eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
365.9هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
42.4هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
✔️راههایی برای افزایش عزت نفس 🌱در مورد خودتان مثبت فکر کنید تنها کسی که می‌تواند نظر شما را در مورد خودتان تغییر دهد خودتان هستید 🌱هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند عزت‌ نفس به شما تزریق کند در خودتان عادت به تفکر مثبت را ایجاد کنید و طریقه‌ شناسایی و شکست دادن الگوهای خود ویرانگری را یاد بگیرید 🌱 به موفقیت‌هایتان افتخار کنید وقتی کاری را خوب انجام دادید برایش شادی کنید 🌱منتظر ننشینید که یک نفر دیگر به شما بگوید چقدر خوب هستید 🌱خودتان به خودتان آن کار خوب را بگویید و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید ... ‌‌@Mosbatbash 💥
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق مادر به فرزند تمامی نداره‌‌‌‌❤️‍🔥 ‌‌‌‌‌@Mosbatbash 💥
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌اونوقته که میفهمی از زندگی فقط حسرتش باقی مونده! ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌@Mosbatbash 💥
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آیا حتما برای ختم یا تولد فامیل باید برویم؟ ‌‌@Mosbatbash 💥
35.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌چشم و هم چشمی عامل بسیاری طلاق ها ❓فرق و چیست؟ ‌‌@Mosbatbash 💥
👌👌 ليوانی چای ريخته بودم و منتظر بودم خنك شود. ناگهان نگاهم به مورچه ای افتاد كه روی لبه ی ليوان دور ميزد. نظرم را به خودش جلب كرد. دقايقی به آن خيره ماندم و نكته ی جالب اينجا بود كه اين مورچه ی زبان بسته ده ها بار دايره ی كوچك لبه ی ليوان را دور زد. هر از گاهی می ايستاد و دو طرفش را نگاه ميكرد. يك طرفش چای جوشان و طرفی ديگر ارتفاع. از هردو ميترسيد به همين خاطر همان دايره را مدام دور ميزد. او قابليت های خود را نميشناخت. نميدانست ارتفاع برای او مفهومی ندارد به همين خاطر در جا ميزد. مسيری طولانی و بی پايان را طی ميكرد ولی همانجايی بود كه بود. یاد بيتي از شعری افتادم كه ميگفت " سالها ره ميرويم و در مسير ، همچنان در منزل اول اسير" ما انسان ها نيز اگر قابليت های خود را ميشناختيم و آنرا باور ميكرديم هيچگاه دور خود نميچرخيديم. هيچگاه درجا نمیزدیم! ‌‌‌‌‌‌‌@Mosbatbash 💥
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻توضیح دکتر سعید عزیزی روانشناس در خصوص مضرات زندگی زوجین با والدین‌شان در یک منزل ‌‌@Mosbatbash 💥
🔸از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟» خدا گفت: «آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.» با خود فکر کرد: «اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم.» خداوند به او داد. «اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم.» خداوند به او داد. اگر... اگر... و اگر... اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود. از خدا پرسید: «حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.» خداوند گفت: «باز هم بخواه.» گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.» خدا گفت: «بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.» او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند و نگاه‌های سرشار از سپاس به او لذت می‌بخشد. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران.»💙❤️ @energyi_mosbat
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🌿 هر وقت که دیدی زیاد از حد داری غصه میخوری یاد این شعر بیوفت.... ‌‌@Mosbatbash 💥
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 معنی چیست؟ ❌چیزهایی که می‌گویید را باید اجرا کنید. ‌‌@Mosbatbash 💥
✅️ كشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر میكرد. تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد. اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند. اتفاقاً آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد. هنگام درو از همسایه‌هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد. اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه‌اش برد و گفت: «خدایا، امسال تمام زراعت مال من، سال بعد همه اش مال تو!» از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد، اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند. باز رو كرد به خدا و گفت: «ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندم‌ها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم!» سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند. وقتی روانه شهر شد، در راہ با خدا راز و نیاز میكرد كه: «خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه گندم‌ها را در راہ تو بدهم!!» همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه‌ای رسید. خرها را راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندم‌ها و خرها را یكجا برد. مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد: «خدایا! گندم‌ها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟» هرکه را باشد طمع اَلکَن شود با طمع کی چشم و دل روشن شود پیش چشم او خیال جاہ و زر، همچنان باشد که موی اندر بصر! جز مگر مستی که از حق پر بوَد گر چه بِدْهی گنجها، او حُر بود ‌‌@Mosbatbash 💥