eitaa logo
مصطفی ۵۳
95 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
74 فایل
طرح ثامن لینک عضویت کانال @mosstafa53 ارتباط با ادمین @stopcorr2017
مشاهده در ایتا
دانلود
✍ گام به گام تا دولت سازندگی (۳) بیانیه هدف آکادمی علوم سیاسی آمریکا سپس به رژیم‌هایی که «اسوه شرارت» هستند می‌پردازند و نظام جمهوری اسلامی ایران را «یک شرّ بدتر از نظام‌های استالین و هیتلر» می‌خواند که «هر وسیله و هر میزان خشونتی در راه سرنگونی آن مشروع است.» اما پیشنهاد عالمان سیاسی آمریکا برای سرنگونی این نظام، پیشبرد «اصلاحات سیاسی دموکراتیک» در کنار تحریم‌های گسترده برای فروپاشی ایدئولوژیک رژیم و فلج کردن سیستم عصبی دولت تا رسیدن به موقعیت وقوع انقلاب مخملی است، نه یک حمله نظامی خونین؛ پس باید به سمت گسترش «علم سیاست دموکراتیک» در ایران رفت: «علم سیاست» برای رژیم‌های اقتدارگرا [ضد آمریکایی] بسیار «خطرناک» است، چون «دانشجویان» این رشته که در آمریکا تحصیل می‌کنند، به نیرویی جدّی برای تحقق فرآیند «دموکراتیزاسیون» تبدیل خواهند شد. پیدایش دموکراسی به توسعه علم سیاست کمک می‌کند و توسعه علم سیاست هم در پیدایش و با ثبات‌سازی دموکراسی مشارکت می‌کند. عالمان علم سیاست صلاحیت این را دارند که راه‌هایی را برای کشورهایی که هنوز دموکراسی در آن‌ها محقق نشده، ارائه دهند. آکادمی همچنین نقش بنیادهای آمریکایی مانند بنیاد فورد را برای تاسیس دپارتمان‌های علوم سیاسی در دانشگاه‌های کشورهای جهان سوم می‌ستاید و نقش آنان را رکنی از فرآیند فروپاشی ایدئولوژیک کشورهای دیگر می‌داند. وانگهی، تاسیس یک «ارتش رستگاری» را برای براندازی کشورهای ضدآمریکایی پیشنهاد می‌دهد: «ارتش رستگاری دموکراتیزاسیون» که «با مهندسی سیاسی به نجات جهان کمک می‌کند» و شعاری دارد: «جهان را نجات بده، آهسته و پیوسته.» همان تئوری‌‌ای که آن را «جنگ نرم» می‌نامیم و طبق تلقی آکادمی علوم سیاسی آمریکا بنیادی‌ترین درس سیاست در عصر حاضر است: بنیادی‌ترین «درس سیاست» این است که هیچ میان‌بری برای «رستگاری سیاسی» وجود ندارد. اگر می‌باید جهان را نجات داد و نهادهای دموکراتیک در آن ایجاد شوند، باید از مجرای «اصلاحات تدریجی و فزاینده» توسط مردان و زنان واقع‌نگر، میانه‌رو و با حالت «آهسته و پیوسته» صورت پذیرد. این پیامِ تامل‌برانگیز، اما امیدبخشِ «رشته‌ی علوم سیاسی» است. زمینه‌های یک اقدام عملیاتی وسیع در ایران برای پیشبرد «جنگ‌های علم» مهیا به نظر می‌رسید. همزمان با سخنرانی ساموئل هانتینگتون، یک فلسفه‌دان انگلیسی نظریه‌ی جدیدی را پیرامون نسبت «علوم سیاسی» با «اصلاحات سکولار» ارائه کرد. او تیموتی گارتن‌اش نام دارد که به خاطر همین نظریه‌اش مشهور شد و سِر آیزایا برلین او را به‌عنوان دستیار خود در دانشگاه آکسفورد برگزید؛ همان فلسفه‌دانِ موحناییِ ۳۱ ساله که ۳ سال پیش از وقوع سلسله کودتاهای مخملی «اروپای شرقی» در بنیاد ویلسون شهر واشنگتن به سر می‌برد و استراتژی «فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا» را