درسته امروز کانال شلوغ شده ولی تک تک مطلب ها و عکس هایی که گذاشتم پر اهمیته ✋
تک تکشون رو ببینید و بخونید و نظراتتون رو بهم بگید
دمتون گرم
نگاه حضرت معصومه بالای سرتون
یاعلی
پارت دوم
از قم تا قم
*هشت ضلعی یعنی چی؟*
اولین بار کلمه هشت ضلعی را از زبان او شنیدم
دقیق بعد سفر قم ، برای انجام کارهای راهیان نور رفتیم حوزه
دقیق موقع درست کردن رزق های فرهنگی
اون روز ها اصلا نمیدونستم رزق چیه که با توضیح بچها فهمیدیم که ما این رزق هارو درست میکنیم یکسری رزق معنوی هستن که قراره تو راهیان بهمون هدیه بدن و اینکه نباید خودمون خبر داشته باشیم
به قولی خودمون رو بزنیم به اون راه
کلاس هامون مجازی بود که بعد از آوردن سینی چای به شوخی بهش گفتم هنوز عروسی نیستی دیگه شروع کرد به تعریف کردن همونجا بود که فهمیدم دوست داره همسرش طلبه باشه و از اون روز بهش میگفتیم خانم حاج آقا
سریع گفت بچها گوشی هاتون رو بیارید یه عکس بگیریم بگیم که در حال انجام دادن کارهای بسیج درس هم میخونیم
شاید بشه گفت ذوق عکاسی او باعث رشد استعداد نهفته من شد
هر چند که تو سفر قم از یکی بچها فهمیدم عکاسی چقدر میتونه قشنگ باشه شروع کردم به عکاسی دست و پا شکسته اما روایت کردن رو از استوری های او فهمیدم
پایین استوری نوشت
#هشت_ضلعی_مقدس
به خاطر تازه وارد بودنم نمیدونستم منظور از هشت ضلعی چیه؟
اما کنجکاوی رو زیر پا گذاشتم و نپرسیدم
راهیان بود مسئول تدارکات بود به قولی بچه ها مامان صداش میزدند بچهای اون اتوبوس تو راهیان همش میگفتن که دلتون بسوزه ما مامانمون خیلی خوبه
انگار واقعا یه مامان بود دلسوز و مهربان برای بچه های اتوبوس بود
خلاصه گذشت اما سؤال این هشت ضلعی مقدس در ذهن من ماند و ماند
تا ماه رمضان شد !
شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) همه بچها یه افطاری اورده بودن که با هم افطار کنیم و بریم سمت جشن
همه بچها با هم میگفتن بریم زیر هشت ضلعی افطار کنیم
همونجا بود که یادم اومد اصلا نمیدونم هشت ضلعی یعنی چی ؟
رو کردم به زینب گفتم راستی زینب جان هشت ضلعی یعنی چه ؟
نگام کرد و سقف رو نشانم داد
سقف هشت ضلعی حوزه ی بسیج
با شکلی هندسی هشت ضلعی
با عدد هشت امام رضایی
و مهتابی های پر نور وسط سقف
پنجره ها یا به قولی نور گیر های دور تا دور سقف که انعکاس نورشون روی موکت های قهوه ای رنگ هشت ضلعی میخورد
صلوات برای شادی روح زینب مون یادت نره رفیق🌱
#زینب_هشت_ضلعی_ما
#ازقم_تاقم
@norabano80
اگه یه روز صبح زود دیدین مامانتون داره جارو میکشه، باباتون صدای تلویزیون رو تا آخر بلند کرده، همسایتون ماشین رو روشن کرده و اومده روحیاط داره سر و صدا میکنه و آبجیاتونم با هم دعواشون شده
و فقط تو موندی که خوابی
شک نکن روز جمعه است 😂✋
@norabano80
دلنوشته ای که برای تان قلم میزنیم حاوی پرسشی است که پاسخش را لا به لای اوراق صرف و نحو و فلسفه نیافته ایم
باشد که از بزرگواری تان برای ما نیز به خرج دهید و به ذهن ظلمت زده مان نور بپاشید
آغاز پرسش ما از اینجا بود که حیران بودیم، پس نیت کردیم حیات مان قربة إلی الله گردد و الله هم معرفت کرد و رشتهٔ گردن مان را آنجا برد که خاطر خواه اوست و مای حقیر میهمان حوزه علمیه شدیم.
