eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
376.8هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
38.4هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙تنها خداست که میداند 💫بهترین در زندگی تو 🌙چگونه معنا می‌شود 💫من آن بهترین را 🌙برای شما از خدا میخواهم. ‌@Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
آدم بعضی وقتا به یک انگیزه نیاز داره، یک انگیزه برای بیدار شدن، یک انگیزه برای اینکه مراقب خودش باشه، یک انگیزه برای اینکه به خودش برسه، یک انگیزه برای اینکه زودتر حالش خوب شه‌، یه انگیزه برای اینکه پیشرفت کنه، یک انگیزه برای اینکه ادامه بده، بیاید حرفای کلیشه ای و شعار دادن و بذاریم کنار؛ آدم بعضی وقتا واقعاً نیاز داره ی نفر حواسش بهش باشه. ‌ @Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️🍃 🌸الهے... ✨یاریمان ڪن 🌸معتبر باشیم و مهربان… ✨تا مقبول درگاهت باشیم… آمین…💫🌸 🌙🌟 @Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺سلام😊✋ 🌼صبحتون زیبا و پر انرژی🌹☕️ 🌺به پنجشنبه خوش آمدید.. 🌼سلام به خداى مهربون، 🌺سلام به صبح، 🌼سلام به زندگى، 🌺سلام به مهربانى، 🌼سلام بر عشق، 🌺سلام به تمام خوبان خدا... 🌼روزتون پر از معجزه الهى @Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر چرخ و فلک نناز که کمر شکن است بر رنگ لباس مناز که آخر کفن است مغرور نشو که زندگی چندروز است و در زیر زمین شاه و گدا یک رقم است....@Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
عاشق خودت باش... - @mer30tv.mp3
زمان: حجم: 4.2M
🌸 عاشق خودت باش ... 🌸 صبح ۹ فروردین ماه 🌱 @Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لذت ببرین از این موزیک نوستالژی 😍 ‌@Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
لذت آنچه را که امروز داری با آرزوی آنچه نداری خراب نکن روزهایی که میروند دیگر باز نمی‌گردند یک روز بدون خنده، یک روز تلف شده است.. @Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
داستان زیبای ” عشق در بیمارستان “ چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند. از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است .در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید ، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم… چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود . صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم. یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم. در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد. ‌@Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
✨ پنجشنبه ها، 🥀دلتنگی جور دیگری است ✨دلتنگ کسانی می شوی؛ 🥀که نبودنشان عمیق تر ✨از بودن خیلی هاست... ✨باید بنشبنی گوشه ای 🥀و با نداشته هایت خلوت کنی، ✨و بین اشک و لبخندهایت 🥀جای خالی آنها را ✨به آغوش بکشی... ✨به یاد عزیزان آسمانیمان 🥀بخوانیم فاتحه و صلوات ‌@Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥
🖇اضطراب میتونه یه یادآوری باشه برای اینکه : - از بدن و ذهنت مراقبت کنی، - روی زمان حال تمرکز کنی، - لازمه مدتی از شبکه های اجتماعی دور باشی، - غذاهای سالم تر بخوری، - روتین زندگیتو تغییر بدی، - مشکلاتی که ازشون دوری میکنی رو حل کنی، - به تعادل نیاز داری، - باید بیشتر با دیگران در ارتباط باشی، - باید بیشتر با خودت مهربون باشی... ‌@Mosbatbash 💥 @Mosbatbash 💥