برای «عملیات ویژه سیاسی» پیشنهاد کرد. بی‌تردید آن زمان کسی فکر نمی‌کرد از دهه ۱۳۷۰ اصلاح‌طلبان ایرانی نیز تحت قیمومت استراتژی‌های این انگلیسی به تحقق اهداف سیاسی خود بیندیشند. همزمان با فعالیت‌های گارتن‌اش، زیرساخت‌های پروژه جامعه مدنی در «مرکز مطالعات دموکراسی» دانشگاه وست مینستر لندن توسط پرفسور جان کین (نظریه‌پرداز MI6) بازتولید گشت و به پروژه اصلی روشنفکران سکولار ایران بدل شد. کین کاراکتری مانند «فلاسفه پنتاگونی» داشت و آشکارا «فلسفه سیاسی» خود را از دل یک «سیاست امنیتی» بیرون می‌کشید و تئوری جامعه مدنی را به خدمت شبکه‌سازی امنیتی لیبرال‌ها درآورد. در همین هنگام نیروهای سکولار ایران با تجدید ساختار خود بر مبنای آراء فلاسفه انگلیسی–آمریکایی، آرایش جدیدی به خود گرفتند و چنگیز پهلوان به سرعت شاه کلید گسترش «علوم انسانی سکولار» را در گفتگو با ماهنامه ارغوان (چاپ تهران) ارائه داد. او گفت: باید کتاب‌های بنیادی سیاسی بتوانند در کندوکاوهای خود «نظام سیاسی» را «زیر سؤال» ببرند و درباره‌ی «مشروعیت نظام» به بحث بپردازند. زیر پوست شهر دوباره آبستن رویدادهای ناگوار تاریخ پس از انقلاب اسلامی بود؛ چنان‌ که پس از پایان جنگ تحمیلی و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ۶ مرداد ۱۳۶۸ بلافاصله انگلیسی‌ها همراه اپوزیسیون برانداز خارج از ایران برای مدیریت تحولات جدید به صحنه آمدند. سردبیر کانون بین‌المللی نویسندگان به همراه رئیس انجمن بین‌المللی قلم بریتانیا اعلام کرد انگلستان برای ساخت یک «آلترناتیو فرهنگی» علیه جمهوری اسلامی حاضر به سرمایه‌گذاری روی نویسندگان و روشنفکران است: به نظر ما کافی است یک «سازمان» متشکل از «نویسندگان ایران» را شکل بدهید؛ بدون این‌که نویسندگان عضو الزاماً هم‌نظر باشند. این شکل دادن، یگانه «آلترناتیو» برای «فعالیت فرهنگی» است و همه‌ی «امکانات» و توان خود را برای ایجاد «شکل هماهنگ» و «فعالیت متشکل» را در اختیار شما می‌گذاریم. به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فردا که شوق هر فلسطینی تماشایی‌ست بیت المقدس تا مدینه راهپیمایی‌ست بیرون کنیم از منطقه حکام ظالم را قطعا بگیریم انتقام "حاج‌قاسم" را به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
✍ گام به گام با دولت سازندگی (۴) ما تصمیم داریم از این پس تلاش بیشتری برای حمایت از نویسندگان و شاعران ایرانی به عمل آوریم. یک هفته پس از انتخابات ایران و اعلام آمادگیِ فوری انگلیس برای ساخت «آلترناتیو فرهنگی» جدید، صدرالدین الهی روز ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ با چاپ مقاله‌ای در هفته‌نامه فوق‌العاده (چاپ آمریکا) نوشت: نیروهای اپوزیسیون باید دور «جنگ مسلحانه» و «چریک‌بازی» را خط بکشند. او نوشت: فقط «یک راه» ما را به «بقای واقعی» می‌رساند؛ این‌که «حکومت تهران را فقط با سلاح فرهنگ می‌توان خلع سلاح کرد و دست بسته، تحویل مردان سیاست داد.» گرچه احمد انواری از رهبران جبهه ملی ایران و مقیم انگلستان در سال ۱۳۶۴ و پیش