خندههای تو مرا باز از این فاصله کشت
قهر نه، دوری تو قلب مرا بیگله کشت
موج موهای بلند تو مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد
- علیرضا قربانی
گونههایت سیبِ لبنان و منم عاشقِ سیب
گاهگاهی حضرتِ آدم شدن بد نیست نه؟
جای هر یک بوسه من یک شعر میبخشم به تو
این چنین بخشنده و حاتم شدن بد نیست نه؟
- آرش مهدیپور
چشم های من
این جزیره ها که در تصرف غم است
این جزیره ها که از چهارسو محاصره است
در هوای گریه های نم نم است
گرچه گریه های گاه گاه من
آب می دهد درخت درد را
برق آه بی گناه من
ذوب می کند
سد صخره های سخت درد را
فکر می کنم
عاقبت هجوم ناگهان عشق
فتح می کند
پایتخت درد را
-قیصر امین پور
دستمال کاغذی به اشک گفت :
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم، با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت :
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی !
تو چقدر سادهای
خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط دستمال باش !
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه ای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش
دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل دیگران نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت.
-عرفاننظرآهاری