تو کجایی سهراب
آب را گِل کردند و چه با دل کردند
زخم ها بر دلِ عاشق کردند
خون به چَشمان شقایق کردند
در همین نزدیکی عشق را دار زدند
همه جا سایه دیوار زدند
گفته بودی قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این شهر غریب
قایقت جا دارد؟
شب هنگام، تکه های شکستهات را به هم بچسبان تا صبح دوباره همان شوی که بودی؛
«قوی، استوار، شجاع.»
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کردهای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود ..
- عطار 📬🩶'
خیال ِ دیدنت چه دلپذیر بود ؛
جوانیام در این امید پیر شد ،
نیامدی و دیر شد : )!🩶🫂'
در آخرین نامهاش به او
نوشت :
‹ و اگر بارِ دلتنگیهایم
شانههایم را خم کند،
باز هم به سویِ تو برنمیگردم🥲❤️🩹⤹›
‹ جهان را به شاعران بسپارید!
مطمئن باشید،
کلمات را بیدار می کنند ،
و در کرت ها
گل و گندم میکارند . .🌱 ›
- نه بیمارم،نه خوشحالم،نه از حالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل،گهی از هر دو بیزارم . .