از الهی اعتقاد داشت مملکتی را که جنگ تحمیلی نتوانسته خللی در ارکانش ایجاد کند، نمی‌توان با بازی‌هایی نظیر خط‌مشی چریکی از پا درآورد، پس باید «موجبات استحاله رژیم را از سخت‌گیری به تساهل فراهم سازیم و چاره‌ای نداریم که با داخل کشور هماهنگ شویم و به مبارزه‌ای طولانی دست بزنیم تا امکان حاکمیت ملی ایجاد شود.» انواری از نخستین هواداران تئوری «استحاله‌ی درونی جمهوری اسلامی» به‌شمار می‌رفت و می‌گفت: در این راه نباید مقابل جریان‌های داخلی حامی «مبارزه مسالمت‌آمیز» ایستاد. در داخل ایران نیز همین خط دنبال می‌شد. فقط ۲۴ روز پس از انتخاب هاشمی رفسنجانی، وقتی او به ایراد نطق تحلیف در مجلس شورای اسلامی پرداخت، علی‌اکبر سعیدی سیرجانی که از اعضاء ارشد بنیاد فرهنگ ایران (به ریاست عالیه‌ی فرح پهلوی) و نیز منبع خبری ساواک بود، روز دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۶۸ با انتشار مقاله‌ای با تیتر «نکته» در روزنامه اطلاعات به ارزیابی سیاست‌های رئیس‌جمهور منتخب پرداخت: نطق دیروز آقای هاشمی مرا تکان داد. طنین سخنِ از «صفا» برخاسته‌ی این «مرد هوشمند کویری» در گوش ریازده‌ی من آن‌چنان تأثیری کرد که خاموشی را گناه دانستم… واقعیت تلخی است، اما از گفتن و دانستن چاره‌ای نیست که با گفتن «مرگ بر آمریکا» نه آمریکا می‌میرد و نه از تجاوزگری و بیدادش می‌کاهد. این ملت پس از سال‌ها تجربه‌های زیان‌خیز با این «واقعیت» آشنا شده که راه مبارزه با سلطه‌ی آمریکا «مشتِ گره کرده» و «شعار دادن» نیست. استقبال سریع سعیدی سیرجانی از سخنان رئیس‌جمهور منتخب شگفت‌انگیز بود و نشان از خیزش سکولارها برای یک نقش‌آفرینی جدید در فضای پس از دفاع مقدس داشت، اما نظریه‌پردازان دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این تحولات و آرایش جدید نیروهای سیاسی را با دقتی مینیاتوری دنبال می‌کردند. حسین شریعتمداری اولین هشدار تاریخی را با انتشار یادداشت تحلیلی «نکته، القاء نظر یا طرح فریب» در روزنامه کیهان داد و کمتر از یک هفته پس از چاپ مقاله‌ی سعیدی سیرجانی به ارزیابی زوایای پنهان پروژه‌ی او پرداخت؛ پروژه‌ای که خیلی زود پشت صحنه‌ی پیوندهای آن با بنیاد مطالعات ایران به ریاست عالیه‌ی اشرف پهلوی و سازمان جاسوسی CIA فاش گشت. به روایت شریعتمداری: «سعید سیرجانی» با حمایت از آقای «هاشمی رفسنجانی» در پی آن نیست که از خودش چهره‌ای انقلابی، متعهد و طرفدار مردم ارائه دهد، بلکه اصرار دارد که با همان واقعیت واقعی (لائیک) خود معرفی شود. سعیدی سیرجانی در پی آن است که با حمایت خود از رئیس‌جمهور جدید، شخصیت ایشان را در نگاه مردم زیر سؤال ببرد و این توهّم را در افکار عمومی القاء کند که باید در شخصیت آقای هاشمی رفسنجانی «تغییرات تردیدآوری» اتفاق افتاده باشد که شخص بدسابقه‌ای مانند سعیدی سیرجانی با این آب و تاب از او حمایت کرده و نسبت به «دولت» ایشان «ابراز امیدواری» می‌کند! سکولارها نمی‌خواستند موقعیت تاریخی جدید را به هیچ قیمتی از دست بدهند؛ به‌همین سبب فرآیند «فشار از