خواب دیدم که رویاست، ولی رویا نیست
عمر جز «حسرتِ دیروز» و «غمِ فردا» نیست
هنر عشق فراموشی عمر است، ولی
خلق را طاقتِ پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ ؟
در پری خانهی ما حوصلهی غوغا نیست
ما پلنگیم ! مگو لکّه به پیراهن ماست
مشکل از آینهی توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دلسنگ ولی ما دلتنگ
«لا الهی» هم اگر آمده بی «الّا» نیست
موج ِشوریده دل آشفتهی ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش، به جان کندن خود فهمیدیم
مرگ هم چارهی دل تنگی ماهیها نیست
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی
نکته اینجاست که من راز نگهدارترم
#احسان_انصاری
- @Moqlgh
گر ز غمت شکست دل، راز تو فاش کی شود
گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
بعد عمرى تا سحر شب در فراقت سوختن
شوق ديدارت ز چشمم برده امشب خواب را...
#محمد_شیخی
- @Moqlgh
چو چاهِ ریخته آوار میشوم بر خویش
که شب رسیده و ویرانترند بیماران...
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
به خوابم یک نظر بگذر ، که سرمستم کند بویت
که من مشتاقم ای سرکش ، به قد و قامت و رویت
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
وقتی که چنین دست به دامان شرابم
پیداست که چشمان تو کردهست خرابم
از شمع وجودم چه به جا مانده به جز اشک؟
هم معنی بیهودگیام، نقش بر آبم !
هر چند شبیهیم، دریغا که به هر حال
تو چشمهی جوشانی و من موج سرابم
سوگند به یکتایی چشمان تو ای دوست
یک عمر نیامد احدی جز تو به خوابم
بین من و دریا، نفسی بیش نماندهست
افسوس که هرگز نشکستهست حبابم
#حسین_دهلوی
- @Moqlgh
بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی
امید از بخت میدارم بقای عمر چندانی
کز ابر لطف باز آید به خاک تشنه بارانی
میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی
درخت ارغوان روید به جای هر مغیلانی
مگر لیلی نمیداند که بیدیدار میمونش
فراخای جهان تنگ است بر مجنون چو زندانی؟
دریغا عهد آسانی که مقدارش ندانستم
ندانی قدر وصل الا که درمانی به هجرانی
نه در زلف پریشانت منِ تنها گرفتارم
که دل در بند او دارد به هر مویی پریشانی
چه فتنهست این که در چشمت به غارت میبرد دلها
تویی در عهد ما گر هست در شیراز فتانی
نشاید خون سعدی را به باطل ریختن حقا
بیا سهل است اگر داری به خط خواجه فرمانی
زمان رفته باز آید ولیکن صبر میباید
که مستخلص نمیگردد بهاری بی زمستانی
#سعدی
- @Moqlgh
اجل رسید و لبش را برابرم آورد
چقدر بوسهاش از خستگی درم آورد
تمام شد همهی آنچه زندگی میگفت
تمام شد همهی آنچه بر سرم آورد
مقابلم ملکی می به استکانم ریخت
بدون آنکه بپرسد بیاورم؟ آورد…
به خواب مرگ بنازم که از لج تقدیر
"تو" را در این دم آخر به بسترم آورد
طناب بسته به روح است مرگ، دست خدا
فقط مرا کمی از "تو" جلوترم آورد
هزار نامه نوشتم برای بعد از خویش
بخوان برای "تو" هر چه کبوترم آورد...
#کاظم_بهمنی
- @Moqlgh
آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار است
که شب از یاد تو تا وقت سحر بیدار است
حیف از این قسمت و تقدیر که هر کار کنم
باز بین من و تو، فاصله معنادار است
خودمانیم، تعارف که نداریم... بگو
دست بردارم اگر پای کسی در کار است
بیتو با یاد تو رؤیای قشنگی دارم
قسمت این است، دلم دولت خودمختار است!
فرض کن دست مترسک به کلاغی نرسد
دستکم باعث دلگرمی شالیزار است
روزها یاد تو، شب یاد تو، در خواب خودت
سهمم از حادثهی عشق، همین مقدار است
#حسن_توکلی
- @Moqlgh
برای ماندنت اصرار کار بیهوده است
کسی که بگذرد از خیر عشق، شرش کم!
#عباس_تافته
- @Moqlgh