هر زنی قصه ای دارد..
زنانه بخوانید و گوش دهید.
چندین دکتر روانشناس این کانال را تایید کرده اند.
👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
#پیشنهاد_فوق_العاده_ویـــــــــــــژه
حکایت ماهیگیر و آرزو 🎣
ماهیگیری هر روز کنار رودخانه مینشست و آرزو میکرد بزرگترین ماهی را صید کند. او تورش را پهن میکرد، اما همیشه به جای ماهیهای بزرگ، ماهیهای کوچک و متوسط صید میکرد. ماهیگیر همیشه ناامید بود و فکر میکرد: "امروز هم نشد."
روزی پیرمردی از کنارش گذشت و گفت: "چرا به جای ماهیهای کوچک، آرزوی ماهیهای بزرگ را میکنی؟ به تور خودت نگاه کن، آیا آنقدر محکم و بزرگ است که بتواند یک ماهی غولپیکر را نگه دارد؟"
ماهیگیر به تورش نگاه کرد؛ سوراخهایش کوچک بود و توان نگه داشتن ماهی بزرگ را نداشت. او هر روز آرزو میکرد، اما ابزار لازم برای تحقق آرزویش را آماده نکرده بود.
رفیق!
آرزو کردن عالی است، اما برای رسیدن به آن، باید ابزار و آمادگیاش را هم داشته باشی. اگر میخواهی زندگیات پر از موفقیت شود، اول خودت را آماده کن. به چیدمانِ درونت نگاه کن، پتانسیلهایت را بشناس و رشد کن. آن وقت میبینی که هر آرزویی محقق شود.
@Mosbatbash 💥
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مولانا میگوید:
هر انسانی که میبینی چهره دیگری از خودتوست...👌
@Mosbatbash 💥
838K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدر مهربانی را دانستن
«ذاتِ خوب» میخواهد👌🏻✨️
@Mosbatbash 💥
حکایت چوپان و سنگ 🌿
روزی چوپانی گوسفندانش را به چرا میبرد. سنگی بزرگ مسیر رودخانه را بسته بود و آب به درستی جاری نمیشد. چوپان با خود گفت: "این سنگ خیلی بزرگ است، نمیشود آن را جابجا کرد." اما هر بار که گوسفندانش تشنه میماندند، حسرت میخورد.
تا اینکه یک روز، تصمیم گرفت تکههای کوچکتر سنگ را از اطراف جدا کند. کمکم با برداشتن هر تکه کوچک، راه برای جریان آب بازتر شد و در نهایت، رودخانه مسیر خود را پیدا کرد.
رفیق!
مشکلات زندگی هم شبیه همین سنگ هستند. شاید در نگاه اول بزرگ به نظر بیایند و فکر کنی "نمیشود". اما اگر با تکههای کوچک و قدمهای اول شروع کنی، میبینی که چیدمانِ زندگی به نحوی است که هر غیرممکنی، میشه..
@Mosbatbash 💥
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از بلوغ، یاغی، طاغی، ساقی!
🎙 صحبتهای دکتر سعید عزیزی
@Mosbatbash 💥
🍯 حکایتِ گلهایِ راه
پیرمردی هر روز دو تا کوزهی بزرگ رو به دو سرِ چوبی میبست، میذاشت روی شونههاش و از چشمه برای خونهش آب میآورد. یکی از کوزهها نو و سالم بود، اما اون یکی یه ترکِ کوچیک داشت که باعث میشد وقتی به خونه میرسن، نصفِ آبش خالی شده باشه.
کوزهی سالم خیلی مغرور بود و مدام پز میداد که من کارم رو کامل انجام میدم، اما کوزهی تَرکخورده طفلکی خجالت میکشید و فکر میکرد مایهی دردسره. یه روز طاقتش تموم شد و به پیرمرد گفت: «من از خودم شرمندهام، چون بهخاطر این سوراخی که دارم، زحماتت هدر میره...»
پیرمرد لبخندی زد و گفت: «فردا موقع برگشتن، فقط به کنارهی جاده نگاه کن.»
فردا که داشتند برمیگشتند، کوزه دید که در سمتِ او، زیباترین گلهای وحشی سبز شدند و عطرشون کلِ مسیر رو گرفته، در حالی که سمتِ اون یکی کوزه فقط خاکِ خشک بود!
پیرمرد گفت: «من از تَرکِ تو خبر داشتم و همونجا بذرِ گل پاشیدم. این تو بودی که هر روز بهشون آب دادی. اگه این "نقصِ" تو نبود، این همه قشنگی توی راهِ من نبود.»
رفیق...
گاهی همون چیزی که فکر میکنی نقطه ضعفِ توئه، داره زندگیِ اطرافیانت رو گلستون میکنه. به چیدمانِ خدا شک نکن.
@Mosbatbash 💥
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا چجوری این سکانس رو گرفتن و نخندیدن😂
@Mosbatbash 💥
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاید سادهتر زندگی کنیم، بدون نمایشهای اضافی. 🎭
#دکتر_سعید_عزیزی
@Mosbatbash 💥
حکایت کوزهگر و خاک 🏺
کوزهگری ماهر، هر روز خاک را ورز میداد و از آن کوزههای زیبا میساخت. خاک در ابتدا فقط گل بود، اما با دستان کوزهگر شکل میگرفت، در آتش پخته میشد و به ظرفی گرانبها تبدیل میگشت.
روزی کوزهگری از خاک پرسید: "ای خاک! تو که فقط گل بودی، چگونه به چنین ظرف زیبایی تبدیل شدی؟"
خاک پاسخ داد: "من در ابتدا فقط گل بودم و میدانستم تواناییِ تبدیل شدن به چیزی بهتر را دارم. اما اگر دستهای کوزهگر (صبر و تحملِ من) نبود، هرگز به این شکل درنمیآمدم. من به دستان او اعتماد کردم."
رفیق!
ما هم شبیه همان خاک هستیم. در ابتدای هر مسیری شاید خام و بیتجربه باشیم. اما اگر به خودمان و به دستهای توانای کسی که این جهان را با بهترین چیدمان آفریده (خدا) اعتماد کنیم، و سختیها را به جان بخریم، میتوانیم به بهترین نسخهی خودمان تبدیل شویم. هر آنچه که فکر میکنی "نمیشود"، با توکل و تلاش، حتماً "میشه".
@Mosbatbash 💥
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو زندگی هیچکس مادر نمیشود...❤️
@Mosbatbash 💥