10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرزند پروری👌
حتما فرزندتون هر روز شده یکبار در آغوش بکشید.
@Mosbatbash 💥
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 موضوعات دینی شرط نیست معیار است
❌ببینید معیارتون خط قرمزتون هست یا نه؟
دکتر_سعید_عزیزی
.
@Mosbatbash 💥
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 خانمها به این نکته توجه کنید که اختیار درآمد شما با خودتـــان است اما اگـــر از درآمد خود در منزل خرج میکنــید، منّت گذاشتن مطلقاً ممنوع است.
💕حتّی جلوی فرزندان طوری وانمود کنید که این پدر خانه است که هزینه میکند.
💠 شما مسئول حفظ عزّت و اقتدار همسرتان هسـتید و عدم رعایت این مسئله، بشدّت به رابطهی شما ضربه خواهد خواهد زد.
#همسرانه
@Mosbatbash 💥
یه جمله ی خیلی قشنگ تو یه کتاب خوندم
که نوشته بود:🌷
«همه چیز برای کسی که می داند چگونه صبر کند، به موقع اتفاق می افتد!»
خلاصه که ریلکس باش، ببین، بشنو، بگذر،
خرده نگیر و یادت بمونه
که گاهی صبر خودِ تلاشه🌷
@Mosbatbash 💥
661.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز معلم پیشاپیش مبارک 🌸🌹
@Mosbatbash 💥
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبتون خندون دلتون شاد 😂😂😂
@Mosbatbash 💥
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو را از بین صدتا گل پیدا کردم ...😍👌
#موزیک
@Mosbatbash 💥
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این اجرا و خاطره بازی تقدیم به همه ی نسل قدیمیتر ها دهه شصت و هفتادو پنجاه و همه ی ما قدیمیتر ها...
حتما بفرست براشون خیلی ذوق میکنند
💌♥️
@Mosbatbash 💥
264.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و تو به دنیا آمدی
تا پناهمان باشی
تولدت مبارک امام خوبیها🎆💐
@Mosbatbash 💥
📓🪶
#داستان_کوتاه_خواندنی
خاطره یک دختر دانش آموز
خانم معلم همیشه پالتواش را شبیه زنهای درباری روی شانه اش می انداخت. آنروز مادرِ دخترک را خواست.
خانم معلم به مادر گفت: متأسفانه باید بگم که دخترتون نیاز به داروهای آرام بخش داره. چون دخترتون بیش فعاله و مشکل حاد تمرکز داره. اصلا چیزی یاد نمیگیره. ترس به قلب مادر زد و چشمانش در غم خیس خورد.
انگار داشت چنگ می زد به گلوی خودش، اما حرف خانم معلم را قبول کرد. وقتی همه چیز همانطور شد که معلم خواسته بود، دخترک گفت: خجالت می کشم جلوی بچه ها دارو بخورم. خانم معلم پیشنهاد داد، وقت بیکاری که دختر باید دارو مصرف کند، به بهانه آوردن قهوهء خانم معلم، به دفترش برود و قرصش را بخورد.
دختر خوشحال قبول کرد. مدتها گذشت و سرمای زمستان، تن زرد پاییز را برفی کرد.
خانم معلم دوباره مادرش را خواست. اینبار تا جا داشت از دخترک و هوش سرشارش تعریف کرد.
در راه برگشت به خانه، مادر خیلی بالاتر از ابرها سیر می کرد. لبخندزنان به دخترش گفت: چقدر خوبه که نمره هات عالی شده، چطور تونستی تا این حد تغییر کنی؟!
دختر خندید: مامان من همه چیز رو مدیون خانم معلمم هستم.
چطور؟
هرروز که براش قهوه می آوردم، قرص رو تو فنجون قهوه اش مینداختم.
اینجوری رفتار خانم معلم خیلی آروم شد و تونست خوب به ما درس بده.
خیلی وقتها، تقصیر را گردن دیگران نیندازیم...
این ماهستیم که نیاز به تغییر داریم....)
@Mosbatbash 💥