پایین» را خیلی سریع با هماهنگی و هم‌پوشانی طیف‌های داخلی و خارجی به پیش می‌بردند. مهر ۱۳۶۸ هنگامی‌که هاشمی رفسنجانی با تشکیل کابینه‌ی خود آماده‌ی اجرای سیاست‌های عصر سازندگی می‌شد، ماهنامه آدینه (چاپ تهران) که مسعود بهنود و فرج سرکوهی از گردانندگان آن بودند، پیام «روشنفکران سکولار» را به دولت جدید مخابره کردند: «دموکراسی» شرط توسعه‌ی مدرن اقتصادی است و دست‌یابی به «تکنولوژی مدرن» بدون برقراری دموکراسی امکان‌ناپذیر می‌نماید؛ هر چند تکنولوژی جدید از جمله در زمینه‌ی «ارتباطات» شرایط دموکراسی را بر برخی کشورها «تحمیل» کرده است، اما به استقبال آن شتافتن بهتر از در انتظار «تحمیل» آن بودن است. پیداست که یک «طبقه جدید» در حال خیزش بود و می‌خواست با نفوذ موثر بر دولت سازندگی به سیاست‌های برخاسته از تئوری‌های لیبرال سرمایه‌داری مشروعیت ببخشد. در همین هنگام استراتژی مثلث سرویس‌های جاسوسی MI6 , CIA و موساد نیز دستخوش تحولاتی بنیادین گشت. ادامه دارد ... به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 یک برادر فرهیخته بحرینی در هنگام صحبت در بیت چه زیبا سلام داد به آقا جان مون❤️ 🔴چه سلام و چه خطاب و چه درخواست زیبایی🌼 به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 واکنش امام خمینی و رهبرانقلاب نسبت به استفاده از الفاظ مخصوص ائمه اطهار(ع) درباره آن‌ها به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
✍ گام به گام با دولت سازندگی (۵) روز ۴ آبان ۱۳۶۸ علی امینی، نخست‌وزیر عصر پهلوی دوم که از رابطان برجسته‌ی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به‌شمار می‌رفت و توسط همین آژانس به‌رهبری جبهه نجات ملی رسید، عصاره‌ی عملیاتی تئوری معروف «خط بازگشت، نفوذ و استحاله» را در هفته‌نامه کیهان (چاپ لندن) ارائه داد. به باور امینی «مبارزه آرام» علیه جمهوری اسلامی بدون «تأسیس پایگاهی عمده در داخل کشور» غیرممکن است، چون: «تحول را باید در داخل مرزهای ایران به وجود آورد» و برای پیدایش این دگرگونی چاره‌ای جز «بازگشت ایرانیان به وطن» نیست: بدون «مراجعت» به ایران و «ایجاد پایگاه در داخل کشور» مبارزه با رژیم به‌سادگی به نتیجه نخواهد رسید. اگر ایرانیان بازگردند و برای «مبارزه آرام» با رژیم و بدون (تاسیس) جناح، «هسته‌های لازم» را به‌وجود آورند، به‌تدریج رژیم حاکم را در خود «هضم» خواهند کرد و اوضاع به‌سوی یک حکومت جانشین و قابل قبول به پیش خواهد رفت. به باور علی امینی، «مبارزه آرام» علیه جمهوری اسلامی بدون «بازگشت ایرانیان به وطن و تأسیس پایگاهی عمده در داخل کشور» غیرممکن است! در همان روزهایی که علی امینی تئوری «خط بازگشت، نفوذ و استحاله» را صورت‌بندی می‌کرد، یک افسر بلندپایه‌ی ایرانی‌تبار CIA نیز کار تدوین استراتژی جدید «مبارزه مردمی» را آغاز ساخت و رساله‌ی راهنمای پیکار را نوشت. او کسی جز منوچهر گنجی از کلیدی‌ترین طراحان «براندازی نرم» و وزیر آموزش و پرورش کابینه‌ی امیرعباس هویدا نبود که با ویلیام کیسی، رئیس سازمان جاسوسی