در مدرسه، جلوی استاد زانو زدیم و جمیعاً کتب را قرائت کردیم تا پی ببریم چگونه مسیری را که آدم ابوالبشر به روی کرهٔ خاکی آغاز کرد را بازگردیم بلکه چشم مان به جمال حضرت دوست روشن گردد
استاد فرمود و ما خط بردیم که در پناه پروردگار باری تعالی بکوشید برای طهارت جسم و جان، تا آن چه از میوهٔ ممنوعه در وجودمان ریشه کرده به إذن الله عدم شود و قلب مان بال بگیرد و بال مان ما را به پرواز درآورد.
از آداب طهارت پرسیدیم؛ گفتند اول آن که از نجاسات دوری کنید و اعوذ بالله اگر به آن مبتلا شدید خود را به آب روان بسپارید، ما هم سخن استاد را به دیدهٔ منت گذاشتیم و آداب طهارت از بر کردیم.
آقای علی وردی، حالا که خط به خط آداب طهارت را قرائت کرده ایم شما آمده اید معادلات ما را به هم زده اید :)🫀
"مگر خون بنی آدم از دایره پاکی خارج نبود؟"
مگر، قرار نبود آغوش حضرت دوست تنها جایگاه آنانی باشد که طهارت را رعایت میکنند؟
شما که غرق به خون بودید، یعنی خدا پیکر غلتیده به خون شما را به این آسانی خرید:)؟
آقای علی وردی، شما چه کار کردید که مورد توجه خداوند قرار گرفتید؟
به نظر شما روزی میآید که نگاه قادر متعال پیکر های غرق به خون ما را هم بخرد؟!
کاش آنجا، کنار شهدا و سر سفرهٔ سیدالشهدا رساله ای بنویسید در باب عشق، و ابتدایش برای ما بنویسید چه میشود که بعضی ها حتی قطرات خون شان قلب ها را حیات میبخشد
ما خیلی محتاجیم...
سالگردِ شهادت شمارو تبریك میگیم مَرد:)..
#شهادت #آرمان #شهیدآرمانعلیوردی
وقتی شب میخوابی صبح بلند میشی میبینی تو غزه دیشب چه خبر بوده
جونی مگه برات میمونه ❤️🩹
ختم صلوات بردارید یا هر دعایی که میتونید رو حتما بخونید
حضرت اقا تو جنگ سی وسه روزه به حاج قاسم سفارش کردن که دعای جوشن صغیره رو بخونن
اگه میتونید بخونید درسته زیاده نسبتا ولی خب انگاری دلتون رو هم آروم میکنه
ما که فعلا کاری از دستمون بز نمیاد جز همین دعا کردن
در راس همه دعاهامون هم ان شاءالله فرج امام زمانمون باشه
اللهم عجل لولیک الفرج
پارت سوم
از قم تا قم
*شیرینی نامزدی روبروی جمکران*
باز هم یاد قم
امتحانات تموم شد رفتم حوزه تقریبا همه بچها اونجا بودن یکی بعد امتحانش اومده بود یکی هنوز امتحان داشت
خلاصه
یکی از بچها داشت در مورد دوراهی که گیر کرده بود صحبت میکرد درگیری مسئولیت و رفتن به دوره و موندن و رفتن همراه خانواده
بعد کمی دقت فهمیدم که جریان سر رفتن به قم ( دوره شهید بیاضی زاده ) هستش
و منی که نمیدونستم جریان چیه گویا این بار از رفتنم خبری نبود
گذشت اومدیم ایده دادیم با هشت ضلعی عکس بگیریم همون عکس دست ها عکسی که خود زینب کنار دست خودش قلب سفید گذاشت چون میخواست خاص باشه انگار میدونست خاص بودنش اینجوری قراره بشه
بعد عکس گرفتن و کلی شیطنت آخرین قاب ما همون عکس دو نفره من و او با هشت ضلعی شد
