زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیمشب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود بادهپرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گرهگیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
#حافظ
- @Moqlgh
من اگر میدانستم دنیا اینقدر شلوغ است
نمیآمدم!
صبر میکردم بعدها ...
آخر اینهمه راه آمدم دلم میخواست،
تنها تو را ببینم ...
دلم میخواست تو را تنها ببینم ...
#عباس_معروفی
- @Moqlgh
کاش اینجا بودی؛ همین کنار خودم، و من یادم میرفت که خستهام، خرابم، ویرانم.
#سیدعلی_صالحی
- @Moqlgh
نظری نیست.....
به حال منت ای ماه، چرا؟
سایه برداشت ز من
مهر تو ناگاه چرا؟
روشن است این که مرا
آینه ی عمر، تویی
در تو آهم نکند
هیچ اثر، آه چرا؟
#سلمان_ساوجی
- @Moqlgh
از نمک نشناس ها آزار دیدن سخت نیست
درد دارد خوردن زخم از نمک پرورده ای..
#حسین_زحمتکش
- @Moqlgh
تو را می خواهم و
دانم که هرگز
به کامِ دل در آغوشت نگیرم..
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
ای صورت پهلو به تبدل زده؛ ای رنگ
من با تو به دل یکدله کردن،تو به نیرنگ
گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ
با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم و سهراب تو؛ این جنگ چه جنگی است؟
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!
اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ...
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
شیشهی صبرِ مرا سنگِ غمت زود شکست
من تُنُک حوصله و نازِ تو بیپروا بود
#طالب_آملی
- @Moqlgh
من و یک لحظه جدایی ز تو آنگاه حیات
اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بیصاحب انگارند و تعمیرش کنند!
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh