eitaa logo
مُراسلات
67 دنبال‌کننده
124 عکس
25 ویدیو
16 فایل
در حال نوشتن... ‌ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست. – https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
هدیه به روح مطهر "شهید سعید چشم‌به‌راه" صلوات
شمشیر از نیام بکش یا علی مدد! الله‌اکبر الله‌اکبر الله‌اکبر
گویی مرا ز آب و گِلِ "قُم" سرشته‌اند.. انقدر که این شهر و این حرم رو دوست دارم...
مُراسلات
«یکی این‌جا دلش تنگه اون‌جا رو نمی‌دونم تو قبلاً منو دوست داشتی، حالا رو نمی‌دونم..»
خلاصه که می‌فرمان اول ما شما رو یاد می‌کنیم بعد شما به یاد ما می‌افتید. من ذوقی می‌گم: اول شما دلتون برای من تنگ شده، بعد من. وگرنه من کجا و این دعوت؟
به نیابت از شما نماز در حرم مطهر حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها خونده شد. زیارتتون قبول.
زیباترین حالت انسان‌ها در "نماز" است.
و هیچ‌چیز به اندازه‌ی معنویت، به اندازه‌ی اخلاق الهی انسان‌ها را زیبا نمی‌کند..
خداوند روزی مدام ما کند نعمت‌هایی که در نظر انسان، تجلّی خالص اوست. مثلا افرادی که به قول شهید چمران انسان را یاد خدا می‌اندازند. انسان‌ها نعمتند و الحمدللّٰه علی هذه النّعمة... خلاصه که "خدا" ولاغیر. – دماوند؛ خرداد ١٤٠٥
در کتاب‌های آقای شهید، نقطه‌ای که اخیراً توجهم را جلب می‌کرد این بود که «عمّار دائم مشغول روشنگری بود». در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام، جناب عمار یاسر بازوی توانمند امام خود است، زبان گویای جبهه‌ی حق است، و به معنای واقعی عبارتْ درحال ایجاد بسطِ یَد برای ولی جامعه است. در میدان جنگ و در تزلزل آراء و آوردگاه فتنه و شلوغی، اوست که بیانات روشن امام خود را درحالی که گروه به گروه در میان افراد می‌گردد، روشنگری می‌کند. حالا فرمانده از وسط میدان، عمّارگونه پیغام می‌دهد و فضا را روشن می‌کند. فرمان 'صریح' رهبر معظم را تکرار می‌کند و هشیار و هشدار می‌دهد. ايّهاالناس! علیکم بأمر امامکم! علیکم بالتّقوی.. هر چیزی نگویید. هر حرفی به زبان جاری نکنید. هر شعر و شعاری ندهید که حرف به حرفش را باید پاسخ‌گو باشید؛ در روزی که بهانه نمی‌پذیرند! فرمان صریح است. پیغام واضح است. وظیفه روشن است. طالب مطالبات به حق و روشن باشیم و از شبهات دوری کنیم.
از وقتی خبر تشییع رو دادن همش می‌گم عجب محرّمی شد امسال...
این دو نوا مرا یاد تو می‌اندازند. بوی محرّم را به مشامم می‌رسانند. بوی بهشت می‌شنوم... تازه می‌شوم. بهار می‌شوم. با محرم دوباره متولد می‌شوم. البته که متولد سوم محرمم و عاشق. شاید برای همین است که صدای سینه‌زنی و سنج‌ودمام و نواهای قدیم عاشورایی مرا می‌برد به قبل از تولدم. به شبی که مادرم از پنجره‌ی اتاق بیمارستان، دسته‌ی عزاداری را می‌دیده و با یاحسین‌ها هم‌نوا شده پیش از تولد فرزندش. انگار که نسبتی دیرینه دارم با تو. البته که قبل‌تر از این‌ها و روز الست.. حالا ای مولای من؛ ای محوّل الاحوال به احسن الحال.. حالا که تو مرا برگزیده‌ای تا حسینی باشم و طبعم را با روضه‌هایت یکی کرده‌ای، اراده کن «جَوْن» بشوم. مرا برای خودت بخواه و به راه خودت بکشان. رزق اشک بده و با این اشک‌ها پاکم کن. مرا از همه‌ی اسباب جدا کن و به نسب خود منسوبم کن. رزق شعرم بده و دعبل‌تر از دعبلم کن که دعبل‌های عالم حسرت برند. حالا تو بگو آقای من؛ می‌شود در این شب‌ها من هم مَحرم روضه‌ها بشوم؟ می‌شود نامه‌ات به دستم برسد؟ مثل شهیدان.. با عنوانی خونین "مِن الغریب الی الحبیب"..