3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر کی با زبون خودش با خدا حرف میزنه..🤍🌱
@Mosbatbash 💥
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیکی که از حد بگذرد اصــــــــــــــلاً ثواب نیست....✨
@Mosbatbash 💥
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی قشنگه این کلیپ،واقعا باید یاد بگیریم حسود نباشیم،چون حسادت اول خودمونو نابود میکنه...
#دکتر_سعید_عزیزی
@Mosbatbash 💥
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍 مردا معمولاً دنبال زنایی هستن که بتونن شروعکننده باشن...
@Mosbatbash 💥
♥️♥️
خانومایی که حاضرجوابی محترمانه و دلبری بلد نیستن و بابت هر حرفی عصبی میشن، بیان یاد بگیرن، کی جواب بدن، کی ساکت باشن!
بیایین سیاست جمع کنین😉😋👇
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
به شدت توصیه می کنم حتما حتما عضو شوید💚👆🏻👆🏻😌
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـ🥰✋ـلام دوستان🌸🍃
روز زیبـاتون بخیر 🌸🍃
ان شاء اللّه روزی شـاد 🌸🍃
توأم با سلامتی وخوشبختی
در پیـش رو داشتـه باشیـد .....🌸🍃
@Mosbatbash 💥
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی خودت دلیل
حال خوبت باشی....💜🌱
@Mosbatbash 💥
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید بزرگترین درس همین باشد ✨🌿
@Mosbatbash 💥
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان زندگی سید محمد باقر شفتی
که با یک عمل صالح زندگیش
زیر و رو شد ...
پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید ...👌
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_1
آفتاب از پنجره ی اتاق دقیقا روی صورتم زوم کرده بود.
چشمامو باز کردم انگار از ته جهنم پاشده بودم.
پنجره که پرده نداشت تا جلوی آفتاب رو بگیره پس بهتر بود پاشم و روزم رو شروع کنم.
دور و برم نگاه کردم جای خواب لیندا خالی بود نفهمیده بودم کی بیدار شده و بیرون رفته.
صدای ظرف شستن مامان از آشپزخونه میومداما ترجیح دادم برم پیش لیندا.
تو حیاط دیدم کنار گلها نشسته و داره بهش آب میده تا منو دید اومد طرفم و با لبخند سعی کرد مثل همیشه مسخره ام کنه.
_سلام سیندرلای قصه بالاخره دست از خواب عزیزتون برداشتین .
_ حالا یه روز سحر خیز شدی هی منتش رو بذار سر اینو اون.
_ اختیار داری من هر روز صبح زود ساعت ۱۲:۰۰ از خواب بیدار میشم.
_ هنر کردی!
چند قدم ازش فاصله گرفتم که دوباره صدام زد
_ آبجی بمون چند لحظه کارت دارم. انگار کردن دنبالت میخوای فرار کنی.
آبپاش رو از دستش گرفتم و خودم بقیه ی گلها رو آب دادم
با خنده جوابش دادم
_ امر و نهی تو که تمومی نداره عزیزم بگو ببینم چی کارم داری؟
معلوم بود توی گفتن حرفش تردید داشت
_میگم فردا میای بریم خرید؟!
_ اگه تو میخوای باهات میام اما خودم چیزی لازم ندارم.
نگاهشو شبیه گربه های مظلوم کرد
_ نه دیگه من تنها خرید نمیکنم میخوام تو هم چیزی بخری.
آبپاش رو کنار گذاشتم
_دلت خوشه ها با کدوم پول برم خرید؟! بعدم لباسام هنوز نو هستن نیازی ندارم.
لیندا بدون اینکه حالتشو عوض کنه گفت
_ عزیزم با پولهایی که فرهود بهم داده میریم خرید اینکه نگرانی نداره تو مهمون من!
پوزخندی زدم
_ همین رو کم دارم که با پول نامزدِ تو خرید کنم
لیندا قیافه اش گرفته شد
_ حالا نمیشه به خاطر من قبول کنی؟ تنهایی دوست ندارم برم خرید.
زیرلب زمزمه کردم
_ از دار دنیا همین عزت نفس دارم خودت که بهتر میدونی!
_ شایلین من که جز تو کسی رو ندارم. تو آبجی بزرگ منی اما از مامانم بهم نزدیکتری باشه هرچی تو بگی فقط باهام بیا نمیخواد چیزی بخری.
راست میگفت منو لیندا که هیچ کسی رو پشتمون نداشتیم
کلافه نفسمو بیرون دادم
_ باشه عصر میریم.
@Mosbatbash 💥