eitaa logo
جایزه برنامه
338 دنبال‌کننده
752 عکس
235 ویدیو
115 فایل
جشنواره جایزه برنامه تلاشی است برای تقدیر از طراحی برنامه‌های موثر موقعیت‌آفرین مبتنی بر نظریه تربیتی برای مخاطب دانش‌آموزان سرافراز و آینده‌ساز میهن عزیزمان💕 مدیر کانال @Ahlsadad
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تأملات تربیت اخلاقی
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 ادب حضور و سلام ✨جانبازی که در دیدار آقا زیارت جامعه می‌خواند 🥺 چه عرض ادب و سلام قشنگی! السلام علیک یا بن رسول الله السلام علیک یا بن فاطمه الزهرا سلام‌الله‌علیها بابی انت و امی یا مولای آیه ۳۷ سوره ابراهیم: وَ اجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ ما خاب من تمسّك بك وأمِنَ مَن لجأ إليك ....😭 يا سيدي بابی انت و امی یا مولای صلى الله عليك يابن رسول الله 🌷🇮🇷🚩🌷
هدایت شده از تأملات تربیت اخلاقی
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 پیام اول | حکمتِ میدان | مدرسه بی‌دیوار ✨شهید آوینی نوشته بود: جوهر حقیقی كمال انسان در مقابله با دشواري‌ها ظاهر مي‌گردد و اگر جز این بود، خداوند هرگز مؤ‌منین را به ابتلائاتی اینچنین دچار نمي‌كرد. جنگ عرصه‌ی ظهور و پرورش كمالات الهی انسان است. كمال در آزادی است و آزادی، در نفی تعلقات و رهایی از عادات. خانه، خانه‌ی تعلقات است و شهر، مهبط عادات، و اگر نبود دشواري‌ها و ابتلائاتی كه خداوند انسان را بدان مي‌آزماید، جوهر حقیقی وجود انسان همواره پنهان مي‌ماند. شاید بعضی حقیقت‌ها را نتوان در کلاس فهمید. باید کفش پوشید، راه افتاد، خسته شد، دید، شنید، و از نزدیک، دستی را دید که در خط مقدمِ زندگی، هنوز گرمِ مقاومت است. خانه، جای آرام گرفتن است؛ اما گاهی انسان برای پیدا کردن خودش، باید از خانه بیرون بیاید. میناب و سیریک و کوهستک، فقط نام چند نقطه روی نقشه نیستند؛ گاهی بعضی نقطه‌های نقشه، آدم را از خودش بیرون می‌کشند. آنجا شاید چیزی در ما بیدار شود که سال‌ها در آسایش خوابیده بود. شاید حکمت این روزهای سخت همین باشد: بعضی راه‌ها را باید رفت تا دیده شوند؛ و بعضی حقیقت‌ها را باید دید تا به راه افتاد. 🇮🇷 ✍️ محمدجواد فدایی 🌷🇮🇷🚩🌷
هدایت شده از تأملات تربیت اخلاقی
🌿 پیام دوم | «یک راه هنوز نرفته» | از دیدن تا رفتن دوستی از اردوی جهادی در میناب و سیریک می‌گفت. از مردمی که شاید بیش از هر چیز، ما به «دیدنشان» نیاز داریم. از رزمندگانی که حضورشان برای ما یک خبر است؛ اما اگر برویم و کنارشان بنشینیم، شاید تازه بفهمیم که خبر، یک انسان بوده است. گاهی فاصله ما با یک حقیقت، فقط چند صد کیلومتر نیست؛ فاصله ما، ندیدن است. تا وقتی میدان را ندیده‌ایم، جنگ یک واژه است؛ رزمنده، یک تصویر است؛ مردمِ آن منطقه، یک گزارش‌اند. اما وقتی می‌روی... وقتی چشم در چشم کسی می‌شوی که در میدان ایستاده؛ وقتی سختی راه را می‌چشی؛ وقتی می‌بینی یک حضور ساده، یک سلام، یک همدلی، یک بسته کوچک یا یک شب کنار مردم ماندن چقدر دل‌ها را محکم می‌کند... آن وقت چیزی در درونت تغییر می‌کند. شاید بزرگ‌ترین نیاز امروز ما فقط «کمک رساندن» نباشد؛ رفتن و دیدن است. برای آن‌ها، آمدن ما قوت قلب است؛ و برای ما، دیدن آن‌ها قوت ایمان. شاید راز همین باشد: ما فکر می‌کنیم برای رساندن چیزی می‌رویم؛ اما گاهی می‌رویم تا چیزی را در خودمان پیدا کنیم یا از خودمان جدا کنیم. و از همان‌جا، سؤال شروع می‌شود: اگر رفتن، این‌همه می‌سازد؛ چرا راهِ رفتن را برای مردم باز نکنیم؟ بعضی راه‌ها را باید رفت تا دیده شوند؛ و بعضی حقیقت‌ها را باید دید تا به راه افتاد. 🇮🇷 ✍️ محمدجواد فدایی 🌷🇮🇷🚩🌷
