eitaa logo
مرسلات مدیا
1.2هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1هزار ویدیو
585 فایل
﷽ 📎 #موشن_گرافیک 📎 #کلیپ 📎 #عکس_نوشت 📎 #متن 💠 کانالی پر از آموزش‌های جذاب و ساده✅ 🇮🇷 اداره فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان eitaa.com/morsalatmedia 🌍 ارتباط با مدیر، نظرات و تبادل: https://eitaa.com/resaneh_tablighateslami
مشاهده در ایتا
دانلود
✅💠 فرزندم بدان که دنیا جاودانه نیست... 🔹تولیدگر: زهرا اسحاقیان @taaghcheh
✅💠 افطاری های لاکچری 🧓امیر:راضیه خانم امشب که جایی برای افطار دعوت نیستیم افطار چی داریم؟ 🧕معلومه که هیچی، مثه اینکه یادت رفته که یک ماهه بیکاری! 🧓حالا چی کار کنیم؟ 🧕شما دو تا کنسرو از احمدآقا سوپری محل نسیه کنین؛ منم نونا رو گرم میکنم تا بیای. امیر داشت آماده رفتن میشد که زنگ آپارتمان زده شد؛ در را که باز کرد آقای کاظمی را دید که با دو پرس غذا و یه ظرف بامیه جلوی در ایستاده بود. _عبادات تون قبول،امشب سالگرد پدرمه، خدابیامرز جوجه کباب و بامیه خیلی دوست داشت. 🧓خدا رحمتشون کنه،زحمت کشیدید. 🧕راضیه:کی بود امیر؟ 🧓آقای کاظمی بود، افطار امشب هم رسید. 🧕حالا چی هست؟ 🧓جوجه کباب که دوست داری. 🧕امیر نخوریا! 🧓زود بیا روده کوچیکه روده بزرگه رو خورد! 🧕اومدم. امیر! توی دوربین لبخند بزن. 🧓دوباره استوری! هرشب هرشب استوری؟! 🧕خوب آره دیگه حیف نیس این لحظه قشنگ و ثبت نکنم و به اشتراک نذارم؟! 🧓راضیه داشتم از بیرون می اومدم آقای غروی را دیدم؛ گفت اجاره تون دو ماهه عقب افتاده. باید هر چه زودتر تخلیه کنین. 🧕چه بهتر! ان شاالله یه کار خوب پیدا میکنی میریم یه خونه ی بهتر و دلبازتر. نیم ساعت بعد تلفن همراه امیر زنگ خورد؛ مادر امیر بود‌ به امیر گفت:سلام مادر الهی شکر، میدونم خوشبختین و از زندگی تون لذت میبرین ولی فکر بقیه هم باشین. 🧓منظورت چیه مادر، چی شده؟ _داداش حمیدت زنگ زد بهم، از استوریهای خانمت می نالید که زندگی شون را به هم زده و زهره امونش را بریده و میگه چرا ما مثل امیر اینا خوشبخت نیستیم. 🧓باشه چشم مادر تذکر میدم به راضیه، امری نیست؟ 🧕مادرت چی می گفتند؟ چی را بهم تذکر میدی؟ مگه بچه ام. 🧓امان از این چشم و هم چشمیا. خانم چقدر بهت گفتم نذار این استوریا رو. مادرم می گفتند باعث سردی بعضی خانواده ها شده. 🧕امیر! بَده در اوج بدبختی و بیکاری و خودمون و خوشبخت جلوه میدم و همه حسرتمون و می‌خورند! 🧓راضیه جان! به چه قیمتی؟ به قیمت سردشدن بقیه با همدیگه. ✍️ به قلم : مریم رمضان قاسم @taaghcheh
✅💠 این ماه رمضان هم آمد و تو نیامدی 🔹تولیدگر: سمیرا حاج محمدی @taaghcheh
✅💠 "اشتغال‌‌آفرینی اولین زن مسلمان" ایمان حضرت خدیجه به او این اجازه را نداد تا معیار ازدواجش را بر پایه‌ی ماديات بنا نهد؛ بلکه با آگاهی و شناخت کامل از اخلاق، رفتار و خانواده‌ی پیامبر حضرت محمد را برای ازدواج انتخاب کرد. حضرت خدیجه پس از ازدواج در برابر رسول خداوند فروتن، خاضع، یار، همراه و همدم بود و از هیچ کوششی در خدمت‌رسانی به همسر خود دریغ نکرد. او تمام اموال و دارایی خود را با افتخار در راه گسترش توحید به مصرف رساند؛ علاوه بر این حضرت خدیجه با حُسن معاشرت با پیامبر اسلام جهاد همسرداری خود را به خوبی به منصه‌ی ظهور رساند و زندگی مشترک خود را بر پایه‌های صداقت، صمیمیت، احترام و محبت پایه‌گذاری کرد... 🔹 مرضیه رمضان‌قاسم عضو گروه‌ نویسندگی‌ صریر http://nedaesfahan.ir/144090 @taaghcheh
✅💠 مراقب ریشه هایت باش... 🔹تولیدگر: زهرا اسحاقیان @taaghcheh
