هدایت شده از «غلت خورده در چای»
با تو زهرا،
یادِ نوشتن میافتم،، یادِ آهنگایی که برایِ هم میفرستادیم،، یادِ نورِ ماه میافتم،، یادِ لبخند،، یادِ آسمون میافتم=))))
اونجا که فاضل نظری میگه:
ای زندگی!
بردار،دستازامتحانم.
چیزینهمیدانم،
نهمیخواهمبدانم:)!