برای کی مینویسی؟
برای دل خودم. برای تو که میخونی.
همیشه تنها کسی که شنوندهی خوبی بود برام تو بودی مهربون.
دلتنگ که میشوم، اشعار حضرت روح الله را میخوانم. جانفزاست. گاه، حافظ زمانه است و گاه مولوی.
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای بابالمراد؛
لطفاً من را برگردانید به همان روزهای بهاری عمر. به روزی که من بودم و حرم زخمی ولی خندان. حرم آرام شما و پسرتان. حرمی که من خشت به خشت، بوی نوهی عزیزتان را استشمام میکردم.
روی سنگ مرمر کف ایوان آفتاب ملایم صبح افتاده بود. نشستم روی سنگها. انگار امام بود و من. زانو زدم تا حرفهای امام در جمع اصحاب را بشنوم. من خیال میکنم و در خیال، امام ۵ سالهی این خانه که حالا مرد رشیدی شده میآید، سرداب تولدش را جشن میگیرد، سامرا از سربازان اسلحه به دست خالی میشود، بچهها توی حیاط میدوند و میخندند. ایستگاه صلواتی میزنیم و قربان تا غدیر شیرینی پخش میکنیم.
آقای راه بلدِ ما؛
«هادی اگر تویی که کسی گم نمیشود»
بذری بدون عشق تو گندم نمیشود!
*/سامراء-اوّل ِسنهٔ صفر دو
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
یا أباصالح المهدي أدرکنا؛ یا فارِس الحِجاز أدرکنا و لاتهلکنا. یا أبالقاسم أدرکنا أدرکنا. نجاة منکَ یاسَیدالکریم. نجّنا و خلّصنا بِحق بسماللهالرحمنالرحیم.
آقای حاجیزاده شما دیگر چرا
شما نباید شهید بشوید
من دیگر این یکی را نمیتوانم...
باشد شما خوشحال باش و بخند
اما نباید..
شما دیگر نباید آقای حاجیزادهی عزیزم...
همان دستان پر قدرت، امروز خیبر یهودیان غاصب را درهم میشکند. علی علیهالسلام هنوز وحشت جهود است.
*/پاسخ موشکی ایران
هر موشکی که از روی سرمون رد میشه و صداش خونه رو میلرزونه، صلوات و دعا میبندم به کمرش که بره و محکم بخوره اونجایی که باید.
/*یداللهفوقایدیهم
از جلوی گنبد فیروزه رد میشدم. اخبار جنگ، موشک، شهادت، فرمانده، بغل گوشم تکرار میشد. چشمام رو دوختم بهش و گفتم «بأمانة موسى بن جعفر»..
#فیروزهای