✅💠 کلوخ‌اندازون؛ جشن پیش از رمضان یکی از آداب پیش از ماه رمضان، رسم کلوخ‌اندازون بود که مردم شبی دور هم جمع می‌شدند و غذاهای بسیار می‌خوردند تا پیش از ماه رمضان از حال هم با خبر باشند و رسم صله‌رحم را به جای آورند و از فردا مشغول فرایض دینی‌شان شوند. 🔹 ارنواز فیروزیان، دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر فرهنگ و ادب عامه https://isfahan.iqna.ir/00GyrG @taaghcheh
✅💠 گوشه‌ای از خدمات حضرت خدیجه (س) پس از وفات خدیجه کبری پیامبر همواره از او به نیکی یاد می‌کرد، به بستگان او احترام می‌کرد و می‌فرمود: خدا شاهد است خدیجه زنی بود که چون همه از من رو می‌گردانیدند، او به من روی می‌کرد و چون همه از من می‌گریختند به من محبت و مهربانی می‌کرد و چون همه دعوت مرا تکذیب می‌کردند، به من ایمان می‌آورد و مرا تصدیق می‌کرد. در مشکلات زندگی مرا یاری می‌داد و با مال خود کمک می‌کرد و غم از دلم می‌زدود. 🔹 نیره تسلیم عضو گروه نویسندگی صریر https://hawzahnews.com/xbGfz @taaghcheh
✅💠زیبایی افطاریهای طیبه خانم زبانزد خاص و عام بود تا جایی که افراد متوسط و کم در آمد فامیل دعوتش را به بهانه های مختلف رد میکردند‌‌؛ چون توان اینکه مثل او افطاری بدهند را نداشتند ولی طیبه خانم با دیدن وضعیت مالی بد خواهر برادران و سایر فامیلش تصمیم گرفت امسال افطاری ساده بدهد. گوشی را برداشت و به مادرش زنگ زد. _ «سلام مامان خوبین؟» _ «سلام دخترم الحمدلله، شما خوبی؟ نماز روزه هات قبول مادر!» _ «از شما هم قبول باشه؛راستش زنگ زدم باهاتون صلاح مشورت کنم.» _ «چیزی شده مادر؟» _ «نه مامان نگران نباشین‌‌‌‌‌‌‌؛ راستش امسال میخواستم افطاری ساده بِدَم ولی گفتم شاید بعضی از فامیل با خودشون بگن با این وضع زندگی که داره دلش نیومده خرج کنه.» _ «اتفاقا خوب تصمیمی گرفتی مادر! حالا که این حرفای صد من یه غاز مردم مانعت شده؛ بذار اول من یه افطاری بدم و سفره رنگین نندازم بعد شما همه رو تو همون مهمونی دعوتشون کن و بگو که شما هم مثل من میخوای سفره ساده بندازی؛ خوبه؟» _ «خوب فکریه؛ مث همیشه راهنماییهای شما راهگشاست؛ برای همین به شما زنگ زدم برای مشورت.» _ «پس همین شب جمعه منزل مون افطاری میدم اونم یه افطاری ساده.» _ «باشه مامان،فقط یه چیزی، فکر نکنند بی احترامی کردیم بهشون؟» _ «نه مادر وقتی از قبل بگی افطاری ساده میدی به کسی برنمی خوره و هر کس دوست داره میاد.» شب مهمونی مامان طلعت بر خلاف تصور طیبه خانم همه فامیل اومده بودند و حسابی شلوغ شده بود بعد از صرف افطاری طیبه خانم رو به مهمانها کرد و گفت:«حسین آقا میخوان یه چیزی بگن بهتون» همه ساکت شدند که حسین آقا گفت :«ما هم مثل حاج خانم میخوایم یه افطاری ساده بدیم شب جمعه بعدی همه افطاری دعوتین منزل ما.» همه ی فامیل با روی باز پذیرفتند و داداش بزرگ طیبه خانم آقا پرویز از جایش بلند شد و گفت:«حالا که اینطوره فردا شب همگی منزل ما دعوتین» بقیه خواهر برادران و فامیل طیبه خانم هم یکی یکی از جا بلند شدند و آنها هم بقیه را دعوت کردند به صرف افطاری آن هم افطاری ساده. حتی فامیلهای کم در آمد هم برای افطاری دادن آعلام آمادگی کردند تقریبا تا هفته ی بعد بیشتر شبها افطاری دعوت شدند. مهمونی طیبه خانم هم با همان سادگی و بدون تجملات سال‌های قبل برگزار شد و کوچکترای فامیل برای افطاری بقیه را دعوت کردند؛ بعد از مهمونی حسین آقا رو کرد به طیبه خانم و گفت: «ماه رمضان خوبی شد امسال همه فامیل در افطاری ها حاضر شدند و تونستند اونا هم افطاری بِدُهند و ثواب افطاری دادن و ببرند. واقعا که پدر