6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به تمام مادران سرزمینم 🌹
@Mosbatbash 💥
✨﷽✨
✅حکایتی زیبا و خواندنی
✍روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزند. خیلی او را صدا می زند. اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شود. به ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می اندازد
تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند!
کارگر ۱۰دلار را برمیدارد و توی جیبش می گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مشغول کارش می شود! بار دوم مهندس ۵۰دلار می فرستد پایین و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند پول را در جیبش می گذارد!! بار سوم مهندس سنگ کوچکی را می اندازد پایین و سنگ به سر کارگر برخورد می کند. در این لحظه کارگر سرش را بلند میکند و بالا را نگاه میکند و مهندس کارش را به او میگوید!! این داستان همان داستان زندگی انسان است. خدای مهربان همیشه نعمتها را برای ما می فرستد اما ما سپاسگزار نیستیم و لحظه ای با خود فکر نمیکنیم این نعمتها از کجا رسید!! اما وقتی که سنگ کوچکی بر سرمان می افتد که در واقع همان مشکلات کوچک زندگی اند. به خداوند روی می آوریم!!
💥بنابراین هر زمان از پروردگارمان نعمتی به ما رسید لازم است که سپاسگزار باشیم قبل از اینکه سنگی بر سرمان بیفتد!!
@Mosbatbash 💥
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹اینو یه جا بنویسید که هیچوقت یادتون نره
حتی اگر برای مردم دراز بکشید تا از رویتان رد شوند، بسیاری از آنها شاکی خواهند بود
که به اندازهی کافی پهن نیستید!
🔹مراقب باشید که وقت و انرژی
باارزش خود را فقط برای افرادی
خرج کنید که ارزشش را دارند...👌
@Mosbatbash 💥
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میزان خر و پف 😂😂😂
@Mosbatbash 💥
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقایون محترم، در همه جا و همه وقت احترام به خانوم فراموش نشه، دوست داشتن همیشگی است....💞
#دکترعزیزی
@Mosbatbash 💥
☁️🌱ᥫ᭡
داستان تقسیم گندم دو برادر مجرد و متاهل
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود. شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند.
یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود. بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است. تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند.
آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
@Mosbatbash 💥
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاسب باختش روجار نمی زنه...👌
@Mosbatbash 💥
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از خدا بخواه ،دستان خدا پر از معجزه است🌸🌱
@Mosbatbash 💥
یه دختره تو دانشگاهمون بود صبح به صبح پای تخته جمله های قشنگ مینوشت. همه استادا و بچه ها تو کف بودیم از کجا این جمله هارو مینویسه. یه روز یکی از استادا ازش پرسید چجوری جمله هات همه قشنگ و غیرتکرارین؟ از کجا میاری؟ گفت ازاین کانال :
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧡🌼🧡🌼
تو مگه قلب منی
معین 🧡
مثبت باش معجزه میشه
@Mosbatbash 💥