2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دور سرت بگردم مادرم❤️
@Mosbatbash 💥
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلندترین و زیباترین آبشار#کردستان🌸🍃
@Mosbatbash 💥
کدوم قسمت درد شدید دارید؟!
۱. ۲. ۳. ۴. ۵.
۶. ۷. ۸. ۹. ۱۰.
بزنید روی عدد مورد نظر تا راهنماییتون کنم 👆
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جرات داری بفرست برا خواهرت 🤪🤪🤣🤣
@Mosbatbash 💥
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو خوبی تو ماهی ...🌱
معین ...💜
@Mosbatbash 💥
698.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شايد معنى اصالت همين باشه…👌
به نظر شما اصالت يعنى چى؟
@Mosbatbash 💥
❤️🩹👌
اگر خانومتان با شما سرد شود،
دیگر برایش مهم نیست که کجایید و چه میکنید،
سرد که شد
یک ساعت هم که هیچ
اگر یک سال هم بگذرد،
خبری از پیام و زنگش نیست
حواستان باشد،
همانقدر که برایش مهم هستید ،
با اهمیت میشوید .
زنان خواهان توجه اند،
بگذارید گرم بمانند
تا گرمابخش زندگیتان باشند ...
@Mosbatbash 💥
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به نگاه زیباتون♥️🎶
@Mosbatbash 💥
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح یعنی همین... ☀️🍃
یک صبحانهی ساده، عطر چای،
صدای طبیعت و دلی که برای چند لحظه
هیچ دغدغهای ندارد. ☕️🌿🤍
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_3
#رمان
مثل همیشه بغض سرکشم رو قورت دادم تا بتونم محکم جواب بدم، چون از شکستنش بیزار بودم
_ بابا مگه من معلولم؟ یا یه بیماری لاعلاج دارم که بخوام رو دستت بمونم؟
_ نمیگم عیب داری منظورم اینه که...
حرفش رو قطع کردم
_ من به اندازه ی خودم زیبایی دارم و شما نمیخواد نگران موندن من رو دستتون باشین.
مامان در سکوت مناظره ی بین منو بابا رو تماشا میکرد
_ واسه من ادا و اطوار در نیار شایلین! امشب یه لباس مناسب بپوش و یه کمم به خودت برس من هماهنگ کردم امشب حتما بیاد خواستگاری.
جوابی ندادم اما نتونستم بمونم و یکراست برگشتم به اتاق مشترک بین منو لیندا
البته چند وقت دیگه که لیندا عروسی میکرد میشد اتاق من.
چند دقیقه بعد لیندا هم وارد اتاق شد
_ شایلین حس میکنم یه بوهایی میاد نکنه...
پوزخندی زدم
_ دلت خوشه ها... من نمیدونم چرا خدا به کسایی که لیاقتش رو ندارن دختر میده
لیندا مشتی به بازوم زد و خندید
_ منظورم بوی فاضلاب بود ولی حالا میبینم که واقعا یه بوهای دیگه هم بوده که تو باید بهم بگی.
اخمی کردم
_ بیمزه! امشب قراره خواستگار بیاد.
دستشو روی شونه ام گذاشت و به آرومی فشرد
_ خب خواستگار که این حرفا رو نداره. بذار بیاد شاید پسندت شد.
بی اختیار به طرف پنجره کشیده شدم
_ تو که بهتر از همه میدونی دلیل من برای ازدواج نکردن چیه!
با صدای پرحرصی جواب داد
_ آره چون از همه ی مردها متنفری!
کنارم ایستاد و هردو به گلها نگاه کردیم
_ درسته چون اونا زن رو فقط مثل یه وسیله برای رسیدن به نیازاشون میبینن.
_ اما همشون اینجوری نیستن شاید اینی که امشب میاد همونی باشه که فکر میکنی وجود نداره. نیمه ی پر لیوان رو ببین ...
_ برای منی که لیوان ندارم نیمه ی پر وجود نداره!
نگاهم به صورت خیسش افتاد. با سرانگشتم اشکش رو پاک کردم
_ گریه نکن وگرنه عصر باهات نمیام خرید!
جواب داد
_ شاید اگه یه داداش داشتیم اینقدر تو چشم بابا خار نبودیم.
وسط گریه خندید و انگشتاش رو تهدید وار تکون داد
_ اگه نیای به زور میبرمت.
بعد با تعجب ادامه داد
_ شایلین برام خیلی عجیبه که تو چطور تا حالا اشک نریختی و حتی یه بارم گریه نکردی؟! بغضت که میگیره به چی پناه میبری؟
پنجره رو بستم
_ فعلا که تو به جای هردومون داری اشک میریزی.
@Mosbatbash 💥