✅💠 کلام رهبر معظم انقلاب در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
پیامبراکرم صلواتالله علیه همهی تاریخ را مسخّرِ فکر خود کرد و روی آن اثر گذاشت. ۱۳۸۰/۰۲/۲۸
🔹 خالق اثر : سمیرا حاج محمدی
#عکس_نوشت
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
مقابلت زانو میزنم ، سلام میدهم و دلم گواه است که جواب سلامت را شنیدم . صدای عجیب میان حرم باز شروع میشود ، و من هر بار مطمئن ترم که این نوا از زمین نیست ، به گمانم باید صدای رفت و آمد ملائکه باشد در جوار تان یا شاید هم صدای روح هایی است که میان سرچشمه زلال وجودت دست از گناه شسته اند و حالا سبکبال ترقی می کنند و بالا می روند . اینجا زمین نیست ، قطعه ایست از بهشت برای آرامش زمینی ها ...
هنوز محو نور سبز ضریحم ، میان تصورم بانویی بلند قامت از جنس حضرت مادر س نقش میبندد ، بانویی مهربان به زائر هایش خوش آمد می گوید ، گوش فرا می دهد به سخن های شان و هیچ کس از در خانه اش دست خالی باز نمی گردد و...
صدای بلند صلوات جمعیت روحم را برمیگرداند میان خانه . نزدیک در نشستهام و به پرچم ها خیره شده ام ، باز هم مهمان ، به رسم شما بلند میشوم و خوشامد میگویم ، باز دلم گواهی میدهد که پیش از من شما دعوتشان کردهاید و خوشامدگویشان بوده اید . آری ! عطر عجیب میان خانه جز از وجودتان خبر دیگری ندارد ، امشب شما میزبان این محفل کوچک میان خانهام هستید . شاید اینجا هم به نگاهتان شعبهای باشد از حرم ...
امشب حرم چقدر شلوغ است...!
✍ به قلم : علی نوربخش
#متن_نوشت
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
10.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅💠 برخی از رفتارهای پیامبر اکرم در جامعه...
🔹 تولید و تدوین : محمود باغی
#کلیپ_تصویری
#گروه_تبلیغی_فصوص
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
✅💠 « مگه»
بسیار کوچک و ریز میزه بود، در جمع کسی بهش توجه نمی کرد.
گوشه ای نشست و آرام آرام شروع به اشک ریختن کرد و به خدا گفت: منو از مامانم جدا کردی، یادته؟ گفتی حواست بهم هس، اینم یادته؟
اصلا مگه قرارمون نبود من به کوچکیم و تو به بزرگیت نگاه نکنی، و با هم مثل دو تا دوست باشیم؟
چهره اش به خاطر حرفی که با خدا زده بود، قرمز شد. خجالت کشید صدایش را آرام کرد و ادامه داد: آخه قرار بود به اندازه کوچولویی من ازم کار بخوای «لا یکلف الله نفسا» ولی الان من اینجا خیلیم تلاش کردم و سختی کشیدم تا با این همه افراد قوی هیکل و زیبا اینجا باشم،. ولی کسی اینجا نگامم نمیکنه ...
اشک از چشمانش سرازیر شد، آینه کاریها شروع به آراستن خودشان در آینه ی قطرات اشک کردند .
در همین حال بود که ناگهان بنّا صدا زد:
آجر!!!
مرد دستش را دراز کرد و یک آجر بزرگ برداشت و به طرف بالا پرتاب کرد.
بنّا گفت: این بزرگه، به درد اینجا نمیخوره و بعد هم آجر را از دستانش رها کرد و دوباره فریاد زد: آجر کوچیک می خوام.
آجر کوچک اشکهایش را پاک کرد، لباسش را تکانی داد و بلند شد، با چشم های خیس به دستان مرد زل زد.
با خودش گفت: آجر کوچیکه دیگه ای که اینجا نیس. فقط منم
مرد به اطراف نگاه کرد، آجر کوچک قلبش مانند گنجشک می تپید.
دستهای مرد نزدیک شد و آجر کوچک را در میان خودش گرفت.
آجر ریزه، میزه داشت از خوشحالی غش می کرد.
آنقدر که وقتی با قدرت دستان مرد به سمت بالا پرت می شد با ذوق فریاد می کشید : ممنونم خدا، ممنونم، هیچ وقت ازت ناامید نشدم،چقدر حواست بهم بود.
وای خدا جون، منه ریزه، میزه، آخرین تکه ای هستم که باهاش گنبد امام حسین علیه السلام تکمیل میشه. 🌹
✍ به قلم : آمنه خلیلی
#داستانک
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅💠 مستند الرحیل...
تولید و تدوین : حمیدرضا شمسایی
#مستند
#گروه_تبلیغی_حجره_مجازی
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
نذری پرپرک.mp3
14.7M
✅💠 نذری پرپرک
🔹 تولید و تدوین : گروه یاردبستانی
#پادکست
#شب_قصه
#گروه_تبلیغی_یاردبستانی
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
19.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅💠 فیلم کوتاه صندلی جلو
🔹 تهیه کننده و کارگردان:محمدرضا شیخ بهایی
#فیلم_کوتاه
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
✅💠 غیرت!
-:«پیامبر به مرد گفت، جبرئیل برام خبر آورد که تو پنج خصلت داری که خدا و من اونا رو دوست داریم.»
-:«چه خصلتی داشت مگه بابا؟»
-:«یکیش غیرت داشتن روی زن و بچه هاش بود.»
-:« توی شعرای کتاب فارسی امسالم هست. غیرت چی هست اصلاً؟»
-:«غیرت...» موها را از روی پیشانی اش کنار زدم.
برای سفید شدن موهای کنار شقیقه اش زود بود.
-:«حق الزحمه ی وکالتتون رو هم بفرمایید!»
پرونده اش را توی کشو گذاشتم:«هفته ی پیش برادرِ خانومت حساب کرد.»
-:«هِه...برادر!»
سر تکان دادم.
-:« مثلاً دوستم بود. همون که نشست زیر پاشو حالا من اینجام.»
انگشت به دهان نشست روی صندلی. از پشت میز بلند شدم و روبرویش نشستم.
-:«دوست؟»
-:«آره! دوست دوران دانشجویی. میومد خونمون. رفت و آمد داشتیم.»
حلقه را با شصت توی انگشت چرخاند: «می گفت من که برادر ندارم، اینم مثل برادرمه.»
-:«بچه داری؟»
-:«دوتا!»
-:«خانومت از بچه چیزی نگفت!»
-:«براش مهم نیست. می خواد هر طور شده...هِه... به عشقش برسه.» رگ متورم شده، خط انداخت روی گردنش.
دستم را گرفت:« جواب ندادی بابا! چرا یهو رفتی تو فکر؟»
✍ به قلم : عصمت مصطفوی
#داستانک
#گروه_تبلیغی_مسطور
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
27.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅💠 فیلم کوتاه صندوق
🔹 تهیه کننده و کارگردان:محمدرضا شیخ بهایی
#فیلم_کوتاه
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
✅💠 صل علی محمد و آل محمد...
🔹 خالق اثر : سید امین علمداری
#گرافیک
#پوستر
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
شما دعوتید به گفتگوهای ناب با اهل بیت، علما و شهدا
👇👇👇👇
جملات ناب از اهلبیت؛ علما و شهدا
مدیریت:حجت الاسلام جعفری هرستانی
✅ ادرس کانال در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/1263730719C39f99eca58
✅ آدرس کانال در پیام رسان سروش:
https://splus.ir/joinchannel/9KaZt6BzXSHsLG5xbg2nVfeD