سیا پیوندی نزدیک داشت و سرانجام رهبری جبهه نجات ملی را از دست امینی درآورد. او در رساله‌ی خود چشم‌انداز جالبی از سرنوشت «دولت سازندگی» ترسیم می‌کند و از ضرورت نفوذ طبقه متوسط سکولار به ارکان حاکمیت می‌گوید. به زعم گنجی: «رژیم (برای بازسازی پس از جنگ) خود را نیازمند درس‌خوانده‌ها و کارشناسان می‌بیند» پس این فرصتی است تا مبارزه با اکثریت آن یعنی «مکتبی‌ها و حزب‌اللهی‌هایی که به ادامه‌ی راه [امام] خمینی اصرار دارند» را پیش بُرد: «ایرانیان مقیم خارج از کشور» وظیفه دارند تا آنجا كه می‌توانند به ایران بازگردند و در همه‌جا کفه‌ی «عناصر مخالف» با «حکومت اسلامی» را سنگین‌تر سازند. نفسِ حضور «عناصر ملی» و درس‌خوانده در «دستگاه‌های جمهوری اسلامی» به مبارزه برای تغییر شکل و «سرنگونی» آن کمک می‌کند. این‌که چه زمینه‌هایی افق «امید» اپوزیسیون برانداز خارج از کشور را روز به روز گسترده‌تر می‌کرد، پژوهشی تاریخی را می‌طلبد، اما یک پرسش کلیدی مطرح است: آیا هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس دولت از پشت‌صحنه‌ی پروژه‌های اپوزیسیون با خبر نبود و تحلیل‌های آنان به دستش نمی‌رسید؟! ارزیابی‌های نادرست رئیس‌جمهور، وزارت اطلاعات را به سوی تدوین یک طرح شتابزده برای جذب «ایرانیان خارج از کشور» سوق داد. [مرحوم] حسن شایانفر، مشاور فرهنگی سرپرست موسسه کیهان معتقد بود عطاءالله مهاجرانی که آن هنگام سمتِ معاون حقوقی و پارلمانی رئیس‌جمهور را داشت، یکی از رابطان اصلی این پروژه‌ی جدید به‌شمار می‌رفت. او با باند امنیتی اصلاح‌طلبان برای بازگرداندن چهره‌های معارض با انقلاب اسلامی هماهنگ بود. «موج بازگشت» به‌راه افتاد و از دهه‌ی ۱۳۷۰ بزرگ نادرزاد، معاون وزارت فرهنگ و هنر شاه و از مبلغان فرقه میترائیسم با حمایت مخفی مهاجرانی به همراه سکولارهای سرشناسی چون داریوش آشوری، داریوش شایگان، احمد انواری، رامین جهانبگلو، محمد تقی مدرسی و… که پای چندین بیانیه علیه انقلاب و امام خمینی (ره) را امضاء کردند، با آسودگی به ایران رفت و آمد کردند و به نشر آثارشان در حوزه‌ی علوم انسانی سکولار پرداختند. (مهاجرانی همین نقش را پس از دوم خرداد نیز بازی کرد و آخرین بار پس از استعفا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و در مقام رئیس مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها به دعوت از سکولارهای اروپایی و آمریکایی چون پائولو کوئیلو برای سفر به ایران پرداخت. او سرانجام در نیمه‌ی دهه ۱۳۸۰ از ایران به لندن رفت و با جاسوسان برجسته‌ی MI6 مانند ابراهیم گلستان پیوند خورد.) از همه شگفت‌تر، بازگشت وزرای کابینه‌های اسدالله اعلم و امیرعباس هویدا به جمهوری اسلامی ایران بود! دست‌کم ۳ وزیر مهم عصر پهلوی دوم مانند منوچهر شاهقلی (رئیس کانون مترقی، بهایی و دارای ۲ پست وزارت «بهداری» و «آموزش عالی» در کابینه هویدا)، علی نقی کنی (دبیرکل حزب مردم، وزیر مشاور کابینه‌ی اعلم و معاون نخست‌وزیر در دولت شریف امامی) و محمد سام (دارای ۲ پست وزارت «اطلاعات» و «کشور» در کابینه هویدا) اجازه‌ی ورود به کشور را گرفتند! فقط رؤسای کانون مترقی و حزب مردم در رژیم ستم‌شاهی بازنگشتند؛  منوچهر کلالی، دبیر کل حزب ایران نوین هم به جمع آنان در ایران پیوست. ادامه دارد .... به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
