13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بماند به یادگار✨:)
همهی سختی های مشایه می ارزید به عشق درونش و زیباییش❤️🔥
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
اولین لحظه ای که چشمم به گنبد خورد..🥲
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
به نظرت حرم حضرت عباسه یا امام حسین؟
ما خودمونم نمیدونستیم ، من خیلی دلم میخواست اول بریم حرم حضرت عباس اجازمونو از برادرش بگیریم و بعد بریم حرم حسین 🥲
اما چون مکان استراحتمون به حرم امام حسین نزدیکتر بود و به شدت خسته بودیم گفتن از طرفی بریم که میخوره به حرم امام حسین و زیارت مختصری بکنیم و بعد بریم خونه
فک میکردیم گنبد اقا امام حسینه و این سردرگمی قشنگ ترین سردرگمیه 💔
وقتی نزدیک شدیم یهو فهمیدیم که عه حرم اقا حضرت ابلفضله و من خیلی خوشحال شدم
خلاصه که رفتیم از برادر اجازه ورود گرفتیم و بعدشم به سمت حرم امام حسین🫀🫂
واقعاااا قشنگه 😍
واقعا دوراهی های حرم قشنگه😭
اینکه ندونی کدوم حرم امام حسین هست قشنگه🥺
اینکه وسط بین الحرمین وایسی یه طرف بچرخی حسینه یه طرف دیگه برادرش قشنگه
اوج زیبایی اونجاست...🎀
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
بعد از هزاران هزار دلتنگی بالخره رسیدیم به حرم عموعباس...🌙))))
+جایی که فهمیدیم حرم حضرت عباسه نه امام حسین🪴
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
این وسط یه چیزی هم بگم؛
بابابزرگ من که رفتن کربلا حدود ۴ ساعت رفتن تو حرم امام حسین یه زیارت مفصل و پر و پیمونی کردن و خیلی با قوت قلب و خلاصه
بعدش که اومدن بیرون جلو حرم حضرت عباس بودن😂 گفتیم مگه نمیخواستین برین حرم امام حسین؟ گفتن چرا دیگه رفتم یه زیارت خَشَم کردم(#یزدی)
و اونجا بود که ما بهشون اطلاع دادیم حرم حضرت عباس بوده🤣
فک کن جلو حضرت عباس بابابزرگم هی میگفتن یا امام حسین..🥲😁
ولی کیفش به همین چیزاس..!😍
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
از کنار حضرت عباس برادرش حسینو نگاه کنید😭😭😭
+توی این لحظه چشمام قفله گنبد بود نمیدونم چجور توصیفش کنم همینجور اشکات سر میخوره و... واقعا نمیدونم چجور بگم برات اصلا نمیشه...!¿
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
تصور کن تو بین الحرمینی
هر قدمی برمداری جای پای حسین، ابلفضل، قاسم، علی اکبر و شهداست😭
راه برو ، چشمات از روی گنبد کنار نمیره
هی میگی نه نکنه دوباره خواب باشه 🥺
چند بار چشماتو باز و بسته میکنی
اره وقعا جلو گنبدشی 💔
جدی جدی جلو گنبدشی خواب نیست خیال نیست تو، تو بین الحرمینی😭
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
تفتیش حرم به شدت شلوغ بود به شدتا
قشنگ له میشدیم، گاهی وقتا که اعراب هل میدادند اختیارمون از دست خودمون بیرون میرفت و اینور و اونور میرفتیم😂
بالاخره بعد از نیم ساعت از تفتیش ردمون کردن و وارد حرم اباعبدالله شدیم..!🎀
و الانه که تازه به خودم اومدم و میفهمم چقدر دلم برای اون تفتیش ها ، هل دادنا، له شدنا و اون شلوغی تنگ شده💔🥲!))))
ماراهنرینیستبهجُزنوکریِتو
تابودهچنینبودهوتاهستچنیناست . .❤️🔥
#روایت_اربعین
@MortazaAIi
یکی از بهتریننننن صحنه ها اینجاست
تا داری وارد حرم میشی گنبدش از اون بالا پیداست و یکم پایین تر ضریحش✨😭
متاسفانه قدرت تعریف حس هارو ندارم نمیتونم بگم این لحظات چطور میگذره):