همیشه چای کمرنگ مینوشید.
اگر چای پررنگ میشد،
از طرف دیگر لیوان نمیتوانست مرا ببیند.
اینطور میگفت...
#جمال_ثریا
‹مُصحَف›
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطهای از آنِ خودم
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
و قاب عکس تو را میآویزم.
#نزار_قبانی
‹مُصحَف›
می نویسم عشق و بی تردید میخوانم حسین عاقلان دانند لـٰـکن اکثرا لایـَـعقـِـلون..
این سرشت ماست؛ از خاکیم، خاک کربلا :)
سرنوشت ماست پس إنّا إلَیهِ الرّاجِعون..
پدر بزرگ ،
هیچگاه نگفت کتاب بخوانید ،
خودش همیشه بی سر وصدا کتاب میخواند ،
کم کم اهل خانه همه کتابخوان شدند.
بیایید یادمان نرود که مأموریت داریم..!!
نخند، جدی میگویم..
مأموریت داریم ! تک تک مان !
چه گونه و چه چیزی اش بستگی به خودمان دارد که در چه مسیری باشیم..
ولی در یک چیز مشترک هستیم!
آن هم اینکه:
همه مان مأموریت داریم این دنیا را به خوبی به پایان برسانیم ،
جوری خوب که در نهایت ، خدا در آغوشمان بگیرد ، نه خاک سردِ بی احساس...!!