مادربزرگم همیشه میگفت دوست داشتن مثل دیدن است، مثل شنیدن، مثل وقتی که گرمت میشود یا اینکه سردت میشود. میگفت تو تصمیم نمیگیری که ببینی یا گرمت شود. همه این موارد غیر ارادی هستند. میگفت دوست داشتن هم غیر ارادی است. نیازی به فکر کردن و برنامهریزی ندارد. مادربزرگم میگفت اگر دیدی کسی را بیاراده، بیآنکه برایش برنامهریزی کنی دوستش داری احتمال دارد به زودی عاشقش شوی. اما اگر با برنامه تلاش کردی شکلی از دوست داشتن شکل بگیرد، کار به جایی نخواهی برد و منتظر باش تا او که باید پیدایش شود. مادربزرگم میگفت نگران نباش او پیدایش خواهد شد. او که بیاراده دوستش خواهی داشت.
بگذارید و بگذرید ،
ببینید و دل مبندید ،
چشم بیندازید و دل مبازید ،
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .
نمیدانم چه خواهد شد. و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیت ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
-فانوس
رفته است و مهرش از دلم نمیرود ، ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست!
-فروغ فرخزاد