✍ گام به گام با دولت سازندگی (۶) همراه با موج بازگشت رجال سیاسی رژیم پهلوی و روشنفکران سکولار به ایران، «سرمایه‌داری» نیز به تکاپوی بازسازی خود در «عصر سازندگی» افتاد و نوبت به برگشتن ۳ مدیر عامل بانک‌های بزرگ رژیم شاه رسید که در حلقه‌ی اول سلطنت‌طلبان حضور داشتند. بهمن بهزادی، مدیر عامل بانک رضا پهلوی در آمریکا و مدیرعامل بانک‌های تهران و فرهنگیان پیش از انقلاب به تهران آمد و در کنارش علی‌نقی فرمانفرمائیان، مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و هوشنگ رام، مدیرعامل بانک عمران برای رفع مصادره از اموالشان در ایران فعالیت‌های خود را آغاز کردند. مالکان کارخانجات صنعتی بزرگ که در زمره‌ی بزرگ‌ترین مافیاهای تجاری رژیم شاه بودند، مثل محمدتقی توکلی مالک کارخانه کبریت‌سازی تبریز توانستند دوباره بخشی از سرمایه‌های خود را به دست آورند. حتی کار به جایی رسید که مهین نمازی، رفیقه‌ی شاه و ریچارد هلمز (رئیس CIA) هم جرأت کرد با پادرمیانی افرادی مانند گودرز افتخار جهرمی برای بازپس گرفتن اموال مصادره شده‌ی خود راهی تهران شود یا پوران خاتم، خواهر فرمانده نیروی هوایی ارتش پهلوی هکتارها زمین خود را از آستان مقدس امام خمینی (ره) پس گرفت و اجاره بهای کامل عبور لوله‌های نفت از املاکش را طی سال‌های فرارش از ایران نیز دریافت کرد! «فرهنگ فرهی» پیشنهاد یک «ائتلاف» را داد که مؤسسه تحقیقات امنیتی پنتاگون (Rand) از آن به‌عنوان دستور کار دائمیِ آمریکا برای «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی یاد کرد: ائتلاف سکولارها با مسلمانان میانه‌رو در داخل و خارج ایران! در آغاز راه این تحولات عجیب، خرداد ۱۳۶۹ فرهنگ فرهی (عامل ساواک و رئیس انجمن شهر تهران در عصر پهلوی) پیشنهاد یک «پروژه ائتلاف» را داد که ۲۰ سال بعدتر هم عبدالکریم سروش در روزنامه‌ ایران هنوز اجرای مصرّانه‌ی آن را می‌خواست و سال ۱۳۸۳ مؤسسه تحقیقات امنیتی پنتاگون (Rand) از آن به‌عنوان دستور کار دائمیِ آمریکا برای «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی یاد کرد: ائتلاف سکولارها با مسلمانان میانه‌رو در داخل و خارج ایران! فرهی در مجله جُنگ (چاپ لس‌آنجلس) از یک رویکرد جدید در میان اپوزیسیون برانداز خارج از کشور برای ایجاد «پُل ارتباطی» با داخل ایران خبر می‌دهد و توصیه می‌کند همه «نقش فرهنگ مقاومت داخلی» را جدی بگیرند. این پُل ابتدا میان ماهنامه آدینه در ایران و مجله جُنگ در آمریکا برقرار شد و این نشریه فارسی‌زبان در لس‌آنجلس با ستایش از خط‌مشی آدینه نوشت: در ایران هنوز شیرمردان قلم به دستی هستند که بدون آن‌که بخواهند حرف‌های خود را در «استعارات پیچ در پیچ» بپیچند، اساسی‌ترین انتقادات را مطرح می‌کنند. روزنامه