eitaa logo
مروج توحید
7.6هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
453 ویدیو
12 فایل
نشر سلسله جلسات سخنرانی علامه حمیدرضا مروجی سبزواری(طال‌عمره ) کانال تلگرام 👇 t.me/moravej_tohid کانال آپارات https://www.aparat.com/moravej_tohid_archive دانلود و نصب اپلیکیشن مروج توحید www.moravejtohid.com/app
مشاهده در ایتا
دانلود
💎📖💎📖💎📖💎📖💎 پیش از این در این‌باره بحث شد که در دفتر پنجم و ششم، مولانا در آخر مراتب اطلاق و فنا بوده است، اما آیا از این سفر بیرون آمد و سفر سوم را که سفر از فنا به بقاست، آغاز کرده بود؟ اگر ما از مثنوی فاصله بگیریم و به دیوان غزلیات مولانا نزدیک شویم، ناگاه مواجه می‌شویم با یک شخصیت پر شور و پرهیجان که چنان در تحت جذبات ربوبی از خود بیخود می‌شود که مرتب مجالس سماع تشکیل می‌دهد و بی اعتنا به متعصبان و متشرعان، قوالان و نوازندگان را به مجلس خود می‌خواند و به پایکوبی و دست افشانی می‌پردازد. این حالات به حالات یک آدم در فراق مانده نمی‌ماند. ثانیاً غزلیات او دارای یک ریتم شاد و مهیج است و انسان را به وجد و سرور می‌آورد، درست برخلاف غزلیات حافظ و سعدی که همواره بوی فراق از آنها می‌آید. ثالثاً در غزلیاتش، به نمونه‌هایی برمی‌خوریم که تصریح دارد بر این‌که سفر سوم را طی کرده و از فنا به در آمده و از بیهوشی به هوش آمده و اکنون در طی سفر چهارم است و از نزد حق، با وجودی به اندازۀ حق باز گشته و آمده تا دیگران را نیز در رسیدن به چنین شخصیتی یاری کند. نمونه‌ای از این اشعار که قبلا نیز ذکر کردیم و با عبارت باز آمدم شروع می شد؛ باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چندین هزاران سال شد تا من بگفتار آمدم ... در این‌جا صریحاً اشاره می‌کند به این‌که باز آمدم. انسان دوبار از سوی خدا به این دنیا می‌آید. بار اول مربوط به همۀ موجودات است که خداوند آنها را از مقام عرش یا همان علم خود تنزل داده و به این دنیا می‌آورد. این را نمی‌گویند باز آمدم. زیرا این کلمه را در جایی بکار می‌برند که انسان از این‌جا به پیش خدا رفته و دوباره آمده باشد. بلکه یک آمدن دیگر هست که مخصوص سالکان است. آن‌ها که سفر اول و دوم را طی کرده و به خدا رسیدند و صاحب ولایت شدند و حالا در سفری دیگر «باز می‌آیند» تا انسان‌ها را یاری کنند، و برای همین می‌گوید بهر تو غمخوار آمدم. و یا در این جا مولانا صریحاً مقام ولایت خود را بیان می‌کند: ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم ای مطربان ای مطربان دفّ شما پر زر کنم ای تشنگان ای تشنگان امروز سقّایی کنم وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم ای بی‌کسان ای بی‌کسان جاء الفرج جاء الفرج هر خستۀ غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم ای کیمیای کیمیا در من نگر زیرا که من صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم زیرا که مطلق حاکمم مؤمن کنم کافر کنم تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی سوی من آ سوی من آ تا زینت نیکوتر کنم من غصه را شادی کنم گمراه را هادی کنم من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکّر کنم تا این‌جا سه مؤید آوردیم بر این‌که مولانا قطعاً در سفر چهارم بوده است. او به مقام فنا رسیده و در آن‌جا به اسرار عالم اسماء، عالم ربوبیت، عالم الوهیت، و عالم هوهویت دست یافته است. ما مؤید چهارمی هم داریم بر این‌که مولانا یک عارف کامل بوده نه ناقص. کسی که در عالم فنا بماند ناقص است و اجازۀ تربیت مرید ندارد و شیخش به او چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. اما می‌بینیم که او خود مریدانی داشته مثل صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلپی. پس معلوم می‌شود که او از فنا بیرون آمده و پس از به خود آمدن بسوی خلق برگشته و با هشیاری کامل به تربیت شاگرد پرداخته است. 💎📖💎📖💎📖💎📖💎 🆔 @moravej_tohid