+نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
نه پیغامی، نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحر گاهی، زنی دامن کشان رفت
پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
که زار و خسته، سوی آشیان رفت
کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
کجا کس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
که بانگ او طنین ناله ها بود
-فروغ فرخ زاد
خندههای تو مرا باز از این فاصله کشت
قهر نه، دوری تو قلب مرا بیگله کشت
موج موهای بلند تو مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد
- علیرضا قربانی
گونههایت سیبِ لبنان و منم عاشقِ سیب
گاهگاهی حضرتِ آدم شدن بد نیست نه؟
جای هر یک بوسه من یک شعر میبخشم به تو
این چنین بخشنده و حاتم شدن بد نیست نه؟
- آرش مهدیپور
چشم های من
این جزیره ها که در تصرف غم است
این جزیره ها که از چهارسو محاصره است
در هوای گریه های نم نم است
گرچه گریه های گاه گاه من
آب می دهد درخت درد را
برق آه بی گناه من
ذوب می کند
سد صخره های سخت درد را
فکر می کنم
عاقبت هجوم ناگهان عشق
فتح می کند
پایتخت درد را
-قیصر امین پور