eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
368هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
40.9هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دور سرت بگردم‌ مادرم❤️ ‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌@Mosbatbash 💥
کدوم قسمت درد شدید دارید؟! ۱. ۲. ۳. ۴. ۵. ۶. ۷. ۸. ۹. ۱۰. بزنید روی عدد مورد نظر تا راهنماییتون کنم 👆
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جرات داری بفرست برا خواهرت 🤪🤪🤣🤣 ‌‌@Mosbatbash 💥
698.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شايد معنى اصالت همين باشه…👌 به نظر شما اصالت يعنى چى؟ ‌‌@Mosbatbash 💥
❤️‍🩹👌 اگر خانومتان با شما سرد شود، دیگر برایش مهم نیست که کجایید و چه میکنید، سرد که شد یک ساعت هم که هیچ اگر یک سال هم بگذرد، خبری از پیام و زنگش نیست حواستان باشد، همانقدر که برایش مهم هستید ، با اهمیت میشوید . زنان خواهان توجه اند، بگذارید گرم بمانند تا گرمابخش زندگیتان باشند ... ‌‌@Mosbatbash 💥
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح یعنی همین... ☀️🍃 یک صبحانه‌ی ساده، عطر چای، صدای طبیعت و دلی که برای چند لحظه هیچ دغدغه‌ای ندارد. ☕️🌿🤍 ‌‌@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_3 مثل همیشه بغض سرکشم رو قورت دادم تا بتونم محکم جواب بدم، چون از شکستنش بیزار بودم _ بابا مگه من معلولم؟ یا یه بیماری لاعلاج دارم که بخوام رو دستت بمونم؟ _ نمیگم عیب داری منظورم اینه که... حرفش رو قطع کردم _ من به اندازه ی خودم زیبایی دارم و شما نمیخواد نگران موندن من رو دستتون باشین. مامان در سکوت مناظره ی بین منو بابا رو تماشا میکرد _ واسه من ادا و اطوار در نیار شایلین! امشب یه لباس مناسب بپوش و یه کمم به خودت برس من هماهنگ کردم امشب حتما بیاد خواستگاری. جوابی ندادم اما نتونستم بمونم و یکراست برگشتم به اتاق مشترک بین منو لیندا البته چند وقت دیگه که لیندا عروسی میکرد میشد اتاق من. چند دقیقه بعد لیندا هم وارد اتاق شد _ شایلین حس میکنم یه بوهایی میاد نکنه... پوزخندی زدم _ دلت خوشه ها... من نمیدونم چرا خدا به کسایی که لیاقتش رو ندارن دختر میده لیندا مشتی به بازوم زد و خندید _ منظورم بوی فاضلاب بود ولی حالا میبینم که واقعا یه بوهای دیگه هم بوده که تو باید بهم بگی. اخمی کردم _ بیمزه! امشب قراره خواستگار بیاد. دستشو روی شونه ام گذاشت و به آرومی فشرد _ خب خواستگار که این حرفا رو نداره. بذار بیاد شاید پسندت شد. بی اختیار به طرف پنجره کشیده شدم _ تو که بهتر از همه میدونی دلیل من برای ازدواج نکردن چیه! با صدای پرحرصی جواب داد _ آره چون از همه ی مردها متنفری! کنارم ایستاد و هردو به گلها نگاه کردیم _ درسته چون اونا زن رو فقط مثل یه وسیله برای رسیدن به نیازاشون میبینن. _ اما همشون اینجوری نیستن شاید اینی که امشب میاد همونی باشه که فکر میکنی وجود نداره. نیمه ی پر لیوان رو ببین ... _ برای منی که لیوان ندارم نیمه ی پر وجود نداره! نگاهم به صورت خیسش افتاد. با سرانگشتم اشکش رو پاک کردم _ گریه نکن وگرنه عصر باهات نمیام خرید! جواب داد _ شاید اگه یه داداش داشتیم اینقدر تو چشم بابا خار نبودیم. وسط گریه خندید و انگشتاش رو تهدید وار تکون داد _ اگه نیای به زور میبرمت. بعد با تعجب ادامه داد _ شایلین برام خیلی عجیبه که تو چطور تا حالا اشک نریختی و حتی یه بارم گریه نکردی؟! بغضت که میگیره به چی پناه میبری؟ پنجره رو بستم _ فعلا که تو به جای هردومون داری اشک میریزی. ‌‌@Mosbatbash 💥