هدایت شده از شمع نوریکا' NORICA-
جز قند لب یار که آرامش جان است
هر قند که خوردیم زیادش به زیان است
+آرزوییست مرا در دل
که روان سوزد و جان کاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
به خدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایهی آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
نه چو در هالهی راز آید
نگران، دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
سایهای تا که به در افتد
من هراسان بروم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
-فروغفرخزاد
آن آتشی که در دل ما شعله میکشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
به ما که سوختهایم از شرار عشق
نام گناهکارهی رسوا نداده بود
-فروغفرخزاد
هدایت شده از شمع نوریکا' NORICA-
مآدرمگفتبگُوکیستکهمعشوقهیِتوست؟
اسمزیبایِتورازیرکتکلُودادم...،