چه میشود که جرأت میکنیم بر پروردگار خویش عصیان کنیم و جسارت ورزیم؟ تو چیستی انسان؟ جز ذرهای ناچیز که پروردگارت آفرید؟ و تو را پروراند تا به امروز رسیدی؟ چه چیز به تو قدرت گستاخی بخشیده ای انسان؟ ما غَرَّك بِرَبِّك الكَريم؟
میان خوف و رجا بستهام به مولا، دل
که تا صلاح چه بیند برای بندهی خود..
#ریحانه_شیرازی
مُراسلات
«یکی اینجا دلش تنگه اونجا رو نمیدونم تو قبلاً منو دوست داشتی، حالا رو نمیدونم..»
خلاصه که میفرمان اول ما شما رو یاد میکنیم بعد شما به یاد ما میافتید. من ذوقی میگم: اول شما دلتون برای من تنگ شده، بعد من. وگرنه من کجا و این دعوت؟
به نیابت از شما نماز در حرم مطهر حضرت معصومه سلاماللهعلیها خونده شد. زیارتتون قبول.
در کتابهای آقای شهید، نقطهای که اخیراً توجهم را جلب میکرد این بود که «عمّار دائم مشغول روشنگری بود». در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام، جناب عمار یاسر بازوی توانمند امام خود است، زبان گویای جبههی حق است، و به معنای واقعی عبارتْ درحال ایجاد بسطِ یَد برای ولی جامعه است. در میدان جنگ و در تزلزل آراء و آوردگاه فتنه و شلوغی، اوست که بیانات روشن امام خود را درحالی که گروه به گروه در میان افراد میگردد، روشنگری میکند.
حالا فرمانده از وسط میدان، عمّارگونه پیغام میدهد و فضا را روشن میکند. فرمان 'صریح' رهبر معظم را تکرار میکند و هشیار و هشدار میدهد.
ايّهاالناس! علیکم بأمر امامکم! علیکم بالتّقوی.. هر چیزی نگویید. هر حرفی به زبان جاری نکنید. هر شعر و شعاری ندهید که حرف به حرفش را باید پاسخگو باشید؛ در روزی که بهانه نمیپذیرند!
فرمان صریح است. پیغام واضح است. وظیفه روشن است. طالب مطالبات به حق و روشن باشیم و از شبهات دوری کنیم.
مُراسلات
تا حالا نشده بود که یه کسی بخنده و من از خندهش، بغض کنم و ببارم.. آقای خامنهای دلتنگیم! همین.
چه کسی گفته تو را مرگ در آغوش کشید؟
مرگ هم منتظر تعارفی از سوی تو بود..
#ریحانه_شیرازی