(حکایت قضاوت) 📜⚖️
«پیش از آنکه راه رفتنِ کسی را قضاوت کنی، کمی با کفشهای او راه برو...»
حکایت است که مردی از تنگیِ معیشت نزد حکیمی نالید. حکیم مشتی نمک در لیوانی آب ریخت و گفت: بنوش. مرد گفت: شور است و بدمزه!
حکیم همان مقدار نمک را در دریاچهای ریخت و گفت: حالا بنوش. مرد گفت: گوارا و شیرین است.
حکیم گفت: رنجهای زندگی همان نمک است؛ اگر دلی کوچک داشته باشی، تلخ میشوی و اگر وسعتِ قلبت را به اندازه دریا کنی، هیچ رنجی طعمِ زندگیت را تلخ نمیکند.
@Mosbatbash 💥
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خانم ها نباید جلوی همسرشان به کودکانشان توجه افراطی داشته باشند.
#دکتر_سعید_عزیزی
@Mosbatbash 💥
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگی زیبا و دلنشین....🎶😍
@Mosbatbash 💥
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این آهنگو تقدیم کن به بهترین مامان دنیا🌸🍃
@Mosbatbash 💥
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 تربیت فرزند، فقط تا ۲۱ سالگی است!
🎙 #دکتر_سعید_عزیزی
@Mosbatbash 💥
وقتی موانعی سر راهت هست
یا مانع را بردار
یا مسیر رسیدن را عوض کن.
اما هرگز به آنها اجازه نده
تصمیمت را برای رسیدن به مقصد تغییر بدهند...💪❤️🌱
@Mosbatbash 💥
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه شوهرت همه چیز تمامه،اگر مرد خوبیه،ازش تشکر کن...
#دکترعزیزی
@Mosbatbash 💥
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨بخشش کنید ...
اما نگذارید از شما سوء استفاده شود.
✨عشق بورزید ...
اما نگذارید با قلبتان بدرفتاری شود
✨اعتماد کنید ...
اما ساده و زود باور نباشید.
حرف دیگران را بشنوید اما صدای خودتان را از دست ندهید.
@Mosbatbash 💥
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و شاید این جادوی زندگی باشه که
همیشه اُمید به همراهش داره🌱🤍
@Mosbatbash 💥
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓ این روزا دنبال آرامشی؟
❓استرس و فشار روانی اذیتت میکنه؟
👆گفتگویی با دکتر سعید عزیزی
@Mosbatbash 💥
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلید طلایی
قفل های زندگیتون رو با هاش باز کنین...
🙏👌
@Mosbatbash 💥
📜 داستان «حکایت سه برادر و میراث پدر»
در روزگاران دور، پیرمردی دانا در روستایی زندگی میکرد که سه پسر داشت. پیرمرد در بستر مرگ بود و خواست که پسرانش را نصیحت کند. او گفت: «فرزندانم، من دارایی خاصی ندارم، اما به هر یک از شما یک کوزه ارث میدهم. در این کوزهها، گنجی پنهان است، اما آن را زمانی پیدا میکنید که به درستی از آنها استفاده کنید.»
پس از مرگ پدر، پسر بزرگتر کوزهاش را شکست تا گنج را بیرون بیاورد، اما جز مقداری خاک چیزی در آن نبود. او ناامید شد و خاکها را در باغچهاش ریخت.
پسر دوم کوزهاش را در گوشهای گذاشت و گفت: «پدر حتماً قصد شوخی داشته» و به دنبال کار خود رفت.
اما پسر کوچک، کوزه را برداشت، آن را تمیز کرد و تصمیم گرفت از آن برای آب آوردن از چشمه استفاده کند. او هر روز با آن کوزه برای همسایگانِ پیر آب میآورد و در عوض، آنها به او مقداری غذا یا پول خرد میدادند.
چند سال گذشت. پسر بزرگتر فقیرتر شد، پسر دوم زندگی معمولی داشت، اما پسر کوچک به خاطر امانتداری و زحمتی که میکشید، ثروتمند و محترم شد.
روزی پسر کوچک متوجه شد که کوزهاش ترک خورده است. وقتی آن را تمیز میکرد تا تعمیرش کند، دید در دیواره کوزه نوشتهای حک شده است:
«گنج واقعی، کار و تلاش است، نه سکههای طلا.»
پسر کوچک فهمید که گنج پدر، درسِ پشتکار بوده که با استفاده از کوزه به آن رسیده است.
@Mosbatbash 💥