3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدارو زیاد کنید واز این آهنگ شاهکار لذت ببرید...😍💕
@Mosbatbash 💥
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز در راه است... ☕️🌧️🍁
@Mosbatbash 💥
شرط عجیب پیرزن برای سه جوان😰♨️
سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم.
می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتشم به بودجمون برسه تا اینکه خونه ی پیرزنی را نشانمان دادند،نزدیک دانشگاه..فقط مونده بود اجاره بها!😱📵
پیرزن قبول کرد اجاره را طبق بودجمون بدیم،فقط یه شرط داشت که هممونو شوکه کرد، اون گفت که هرشب... ادامه ی داستان..
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
#همسایه_ام_چه_میکرد؟
سلام من مهنازم، پنج سال بود عروسی کرده بودم که مجبور شدم بخاطر کار همسرم بیام شهر بزرگی زندگی کنم، واحد رو به رویمون خانوم ۴۰ ۵۰ ساله بود.چون تنها بود هر روز میاومد خونه ما همیشه هم به خودش میرسید و شیک، تا اینکه هرروز غروب منو به صرف چای دعوت میکرد خونشون و درست نیم ساعت بعد از برگشتن خواب سنگینی منو میگرفت و سرشب از خواب بیهوش میشدم تا اینکه یه روز شک کردم و رفتم خونشون چای رو برداشتم و وقتی برا کاری رفت آشپزخونه چاییو خالی کردم تو گلدون نیم ساعت بعد گفتم خواب میاد دیدم لبخندی زد،رفتم خونه بعد یه ساعت... ادامه داستان🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
473_122225284371132.mp3
زمان:
حجم:
13.5M
#رادیو_مرسی
پنجشنبه نوزدهم شهریور ماه🌱😊
@Mosbatbash 💥
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صائب تبریزی میگه:
آرامش نتیجه اضطراب است...🤍☺️
@Mosbatbash 💥
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقایون کلا چهار دسته اند...😁👌
@Mosbatbash 💥
دنبال رزق زیاد و پربرکت هستید؟
آیتالله بهجت (ره) توصیه کردند: این ذکر را زیاد بخوانید تا خداوند از برکتش، روزیتان را وسعت دهد 🌱
برایدیدنذکر روی #قفلها بزن تا قفلزندگیت بازبشه👇
🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐
🔓🔓🔓🔓🔓🔓🔓🔓
🌺از ته دل نیت کن به امام جواد (ع) فکر کن
اماده ایی ؟ بعد بزن روی حرز چیزی بهت نشون میده که باورت نمیشه 😱👇
🌺
🌺 🌺
🌺 🌺
🌺
🌺 🌺🌺🌺🌺🌺
🌺 🌺
🌺 🌺
🌺 🌺
همین الان وارد شو واین فرصت از دست نده..
خیلی ها حاجت روا شدن👆👆👆
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_52
نگاهم به باباش افتاد که سوار یه ماشین دیگه شد
باربد به در تکیه داد و با آرامش جواب داد
_ مثلا بـ،ـوس و بغـل
چشمام گرد شد و قدمی عقب رفتم
_ چی؟! تو حالت سرجاشه؟! بذار حداقل یک ساعت از نامزدیمون بگذره فکر نمیکنی واسه این حرفا خیلی زوده؟!
یکی از ابروهاشو بالا انداخت
_ نچ... اتفاقا الان وقتشه و تا ازم خداحافظی نکنی از اینجا نمیرم
این دیگه از حد گذرونده بود
باعصبانبت غریدم
_ شتر در خواب بیند پنبه دانه! همینجا بمون تا علف زیر پات سبز بشه باربد خان
نچ نچی کردم و ازش فاصله گرفتم
با یه گام بلند خودشو بهم رسوند و بازوهام رو گرفت
_ از اونجایی که آدم قانعی هستم به یه دوست دارم ساده هم راضیم
کل بدنم لرزید... این مرد از من چی میخواست؟! که جنس نر رو دوست داشته باشم چیزی که همیشه ازش فرار کرده بودم
بین دستاش وول خوردم
_ ولم کن باربد الان یکی میبینه زشته
_ زودتر خداحافظیتو بکن تا ولت کنم
_ بذار برای دفعه ی بعد
_ شایلین بیا داخل دیگه
صدای بابا منو هول کرد
_ تو رو خدا بیخیال شو
_ خب تو نمیخوای خداحافظی کنی من که میتونم
سرشو خم کرد و گرمی لبش روی پیشونیم نشست
کل تنم آتیش گرفت
دستمو ول کرد
_ به زودی با خودم از اینجا میبرمت
شوک زده رفتنش رو تماشا کردم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_53
با یادآوری حرکتی که قبل از رفتنش کرد، تنم لرزید و به حالت دویدن به طرف خونه برگشتم.
بدون توجه به نگاه های پرسوال مامان و بابا، یکراست داخل اتاق رفتم و پتو رو کشیدم روی سرم
دست لیندا روی شونه ام نشست
_ آبجی نمیخوای برام تعریف کنی چی شد؟
_ چی میخواستی بشه؟ خداحافظی کردیم رفت
_ باشه پس منو بگو فکر کردم یه صـ،ـحـنه ی رمانتیک رو از دست دادم
آروم گوشه ی پتو رو کنار زدم
_ بگیر بخواب کم با فرهود صـ،ـحـنه ی عاشقانه داشتی که حالا اینجا هم دنبالشی؟!
_ نخواستم بابا میدونم از خواهر ماست من، این چیزا برنمیاد
به حالت قهر لامپو خاموش کرد و سرجاش خوابید..
صبح با کوفتگی بیدار شدم و وقتی یادم اومد که نامزد کردم حالم گرفته شد
باورم نمیشد بالاخره جلوی یه خواستگار سرخم کرده باشم اونم کسی که توی اولین دیدار با خودم گفته بودم بیچاره زنش.
_ شایلین
صدای لیندا از بیرون میومد
_ اومدم
با همون لباسهای راحتی که واسه خواب پوشیده بودم درحالی که هنوزم خوابم میومد و خمیازه میکشیدم بیرون رفتم
_ چی شده لیندا؟!
پلکمو مالوندم و با دیدن سودابه و شوهرش و سینا دم در با دسته گل توی دستشون، خواب از سرم پرید و نفهمیدم چطور پریدم توی اتاق
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262