هرکس اشتباه کرد به او گوشزد کنید، هشدار بدهید، تذکر بدهید، مطالبه کنید، شعار بدهید اما توهین نه! یادمان نرود که آقایمان فرمودند:
«در یکچنین شرایط مهم بینالمللی و داخلی بشدّت پرهیز میکنم، نمیگذارم، منع میکنم و نهی میکنم از اینکه به رئیسجمهور و دیگر رؤسای کشور اهانت بشود. حالا ممکن است در مجلس باشد یا بیرون مجلس باشد، ممکن است هر جا باشد.»
-۱۴۰۴/۱۰/۲۷
امشب توی جهاد خیابونی -کاروان خودرویی محلهمون- یه لحظه از ذهنم گذشت و به زبون آوردم که: چرا امشب جمعیت کمتره! و گوشههای لبم یه کم اومد پایین که یهو به خودم اومدم که یعنی چی این حرف!؟
اولاً که اگر حتی یک نفر هم در این راه نبود، اگر حتی مجبور شدی تنهای تنها عَلَم روی دوش بگیری و ادامه بدی باید همینکار رو بکنی! و باید از خدا بخوای که اونقدر یقین و شجاعت بهت بده که توانش رو داشته باشی. مگه یادت رفته که مولا امیرالمؤمنین فرمودن از خلوتیِ راه سعادت نهراسید؟!
و دوماً که اشتباه میکردم جمعیت همچنان زیاد بود و پرقدرت مردم کف خیابونن.
خلاصه دلتون نلرزه، ناامید نشید و محکم ادامه بدید «حتی اگر بهای آن تنها ایستادن باشد».
#یاد_داشت
هدایت شده از مراسلات
« قدرت ملّی بیش از آنکه به موشک و هواپیما ارتباط داشته باشد، به ارادهی ملّتها و ایستادگی ملّتها ارتباط پیدا میکند. شما بحمدالله ایستادگی را نشان دادید و ارادهی خودتان را نشان دادید. در قضایای مختلف باز هم نشان بدهید. دشمن را مأیوس کنید. تا دشمن مأیوس نشود، در معرض آزار و اذیت قرار میگیرند یک ملّت. باید دشمن را مأیوس کرد. »
- حضرت آقا ؛ امروز
دفترم را وا میکنم که بنویسم. از آنچه در این یکسال گذشت و گمانم چندین ورق سیاه کنم از حوادث و عبرتهایش. و عبرتهایش! مهمترین بخش ماجرا همین است. از آنچه بر عالَم بیرون و درون گذشت. که من چهگونه آدمی بودم و بعد از این سیصد و شصت و پنج روز چهگونه آدمی شدهام. اهداف چهارصد و چهار را مرور کنم که دستم به کدامشان رسید و نرسید. از رزقهایی که شب قدر سال قبل برایشان اشک ریختم و تمنا کردم یا نکردم اما او برایم نوشت. از تمنای دیدار روی ماه که مقدر و مقرر شد پیش از آنکه شهادت خود را به او برساند. از پیادهروی اربعینی که از رحمت واسعهی او رسید. از هزاران هزار اتفاق که نه مجالی است برای گفتن و نه لزومی. و باز بنویسم. از شبهای قدر. از سه فرصت طلایی. از آسمانی که روی زمین نشسته و ملائکی که بال گسترده و مهیّای بستن بستههای حاجاتاند. ممنونم خدای عزیزم! من خیلی محتاج شبهای قدر بودم. من محتاج بودم که دوباره نو بشوم و از نو شروع کنم. من، خیلی محتاج دعا بودم. و آقای شهیدم هم میفرمود شب قدر، شب دعاست.
حالا که گل در بر و می در کف و معشوق به کام است، حالا که فاصلهام تا آسمان یک وجب است، حالا که عطر امام حاضرم را استشمام و حضورش را حس میکنم، حالا که تو انقدر ماهی، چرا تعلل؟ چرا کم خواستن؟ چرا کوچک بودن و کوچک دیدن؟
من اگر امشب بلند بلند دعا کردم، یعنی چشمم را به ته ته آسمان دوختم و ماه و خورشید و ستارهها را بههم آویختم تا دستم به تو برسد، اگر خیلی بزرگتر از قد و قوارهام دعا کردم بگو ملائک نخندند!
و در آخر، تو میدانی من چه چیزهایی لازم دارم برای روزهای پیشرو. برای این ایّام که لحظهای بعدش قابل تصور نیست. من، سر پرشور اما درونی تُهی دارم عزیزم... خودت مرا از خودت پُر کن که این روزها، هرچیزی جز تو محکوم به نابودی است.
#مناجات
این روزها میان قنوتم، هرگاه میآمدم بگویم اللهم احفظ قائدنا الخامنئی.. بغض میکردم و سکوت. و حالا پر از شعف و آرامشم از آمدنت. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنئی..
<تو محکم باش!>
شاید این روز و شبها، وسط تجمعها، وقتی از کنار بعضی مغازهها و عابران با پرچم و عکس و شعار میگذری، در خیابان و از همسایهها حرفهایی بشنوی. پوزخند و نیشخند ببینی. که ناراحتت کند. که دلت کدر شود. که غصهات بشود که چرا این حرف را زد؟ چرا به مقدسات و محبوبهای من توهین کرد؟ چرا به خودم و خانوادهام توهین کرد؟ و شاید کمی سست بشوی. کمی عقب بکشی حتی در فکر.
من اینجور وقتها با خودم تاریخ را مرور میکنم. که وجود مقدس و عظیم حضرت رسول صلوات الله علیه که از او انسانی والاتر و پاکتر نیست مورد چه جسارتها و اهانتها بود. آزارش میدادند به زبان و به عمل. که نمیخواهم بنویسم چهها میکردند با او، غریبه و آشنا. با خودم مرور میکنم که در روضههای عاشوراء همیشه شنیدهام حضرت سیدالشهداء علیه السلام را آزردند و کشتند «بِالأيدي و الألسُن: با دست و زبان».
یادم میآید به تمامی انبیاء و اولیاء و صلحاء. اینها که کلیشه و شعار نیست. اینها را اگر قرار نباشد مدام با خودمان مرور کنیم پس قصه میخواندیم تمام عمر؟ پس کو عرصهی عمل و اقتدا؟ آیا بنا نیست در شدائد آخرالزمان نگاه به قلهی رفیع کربلا کنیم؟ آنزمان که شامیان و یزیدیان و اشقیاء هلهله میکردند و جسارت. و زینب سلام الله علیها چهرهاش به چه حالت بود، دستانش به چه حالت، کمرش خمیده اما راستقامت، با چه صدا و لحنی مقابلشان ایستاد، آن را که هدایتپذیر بود با زبان تبیین راهنمایی کرد و فضا را روشن کرد، و آن را که نه، چگونه مورد عتاب قرار داد.
پس «أعِرِ الله جمجمتك!»
*/به یادگار از روز بیعت، از پرچمنشان بودنمان
#یاد_داشت
@binahayat_ir AUD-20211211-WA0040.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
"روی" حرف دل..
فکر نمیکردم روزی برسد که محل "آفرین"هایت را حفظ باشم، و با هرکدامش گریه کنم..