صبح ایران (چاپ لس‌آنجلس) نیز همان زمان اعلام کرد: در ایران مجلاتی بسیار پُرمحتوا و پُرمایه منتشر می‌شوند که دست به «مبارزه» و «مقاومت فرهنگی» زده‌اند. آن‌ها حرف‌هایی را می‌نویسند که ما در این سوی اقیانوس «جرأت» نوشتنش را نداریم! بازگشت تئوریسین‌های علوم سیاسی سکولار به ایران و انتشار نشریات مبلّغ لیبرال سرمایه‌داری، زمینه‌ی تجدیدنظرطلبی سیاسی را در ذهن برخی دولتمردان کلید زد. اگر عبدالکریم سروش در طیف موسوم به «روشنفکران دینی» یک تئوریسین مؤثر نامیده می‌شد، سعید حجاریان نیز در میان سیاستمداران چپ‌گرا نفوذی برتر داشت و آنچه پیشنهاد می‌کرد، محصول مهمترین پروژه عمرش بود. او از ابتدای دهه ۱۳۷۰ طرح «نوسازی سیاسی جمهوری اسلامی» را در ذهن خود می‌پروراند؛ چنان‌که وقتی سال ۱۳۶۸ پس از پایان دوره محمد محمدی ری‌شهری در وزارت اطلاعات از سمت معاونت وزیر کناره گرفت، در پاییز ۱۳۷۰ به حلقه کیان با محوریت عبدالکریم سروش پیوست. او همگام با سروش هوادار جدی فرآیند «سکولاریزم سیاسی» و استقرار «دموکراسی انگلیسی» بود؛ هم از شاخص‌های «عرفی‌گرایی مدرن» دفاع می‌کرد و هم از ائتلاف «چپ‌های مسلمان» با «روشنفکران دینی». در این جلسات محمد مجتهد شبستری، محسن سازگارا، محسن کدیور، ماشاءالله شمس‌الواعظین، رضا تهرانی، آرش نراقی، ابراهیم خلیفه‌سلطانی، علیرضا جلایی‌پور، حسینعلی قاضیان، مراد فرهادپور، سیدمرتضی مردیها و… شرکت می‌کردند. همچنین بخشی از نیروهای امنیتی چپ‌گرا مانند محسن امین‌زاده، عباس عبدی، محمدرضا تاجیک، علی ربیعی، علیرضا علوی‌تبار و… نیز در جمع آنان حضور می‌یافتند. سعید حجاریان هوادار جدی فرآیند «سکولاریزم سیاسی» و استقرار «دموکراسی انگلیسی» بود! ادامه دارد ... به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
28.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | نماهنگ فوق العاده زیبای «جشن فرشته ها»... 🌹🌹تقدیم به دختران شهدا...🌹🌹 به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
✍ گام به گام با دولت سازندگی (۷) سال ۱۳۷۲ حجاریان از این نیروها و اعضاء مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای اجرای طرحی جدید با عنوان «پروژه توسعه سیاسی» در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری (به ریاست سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها) دعوت کرد و مسئولیت مستقیم آن را در کسوت معاون سیاسی مرکز برعهده گرفت. همدوش او و موسوی خوئینی‌ها، ۷ چهره برجسته‌ی دیگر شامل بهزاد نبوی، عباس عبدی، محسن آرمین، هاشم آغاجری، علیرضا علوی‌تبار، عماد افروغ و محسن کدیور ترکیب شورای سیاستگذاری مرکز را می‌ساختند. عبدی به سمت «معاون فرهنگی» مرکز منصوب شد و افروغ نیز که در دهه ۱۳۶۰ از اعضاء دفتر سیاسی سپاه پاسداران در شیراز به‌شمار می‌رفت، به‌تدریج پیوندهای نزدیکی با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی یافت و سرانجام به سمت مدیریت «گروه اجتماعی» این مرکز رسید. کدیور نیز در رأس «معاونت اندیشه