eitaa logo
مُراسلات
77 دنبال‌کننده
147 عکس
25 ویدیو
23 فایل
در حال نوشتن ... _ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
یک/ زبان، پیوند میان آدم‌هاست و من این روزها سعی می‌کنم هرچه بیش‌تر خودم رو با خاموش کردن بخش فارسی مغزم، از این پیوند جدا کنم. شنیدن جملات رنگ و رو رفته‌ی تکراری و عبارات کلیشه شده‌ی یک محیط بسته، احساس عدم سنخیت فکر و روح و هدف با جوّ غالب، لابه‌لای «تفاخرها و تکاثرها»، با سامعه و شامّه‌ای که به صداها و عطرها حساس شده و انزجار از بیهوده‌گویی‌ها و غیبت‌ها و اداها، باعث می‌شه بیش‌تر به بحث "خلوت در جلوت" اعتکاف دو سال پیش مسجد شهدا ایمان بیارم و عمل کنم. دو/ مواجهه‌ی اتفاقی این روزهام با کتاب و مستند و ویدیوهایی از دبیرکل حزب‌الله، مثل سر برآوردن از زیر آب کدر و نفس گرفتن در هوایی پاک برای ریه‌هایی خالی از هواست. انگار که لای این سطرها، با اشک‌هایی که بعد از شنیدن روایت «آن شب» جاری می‌شن، برای دقایقی می‌تونم خودم باشم‌؛ در اتاق سیدحسن نصرالله کنار درختچه‌‌ی مصنوعی گل‌محمدی، در اتاق فرمانده‌ی سپاه قدس که در واقع اتاقی نداره و خیابان‌ها و ویرانه‌های حلب و صور و غزه است، و در اتاق دیدارهای خصوصی بیت رهبری خیابان کشوردوست، عربی دست و پا شکسته صحبت کنم و عربی فصیح بشنوم. لذت سخنرانی شهید نصرالله در شب دهم محرّم در جمع عزاداران حسینی رو ذره‌ذره به همه‌ی وجودم منتقل کنم و در آخر با جمعیت تکرار کنم «هیهات منّا الذّلة». گاهی بعضی موقعیت‌ها بهم این فرصت رو می‌دن که شبح‌ها رو از روح‌هایی که با من آشنان تشخیص بدم؛ محیط فکر و زندگی و افکار و مکالماتم رو پالایش کنم و به قرابت‌ها فکر کنم. عربی آشناترین و روح‌نوازترین پیوندیه که انگار از ازل با من همراهه. */ مستند آن شب _ کتاب ستاره‌ای که ماه شد
"ذوق" داشته باشید. در برخورد با آدم‌ها ذوق داشته باشید. شما آدم هستید نه اشیاء. دارای روح و توانایی بروز واکنش و ذوق هستید. مثلاً وقتی آشنایی رو می‌بینید که اومده جلو و با خوش‌حالی با شما سلام و علیک می‌کنه، شما هم تحویلش بگیرید. وگرنه آدم‌های یخ‌زده‌ی بی‌ذوق، سرطانی هستند که حرارت قلب‌ها رو می‌میرانند و این بی‌روح بودن رو گسترش می‌دن تا همه رو شبیه خودشون کنند. با ذوق کردن، آدم‌ها رو سر ذوق بیارید. مثل من که الان چندین دقیقه است از دیدن یک دوست قدیمی بعد از سال‌ها، که بعد از کمی این پا و اون پا کردن رفتم جلو، و او شوق من رو بی‌پاسخ نگذاشت و سنگ رو یخم نکرد، مشعوفم. هرچند هر دو خسته بودیم و او ابراز کرد که حیف شد به حال خستگی هم رو دیدیم. هرچند متفاوت بودیم.