر تو نارنج به دستان چه زیادند .. دل خسته ام ای یوسف از این درد حسادت !! این خواب چه دانم که به صبحم برساند .. ترسم که بخوابم ، برسم تا به قیامت ! - @Moqlgh
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان نیم‌شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده‌پرست برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است وگر باده مست خنده جام می و زلف گره‌گیر نگار ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست - @Moqlgh
من اگر می‌دانستم دنیا اینقدر شلوغ است نمی‌آمدم! صبر می‌کردم بعدها ... آخر این‌همه راه آمدم دلم می‌خواست، تنها تو را ببینم ... دلم می‌خواست تو را تنها ببینم ... - @Moqlgh
کاش اینجا بودی؛ همین کنار خودم، و من یادم می‌رفت که خسته‌ام، خرابم، ویرانم. - @Moqlgh
نظری نیست..... به حال منت ای ماه، چرا؟ سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟ روشن است این که مرا آینه ی عمر، تویی در تو آهم نکند هیچ اثر، آه چرا؟ - @Moqlgh
از نمک نشناس ها آزار دیدن سخت نیست درد دارد خوردن زخم از نمک پرورده ای.. - @Moqlgh
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کامِ دل در آغوشت نگیرم.. - @Moqlgh