بعد این ها همه اومد گفت که بچها من نمیتونم با شما بیام قم همون روز که فهمید من قرار نیست برم پیگیر شد که من به جای او برم طبق ظرفیتی که بود
اما طبق مسئوليتی داشت رفتنش لازم بود به قول ما ضرورت داشت
ولی انگار دست تقدیر این طوری بود که آخرین سفرمون با هم باشیم
تا من از او یاد بگیرم
چند روزی گذشت که قرار شد ما هم به عنوان یکی از بچهای رسانه تیم زینب راهی بشیم سمت حرم حضرت معصومه
خیلی خوشحال بودم اما خام و بی تجربه نه تجربه کار تشکیلاتی داشتم نه پخش صوت و این چیزا
موقع رفت و برگشت همراهمون نبود اما صندلی اش خالی بود کنار من انگار از همون دوره باید به نبودنش توی دوره های دیگه عادت میکردیم و جای خالی اش رو حس میکردیم
هر وقت اسمم رو صدا میزد با لبخند بود هنوز یادمه
صوتش رو که بهم گفت
راستی یادت باشه صوت آماده دانلود کنی و همراهت باشه
میکروفن و اکو و پروژکتور یادت نره
رسیدیم قم روز اول روز استراحتمون بود شب شد صدای بچه ها بالا رفت سریع رفتم سراغ اتاقشون که با بسته شیرینی روبرو شدم شیرینی رو برداشتم با تعجب میون جیغ بچها پرسیدم چی شده
که بچها با ذوق گفتن زینب نامزد کرده
جیغ و خوشحالی من هم به خوشحالی بچها اضافه شد
جلوتر رفتم ببینم عروس خانوممون کجا نشسته
دیدم نشسته کنار دوست و همکلاسی اش
نگاهش کردم و گفتم خیلی خوشحال شدم مبارکت باشه دورت بگردم
لبخندش رو دوست داشتم انگاری همه چیز وفق مرادش بود با همه بچها سر به سرش گذاشتیم تا عکس های نامزدیش رو ببینیم از برق چشمانش مشخص بود که به خواسته اش رسید
همسرش طلبه باشه
اهل قم باشه
لباس طلبگی یا (لباس روحانیت) رو هم زمان نامزدیشون بپوشه
همین هم شد
شب ها به بهانه نامزدیش میرفتیم اتاق با بچها نمایش بازی میکردیم میگفتیم میخندیدیم به قولی گعده (دورهمی)میگرفتیم
سر به سرش میگذاشتیم از دغدغه اش که دنبال کردن کانال آشپزی و عنترنشنال بود صحبت میکردیم و ازش فیلم میگرفتیم که اون ها رو برای همیشه ثبت کنیم
اما انگار خاطره هایی که با او داشتیم قرار بود در قلبمان ثبت شود
صلوات برای شادی روح زینبمون یادت نره🌱
#زینب_هشت_ضلعی_ما
#ازقم_تاقم
@norabano80
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
پارت دوم از قم تا قم *هشت ضلعی یعنی چی؟* اولین بار کلمه هشت ضلعی را از زبان او شنیدم دقیق بعد سف
دوتا عکسی که تو پارت دوم (هشت ضلعی یعنی چی )گفتم
پ.ن=از اونجایی که میگن همه جا با مدرک صحبت کنید ✋
#ازقم_تاقم
@norabano80
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
پارت سوم از قم تا قم *شیرینی نامزدی روبروی جمکران* باز هم یاد قم امتحانات تموم شد رفتم حوزه تقری
عکسی که راحب به این پارت نوشته مونِ
#ازقم_تاقم
@norabano80
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
دیشب وقتی این عکس رو دیدم همه چیز برایم تداعی شد همه لحظه های قشنگ بودن تو کنارمون زینبم 💔😭 #زینبم
اینم همون قاب دو نفره ی من و زینبمون با هشت ضلعی ❤️🩹🌱