هدایت شده از تأملات تربیت اخلاقی
🌿 جاریِ میدان | راهی که باید باز شود جنوب را یک روز باید از روی نقشه برداشت و به دل مردم آورد. بعضی جاها روی نقشه فقط «یک نقطه»‌اند؛ اما وقتی می‌روی، می‌بینی یک نقطه نیستند؛ یک تپش‌اند. میناب، سیریک و هرمز را شاید خیلی‌ها روی نقشه پیدا کنند؛ اما چند نفر، دلشان را آنجا پیدا کرده‌اند؟ آنجا هنوز مردانی هستند که جنگ برایشان «خبر» نیست؛ بخشی از زندگی‌شان است. و شاید مردم ما امروز بیش از آنکه به شنیدنِ روایت جنگ نیاز داشته باشند، به دیدنِ میدان نیاز دارند. بعضی حقیقت‌ها تا از نزدیک دیده نشوند، در دل، «مسئله» نمی‌شوند. جنوب، روزی برای یک نسل همین شد. مردم رفتند؛ خاک را دیدند؛ راوی را شنیدند؛ با شهیدان حرف زدند؛ و جنوب آرام‌آرام، از یک جغرافیا به یک پیوند تبدیل شد. شاید امروز هم، وقتِ پیوند تازه‌ای رسیده است. کاش کسی برخیزد؛ نه برای ساختن یک اردو، برای باز کردن یک راه. کاش یک نفر، یک مجموعه، یک هیئت، یک گروه جهادی، یک مدرسه، یک دانشگاه، اولین قدم را بردارد. و شاید باز هم به یک حاج‌حسین یکتاهایی نیاز داریم؛ نه برای اینکه کسی را تکرار کنیم؛ برای اینکه کسی دوباره بلد باشد خیابان را به میدان گره بزند. کسی که به مردم بگوید: «بلند شوید؛ آنجا فقط کسانی منتظر کمک ما نیستند؛ آنجا حقیقتی منتظر دیدنِ ماست.» جهادیها؛ طلاب بروند. جوان‌ها بروند. مربی‌ها و معلم‌ها بروند. خانواده‌ها بروند. بروند، ببینند، کنار مردم بنشینند، خدمت کنند، دست رزمنده زنده حاضر را بفشارند، سختی راه را بچشند... و برگردند؛ اما حتما دیگر همان آدمی نباشند که رفته بودند. شاید یکی از مهم‌ترین مدرسه‌های بی‌دیوار تربیت اخلاقی امروز، همین باشد: دیدن. رنجِ راه. خدمت. مواسات. و پیوند خوردن با انسانی که برای چیزی بزرگ‌تر از خودش ایستاده است. ما گاهی برای مردم چیزی می‌بریم؛ اما بعضی سفرها، چیزی از خودِ ما می‌گیرند: راحت‌طلبی را، بی‌خبری را، عادت را... و شاید همین، بزرگ‌ترین سوغات سفر باشد. حرکت‌های بزرگ همیشه با جمعیت شروع نمی‌شوند. گاهی یک نفر، جایی را می‌بیند که دیگران هنوز ندیده‌اند؛ دردی را می‌فهمد که دیگران هنوز نفهمیده‌اند؛ و راهی را می‌بیند که هنوز کسی در آن قدم نگذاشته است. بعد برمی‌گردد... و دیگر نمی‌تواند آرام بنشیند. شاید امروز، یکی از ما باید همان نفر باشد. همان کسی که اولین «قرار» را می‌گذارد. اولین گروه را راه می‌اندازد. اولین اتوبوس را پر می‌کند. و یک روز، وقتی این راه پر از رفت‌وآمد شد، شاید کسی بپرسد: «این راه از کجا شروع شد؟» و جوابش ساده باشد: از یک نفر که یک‌بار رفت... و وقتی برگشت، دیگر نتوانست دیگران را با خودش نبرد. بعضی راه‌ها را باید رفت تا دیده شوند؛ و بعضی حقیقت‌ها را باید دید تا به راه افتاد. 🇮🇷 ✍️ محمدجواد فدایی پیام اول پیام دوم 🌷🇮🇷🚩🌷