خدابیامرزت درست می گفتند که زیبایی در سادگیه؛ ولی بعضیا زیبایی رو فقط در سفره رنگین انداختن می‌بینند.» طیبه خانم گفت: «حق با شماست راستش شما همیشه می گفتین سفره ساده بیاندازیم ولی من اصرار داشتم سفره باید آنچنانی باشه با چند نوع خورش و چند نوع پلو و انواع دسر و سالاد ولی حالا که فکرش و میکنم میگم کاش سالای دیگه هم به حرف شما گوش داده بودم و اینقدر شما و بقیه رو توی زحمت نمینداختم.» _ «گذشته ها گذشته طیبه خانم ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس؛ از همین امسال هم که شروع کردی به نظرم خیلی عالیه ان شاالله سال‌های سال زنده باشی و سفرهای ساده بندازی که آدم‌های بیشتری سرش بشینن و صفای بیشتری داشته باشه.» _ «خدا سایه شما رو از سرِ ما کم نکنه حسین آقا. همه صفای سفره قدیمیا هم همین بود که سفره هاشون مث دلاشون ساده بود و اهل چشم و هم چشمی نبودن حتی تو افطاری دادن.» _ «خدا رحمت کنه همه قدیمیا رو.» _ «الهی آمین» ✍️ به قلم: مریم رمضان قاسم @taaghcheh
✅💠 جهاد تبیین در دهکده جهانی ارتباطات به‌جای فرار از فضای مجازی یا دهکده جهانی، با این واقعیت روبرو شویم ولی از این اسلحه به نفع خودمان استفاده کرده و هویت غرب را آشکار نماییم. اکنون همان‌طور که رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای (حفظه‌الله) فرمودند وظیفه‌ی ما جهاد تبیین است... به قول شهید آوینی در عرصه‌های ارتباطی، نباید یک شهروند چشم و گوش بسته و مطیع محض غرب باشیم؛ بلکه باید قدرت تحلیل انتقادی داشته و اطلاعات درست را از نادرست تشخیص دهیم. 🔹 الهه دهقانی، عضو گروه نویسندگی صریر http://nedaesfahan.ir/144123 @taaghcheh
✅💠 هشدار به اولیای روزه اولی ها تحمل سختی، روح را جلا می‌بخشد و آمادگی برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات را در انسان بالا می ­برد؛ اکسیری که شاید در جهان امروز بیش از پیش محتاج آنیم 🔹 آزاده ابراهیمی فخاری، عضو گروه نویسندگی صریر http://nedaesfahan.ir/144108 @taaghcheh
✅💠یتیم ‌شیرین رو به مادرکرد و پرسید: «مامان جان امروز افطار چی داریم؟» مادر سر پایین انداخت. شیرین سوالش را تکرار کرد. جوابش سکوت بود. 😥بغض گلوی دخترک را فشرد. آهسته گفت: «دوباره نون و پنیر و چای؟!» «دخترم خوبه همینم هست. بعضیا همینم ندارن بخورن.» «اما خونه ی همسایه وقت افطار که می شه، بوی غذا های خوشمزه میاد. امروز صبح که تو خواب بودی دوستم اومد درخونه. ازم پرسید افطار چی دارین؟ ما امروز پلو و قرمه سبزی داریم... مامان! من بهش دروغ گفتم. روزه ام باطل شد.» قطره ی اشک از گوشه ی چشمش افتاد. «مگه بهش چی گفتی دختر گلم؟» «گفتم ما افطار چلو کباب داریم.خجالت کشیدم راستشو بگم.» مادردستی برسر دخترک یتیمش کشید: «نه دخترم! روزه ات باطل نشد.» صدای در خانه قاتیِ صدای پیش آهنگ نماز مغرب از مسجد محل شد. مادر و دخترنگاهی به هم انداختند. شیرین چادربه سر به طرف در رفت: «من در رو باز می کنم.» با دو ظرف غذا برگشت. می خندید:«مامان مسجد نذری داده. اونم چلوکباب.» ✍️ به قلم: عزت سیدمظلوم @taaghcheh
✅💠 از افروختن چراغ تا نقاره‌زنی به وقت سحر از جمله آداب و رسوم شهر اصفهان در ماه رمضان، بیدار کردن مردم به هنگام سحر بود که گاه با روشن کردن چراغ‌های دستی و قرار دادن آنها در بلندترین نقاط شهر انجام می‌شد و گاه با نقاره‌زنی و کوبیدن به دیوار خانه همسایه. 🔹 ارنواز فیروزیان، دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر فرهنگ و ادب عامه https://isfahan.iqna.ir/00Gz0e @taaghcheh