یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد!
#حامد_عسکری
- @Moqlgh
خوش آن زمان که برای گلایه وقت نبود
هزار شکوه به یک بوسه مختصر میشد
#سجاد_سامانی
- @Moqlgh
عمری که فقط طی شد
عمری که فقط رد شد
ماییم و شب و آه و
تشویشِ “چه خواهد شد”
#سیدتقی_سیدی
- @Moqlgh
بغض اگر وا نشود ، تا جگرت میسوزد
پدر و جدِ بزرگِ پدرت میسوزد
درد اگر شعر شود، شعر به جایی نرسد
قلم و دفتر و طبع و هنرت میسوزد
سالها در قفسی بسته اسیرت بکنند
شوق پرواز تو در بال و پرت میسوزد
نیمهشب مست شوی، گریه کنی خواهی دید
دست و سیگار تو با چشم ترت میسوزد
میدهد دست به دستانِ رقیبت، آنگاه
دلِ وابسته و تنها و خرت میسوزد
آه ای خانهی ناروشنِ من! بعد از این
آهِ من میشود آوار و درت میسوزد
#هخا_هاشمی
- @Moqlgh
اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها.
#یغمای_جندقی
- @Moqlgh
غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به «جمع» مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت برای تماشا خوش آمدی
راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست
ای من به آخرین شب دنیا خوش آمدی
پایان ماجرای دل و عشق، روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی غیر از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...
#فاضل_نظری
- @Moqlgh