eitaa logo
مُراسلات
68 دنبال‌کننده
126 عکس
25 ویدیو
15 فایل
در حال نوشتن... ‌ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست. – https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
پیرزن از درِ خانه‌اش بیرون آمده بود و کمی این‌طرف‌تر، کنار خیابان ایستاده بود. چادر مشکی‌اش را به دندان گرفته بود و پرچم کوچک ایران را به دست گرفته بود و با صدای ضعیف رو به کاروان خودرویی ما، الله اکبر می‌گفت. کسی او را در این تاریکی شب نمی‌دید که پاسخش بدهد. صدایم گرفته بود اما دستم را از پنجره بیرون آوردم، دست‌هایم را به سمتش گرفتم و با همه‌ی وجود الله‌اکبر گفتم. انگار جان روی پیمانه‌ی نصفه‌ی جانش ریخته باشند، سرش را بالا آورد و با شور بیشتر دستش را به سمتم دراز کرد و پرچم را بالاتر گرفت و الله‌اکبر جان‌دارتری گفت. این روزها همه را دریابیم. ما همه با هم هستیم پشت ولایت هستیم.. عجب شعاری...
مُراسلات
پیرزن از درِ خانه‌اش بیرون آمده بود و کمی این‌طرف‌تر، کنار خیابان ایستاده بود. چادر مشکی‌اش را به دن
استوری من را لایک کرده! تعجب که نه، حیرت می‌کنم از این کارش. استوری قبلی‌ام را هم دیده بود؛ اگر مخالفتی داشت دیگر نگاه نمی‌کرد، یا پایینش جوابم را می‌داد و حتما هم شروع می‌کرد به تکرار حرف‌هایی که همه می‌زنند. من منتظر بودم ناسزا بنویسد! اما حالا باز هم استوری‌های من را باز می‌کند و قلب می‌گذارد! از همان دخترهایی است که زن‌زندگی‌آزادی بوده‌اند این سال‌ها. از همان‌ها که متن پروفایلشان "برای..." بود. فکر می‌کنم از این به بعد از هیچ‌چیزی نباید تعجب کنیم. غربال‌های آخر است. فقط مهره‌های سیاه هستند که در کیسه‌ی آنان می‌ریزند. بقیه به تعبیر خود آقایمان "بچه‌های ما هستند". این روز و شب‌ها، نگاه‌های متحیر و دل‌های مردد را دریابیم. تا آقایمان بود که «وحدت» را به سخره گرفتند بعضی‌ها.. از این‌جا به بعد را محکم بگیریم.
هدایت شده از مُراسلات
«ای سید ما ای مولای ما تو دعا کن برای ما..»
آدم بعضی وقت‌ها در کار دلش می‌مانَد. خودش هم نمی‌داند چرا این‌گونه آتش به جانش است و این‌طور اصرار می‌کند. چرا آسمان را به زمین می‌دوزد و زمین را به آسمان. چرا این‌طور شیفته و دل‌داده می‌شود و دیگر هیچ‌چیزی را نمی‌بیند و نمی‌خواهد جز همان خواسته را. آدم از کار دلش در حیرت می‌مانَد. من چه می‌دانستم دو ماه و نوزده روز بعد از دیدارتان، برای همیشه حسرت یک دیدارِ دیگر به دلم می‌مانَد...
هدایت شده از KHAMENEI.IR
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 | امشب؛ اشک‌های رهبر انقلاب هنگام خواندن شعری برگرفته از آخرین مکالمه بیسیم شهید حاج احمدکاظمی با شهید آقامهدی باکری در چهلمین سالروز شهادت شهید باکری در دیدار امشب شاعران 💗 احمد کجایی؟ کاش اینجا می‌شدی ای کاش یک دم شریک محفل ما می‌شدی ای کاش احمد در اینجا چیزهایی تازه می‌بینم با من دمی گرم تماشا می‌شدی ای کاش احمد بیا بیسیم مهدی از نفس افتاد مهدی شفیع محشر ما می‌شدی ای کاش اسفند روز بیست و پنجم سال ۶۳ ۴۰ سال رفت ای کاش پیدا می‌شدی ای کاش 📥 مطلب مرتبط: نماهنگ مهدی؛ احمد؛ بهشت | نماهنگ اکسیری که باکری را ساخت 💻 Farsi.Khamenei.ir
سلام ماهِ دلِ من سلام امام‌حسن...
نهالی تشنه‌ام در انتظار جرعه‌ی آبی لبم خشکیده قدری مرحمت فرما میِ نابی به ما گفتند ابر تیره یعنی بارش باران پس از غوغای طوفان، آسمان صاف است و مهتابی ببین دریا ترک خورده‌ست و ماهی‌ها همه مر‌ده‌اند زمین تب کرده دارد می‌کُشد خود را ز بی‌تابی تنش زخمی‌ست، دردش را دوا یار است و لبخندش نمی‌خواهی دل غم‌دیده را یک بار دریابی؟ شنیدم ماجراهایی که از دیدار می‌گفتند تو را دیده زنی شهری، دهاتی، مرد اَعرابی خوشا آن‌کس که در عمرش دمی با تو به سر کرده خوشا عبدی که در دنیا ندارد جز تو اربابی خوشا زهّاد شب، شیران صبح فتح و پیروزی چه شیرانی چه یارانی چه مردانی چه اصحابی تویی از کعبه بالاتر تویی از قبله بالاتر تو حجّی، مشعری، سعی و صفایی، طوف و محرابی پر از شوقم پس از باریدن باران وَ می‌دانم نویدی از دل دریا برای اهل مردابی /نگاشته به هجده بهمن صفرچهار چون که غیبت بس است آقا.. بس
ننگ بر هرکس که حرف از صلح و سازش می‌زند یا دم از پیمان، دم از تسلیم و خواهش می‌زند حرف ما این است: نابودی دشمن، والسّلام ما نمی‌بخشیم هرکس حرف بخشش می‌زند