اسلامی» قرار گرفت، اما پشت صحنه‌ی این پروژه نفوذ، تئوریسینی کم حاشیه به نام حسین بشیریه به چشم می‌خورد که سال ۱۳۶۱ با دکترای «تئوری سیاسی» از دانشگاه لیورپول انگلستان به تهران آمد و در مرکز ترجمه‌ی تئوری‌های «دموکراتیزاسیون» برای گذار از سنت به مدرنیته نشست؛ گرچه حجاریان می‌گفت به‌سبب حساسیت‌های عمومی نباید از واژه «دموکراتیزاسیون» به‌عنوان سرشناسه‌ی پروژه استفاده کرد. گزارش‌های پژوهشی مرکز مستقیماً روی میز رئیس‌جمهور هاشمی رفسنجانی قرار می‌گرفت و حاوی توصیه‌های راهبردی برای حاکمیت فرهنگِ سیاسی مدرن بر کشور بود. اغلب پیشنهادات این گروه در دوره اصلاحات به صحنه‌ی اجرا آمد. البته اکبر هاشمی رفسنجانی می‌گفت: «آقای خاتمی تقریباً در مسیر سیاست‌های دوره‌ی مسئولیت من پیشرفت کردند. اگر من هم می‌خواستم ادامه دهم، به همین جاها می‌رسیدم.» از دل حلقه کیان و حلقه مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، زمستان ۱۳۷۴ حلقه آئین شکل گرفت که سیدمحمد خاتمی و سعید حجاریان در مرکزیت آن قرار داشتند و کادر رهبری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مانند نبوی، تاج‌زاده، و آرمین در کنار هادی خانیکی، عباس عبدی، محمدتقی فاضل میبدی و محسن کدیور طیف اکثریت آن را تشکیل می‌دادند. آنان سال ۱۳۷۵ در زمره اعضاء کادر مرکزی ستاد انتخاباتی خاتمی با شعار «او آمد، پرده و پر بگشایید» درآمدند. سه حلقه‌ی کیان، آئین و مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری در پروژه «دموکراتیزاسیون» تحت نفوذ ایدئولوژی «عصر مدرن» و «نهضت روشنگری» بودند و اغلب اعضاء و مشاوران آن نیز یا از تئوری‌های انگلیسی تغذیه می‌کردند یا دانش‌آموختگان دانشگاه‌های انگلستان به شمار می‌رفتند. عبدالکریم سروش در چلسی کالج لندن «فلسفه علم» آموخت و آن را با تکیه بر آراء سِر کارل پوپر در ایران رواج می‌داد. حسین بشیریه هم که سخت شیفته‌ی توماس هابز و ماکس وبر بود، دکترای «تئوری سیاسی» خود را از دانشگاه لیورپول انگلستان گرفت. محمدرضا تاجیک، رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری و معاون آموزشی وزارت اطلاعات در دولت اصلاحات نیز سال ۱۳۷۲ در دانشگاه اسکس انگلستان درس «تحلیل گفتمانی» خواند یا حمیدرضا جلایی‌پور که در دهه ۱۳۶۰ معاون سیاسی–امنیتی استانداری کردستان بود، سال ۱۳۷۶ پس از گرفتن دکترای «جامعه‌شناسی سیاسی» از دانشگاه لندن به یکی از چهره‌های کلیدی اصلاحات بدل گشت و ناشر روزنامه‌های جامعه، طوس، نشاط و… شد. حتی حسن روحانی که اکنون یکی از نزدیک‌ترین چهره‌ها به هاشمی رفسنجانی و خاتمی است، تحصیلات عالی خود را در کشور انگلستان گذراند [توضیح: این مطالب قبل از رياست‌جمهوری حسن روحانی و در زمان حیات هاشمی رفسنجانی نوشته شده است.] یا شخص سید محمد خاتمی نیز به شدت شیفته ایدئولوگ‌های «انقلاب باشکوه» انگلیس مانند جان لاک بود و آنان را مظهر پیوند «دین‌داری و تجددخواهی» می‌نامید. ادامه دارد ... به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا