39
که کجا هست نیست ، چی اصن ؟
به راهه جلوم نگاهی انداختم راهی که هیچی ازش نمیدونستم وَ به راهه بازگشت.
عاا آهاا گوشیم !
گوشیم و از جیبه لباس درآوردم و صفحه اش و روشن کردم وَ بعد نگاهش ، ... همینجوری ناامید به صفحه گوشی نگاه میکردم... لعنت بهش آنتنن نداشتت.
که یدفعه با صدایی از بغلم ترسیده شونه هام خودبه خود پریدن و داشتم دنبال صاحب صدا میگشتم .
یه یارویی بود با یه نفر دیگه پشتش تقریبا نزدیکم بودند ،
یاروعه گوشیش و دمه گوشش گذاشت و
گفت : سلام آقا خانومتون رو پیدا کردیم .
چِ خانومتون دیگه چیه مردک نامردک؟!!
یاروعه : چشم قربان .
یاروعه رو کرد بمن و
گفت : آقا گفته ببریمتون ! خانوم.
چیی؟ نه اصنن نمیخواممم.
گفتم : چِ چه چیی دارید میگیی؟ من هیچی اون نیستم ، برایه چی اومدین دنبالم عهه چرا دست از سرم برنمیدارین شماا؟!!
من داشتم یواش یواش عقب میرفتم و اونا داشتن همزمان میومدن جلو ،
که سریع برگشتم و پا تند کردم و فراررر که
بعده چند قدم هایه تند و بلند زیره پام خودبه خود خالی شد و با فک اُفتادم زمین که کشیده شدم رو زمین بعدش،
192 ممبر؛ میایی رندمون کنی ناز بانو " مهربون جناب💝🛐
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800
خوشحال میشم خوشحالمون کنید...💊💗
صدام بزن آخرین سنگر چون وقتی همه چیز تمام شده بود نام من تنها چیزی است که باقی می ماند.
هدایت شده از
𝒔𝒂𝒓𝒐𝒍𝒊𝒏𝒂𝒚𝒆 𝒕𝒂𝒌★
𝒔𝒂𝒓𝒐𝒍𝒊𝒏𝒂𝒚𝒆 𝒕𝒂𝒌
@SARI_CHANEL