در کتابهای آقای شهید، نقطهای که اخیراً توجهم را جلب میکرد این بود که «عمّار دائم مشغول روشنگری بود». در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام، جناب عمار یاسر بازوی توانمند امام خود است، زبان گویای جبههی حق است، و به معنای واقعی عبارتْ درحال ایجاد بسطِ یَد برای ولی جامعه است. در میدان جنگ و در تزلزل آراء و آوردگاه فتنه و شلوغی، اوست که بیانات روشن امام خود را درحالی که گروه به گروه در میان افراد میگردد، روشنگری میکند.
حالا فرمانده از وسط میدان، عمّارگونه پیغام میدهد و فضا را روشن میکند. فرمان 'صریح' رهبر معظم را تکرار میکند و هشیار و هشدار میدهد.
ايّهاالناس! علیکم بأمر امامکم! علیکم بالتّقوی.. هر چیزی نگویید. هر حرفی به زبان جاری نکنید. هر شعر و شعاری ندهید که حرف به حرفش را باید پاسخگو باشید؛ در روزی که بهانه نمیپذیرند!
فرمان صریح است. پیغام واضح است. وظیفه روشن است. طالب مطالبات به حق و روشن باشیم و از شبهات دوری کنیم.
مُراسلات
تا حالا نشده بود که یه کسی بخنده و من از خندهش، بغض کنم و ببارم.. آقای خامنهای دلتنگیم! همین.
چه کسی گفته تو را مرگ در آغوش کشید؟
مرگ هم منتظر تعارفی از سوی تو بود..
#ریحانه_شیرازی
این دو نوا مرا یاد تو میاندازند. بوی محرّم را به مشامم میرسانند. بوی بهشت میشنوم...
تازه میشوم. بهار میشوم. با محرم دوباره متولد میشوم. البته که متولد سوم محرمم و عاشق. شاید برای همین است که صدای سینهزنی و سنجودمام و نواهای قدیم عاشورایی مرا میبرد به قبل از تولدم. به شبی که مادرم از پنجرهی اتاق بیمارستان، دستهی عزاداری را میدیده و با یاحسینها همنوا شده پیش از تولد فرزندش. انگار که نسبتی دیرینه دارم با تو. البته که قبلتر از اینها و روز الست..
حالا ای مولای من؛
ای محوّل الاحوال به احسن الحال..
حالا که تو مرا برگزیدهای تا حسینی باشم و طبعم را با روضههایت یکی کردهای، اراده کن «جَوْن» بشوم. مرا برای خودت بخواه و به راه خودت بکشان. رزق اشک بده و با این اشکها پاکم کن. مرا از همهی اسباب جدا کن و به نسب خود منسوبم کن. رزق شعرم بده و دعبلتر از دعبلم کن که دعبلهای عالم حسرت برند.
حالا تو بگو آقای من؛
میشود در این شبها من هم مَحرم روضهها بشوم؟ میشود نامهات به دستم برسد؟ مثل شهیدان.. با عنوانی خونین "مِن الغریب الی الحبیب"..
هدایت شده از مُراسلات
صدای گوشخراش فریاد حکام جور و خندهی سرمستانهی اهالی باده و عیش در جان ممالک اسلامی پیچیده است. صرخهی مظلوم از وادی طف به گوش میرسد. این، ناقوس مرگ اسلام است که بلند است. و این نوا، فریاد هل من ناصر مقتدای قیام است که بر گوش غفلتزدگان مینوازد؛ قیام لله. یزیدیانْ چشمها را، گوشها را، جانها را مسخ کردهاند و «کنتم خیر امة..» چنان لب فروبسته و در خفقانْ خموش مانده که همالان است همچون اصحاب سبت، و چون آلت دست حاکم وقت، بوزینه گردند. چرا که مشی آنان از «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر» برگشته است. مرگ بر آن ملت سزا تر باشد که به سر بریدن دینی رضا دهند که رسول و آلش بر سر آن پیدرپی کشته شدند؛ به زخم زبان و تیغ عمل.
سنهی هزار و چهارصد و چند قمری. ولات ظلم، سگ و بوزینه میرقصانند. کنیزکان نازک بدن در سطح شهر به فرمان حاکمان مشغولند. بیتقوایی را جارچیان جار میزنند و مردمان، مسخشده به هرسو کشیده میشوند.
چند روزی تا فریاد هل من ناصر مانده. هنوز گرد و خاک از زیر سم اسبها بهپا نخواسته و هنوز خیمهای برپا نشده که به آتش درافتد..
شاید صدای مظلوم، مثل هرسال، تکانی به تن مردهی شهر بدهد و از میان طبل و نفیرها، داد خود را به اهالی برساند.
این محرم و صفر است که ما را زنده نگه داشتهاست...
#ریحانه_شیرازی
روز سوم محرم، صبح با صدای مردهای غریبه بیدار شدم و چشمهام رو توی تخت باز نکرده، پتو رو کشیدم روی سرم. ترسیدم؟ نه. چون صدای بابام هم میاومد و میدونستم بابام همینجاست. پس چرا پتو رو کشیدم روی سرم و ضربان قلبم تند شد؟ چون بعد از مدتها روزشماری، اون روز روزی بود که به سن تکلیف میرسیدم: نُه سال قمری تمام. و نمیخواستم روز اول به سن تکلیف رسیدن، حواسم به حجابم نباشه.
اون سال هنوز متوجه ارتباط اینکه سوم محرم تولد قمریمه و روز منسوب به حضرت رقیه سلاماللهعلیها هم هست نشده بودم. حالا چند سالیه حواسم بهش جمع شده و امسال، با یادآوری این ماجرا، به خودم میگم دختر! حواست هست ما اینجوری با روضههای مخدرات حرم، با روضهی معجرسوخته گره خوردیم به چادر و حجاب؟ دغدغهی حجاب زنان کربلا قصه نیستا. عفّت بانوان حرم و دلنگرانیشون از مواجههی با نامحرمهای نامرد افسانه نیستا...
ببخشید اگر اولش کمی روضه شد...
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_خطاب_به_ملت_ایران_درباره_تفاهمنامه_رئیسجمهوران.pdf
حجم:
103.8K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا | ۲۸/خرداد/۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=63052
📲 @rahbar_enghelab_ir
نمیدانم برای "سر" بگریم یا "تن بیسر"
خدایا آه از تنها و از سرهای بیپیکر
میان روضههایت خطبهخط امسال میگویم
کدامین روضه را باید بخواند روضهخوان آخر؟
گریزی نیست از روضه، اسیرم کرده این ماتم
ببر این قصه را هرجا که میخواهی ولی کمتر-
بخوان از ماجرای شام، شاید گوشهای دیگر
کسی گم کرده باشد صبح در میناب، یک دختر..
به خون آغشته است امسال هر شعری که میخوانم
خدایا آه از سعی صفا و مروهی هاجر
شبیه او اگر دیدی دویدم، آب میجستم
برای کودک لبتشنهای مثل علیاصغر..
همیشه مقتلت را لابهلای سطرها خواندم
ولی حالا مجسّم روضه میخوانم در این کشور
تمام دشت، تکرار است، تکرار علیاکبر
چه گلهایی چه گلهایی «چه گلهایی همه پرپر»
تمام کربلا امروز در تاریخ ما جاریست
بسمالله اگر داری به اصل روضهها باور
کسی که پای روضه قد کشیده خوب میداند
که آزادی و عزّت درس عاشوراست سرتاسر
#ریحانه_شیرازی