هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد
- فاضل نظری
.ریتاء.
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
آقایامامحسین علیهالسلام'
مارا کسی نخواست توهم گر نخواستی
در گوشمان بگو که بمیریم گوشهای💔.
روز و شب شعر خواندم برایش تا بفهمد عاشقم ،
کف زد و گفتا کہ ایول ، پس شماهم شاعری :)) .