3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگترین محافظ بچه هامون در مقابل هر خطری نه گفتنه!
@Mosbatbash 💥
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺زنها آهن پرست نیستند
فقط نگرانند....
@Mosbatbash 💥
اندیشه هایی که هم اکنون انتخاب می کنی و
در باورت می پرورانی
آینده ی تو را رقم می زنند!
افکار امروز تو
همان تجربه های فردا
هفته ی آینده و سال بعد تو هستند👌
@Mosbatbash 💥
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی از آقایون بهتره به رحمت خدا برن... 😂
#دکتر_سعید_عزیزی
@Mosbatbash 💥
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهنگی زیبا و شنیدنی 💖🌸
@Mosbatbash 💥
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یارب، داننده تویی، هرآنچه دانی ، آن ده...☘️🤍
@Mosbatbash 💥
717.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊️ هیچ دلی بیپناه نیست وقتی تو “ضامن” باشی.
يَا عَلِيَّ ابْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى
#امام_رضا 🕊🕌
@Mosbatbash 💥
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مغز خانمها مثل مداره ....💫
#دکترعزیزی
@Mosbatbash 💥
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مستقل باش !!!
#دکتر_سعید_عزیزی
@Mosbatbash 💥
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهنگ زیبای محلی خراسانی 🌿🌸
@Mosbatbash 💥
📘 داستان کوتاه
پيرمردي تصميم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگي کند.
دستان پيرمرد مي لرزيد و چشمانش خوب نمي ديد و به سختي مي توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذايش را روي ميز ريخت و ليواني را بر زمين انداخت و شکست.
پسر و عروس از اين کثيف کاري پيرمرد ناراحت شدند: بايد درباره پدربزرگ کاري بکنيم، و گرنه تمام خانه را به هم مي ريزد. آنها يک ميز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهايي آنجا غذا بخورد.
بعد از اينکه يک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، ديگر مجبور بود غذايش را در کاسه چوبي بخورد. هروقت هم خانواده او را سرزنش مي کردند، پدربزرگ فقط اشک مي ريخت و هيچ نمي گفت.
يک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازي مي کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داري چي درست مي کني؟ پسر با شيرين زباني گفت: دارم براي تو و مامان کاسه هاي چوبي درست مي کنم که وقتي پير شديد، در آنها غذا بخوريد! و تبسمي کرد و به کارش ادامه داد.
از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر يک ميز غذا مي خوردند...
@Mosbatbash 💥