. درخفايخویش .
- از لحاظروحینیازدارم :
مثلشبای قبل اردوی مدرسه
ذوق داشته باشم :)!
چرا همش در مورد ایام فاطمیه و مداحی صحبت میکنین اصلا چجوری واسه کسی که. ۱۵۰۰ سال پیش مردن گریه کنین
+
•
.
:)))))
اگر دنبال جوابشی و بدون تعصب بهش نگاه میکنی باشه ! ' پس بخون این خطوط رو . .
ولی اگر نه ، بزار غم این روزا رو باز نکنیم .
بیا سطحی بهش نگاه نکنیم خب ؟(:
مردن عادی میدونی چطوریه ؟
- وی بر اثر سکته قلبی فوت کرد
- وی بر اثر نشتی گاز خفه شد
- وی بر اثر مسمومیت فوت کرد
- وی بر اثر انفجار گاز در خانه فوت کرد
- وی بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده و فوت کرد .
دیگه چی ؟ هرچی به ذهنت میرسه بگو ..
.
یه وقتی هست ما یه مرگِ طبیعی داریم که جز تقدیر خدا چیزی توش دخیل نیست و ماییم که سطحی نگاهش میکنیم و فکرمیکنیم بخاطر فلان علل این اتفاق رخ داد .
اما علت اصلی اون دست خداست ولاغیر !
یه وقتی هست شما توی خونت نشستی به زور و اجبار میگن یا باید بیای حکومت فلانی رو قبول کنی یا جلوی چشم همه میکشیمت .
یه وقتیه که تورو تهدیدت کردن به کشته شدن .
یه وقتیه که نشستی آروم توی خونت چشم دوختی به چهارتا بچه قدونیم قدت که شاید بزرگترینشون روهم ۱۰ سالشم نشه .
یهو صدایی اسمت رو چنان میگه که دلِ خانوادت میلرزه از این نعرهها . .
تو فکرکنی تو خونه نشستی یهو یه فریادی از پشت در بلند میشه . هرچقدم که عمر کرده باشی این صدارو بشنوی میترسی .. اگر مادرت بود میری بغلش میشینی .. یا میری سفت دست خواهر/برادر بزرگتو میگیری و اونم میگه چیزی نشده عزیزم .. چیزی نشده ..
فکرکن بین همین آشفتگیآ صدا میگه
... اگر بیرون نیای خونه رو با اهلش آتیش میزنم !
انقد بزرگ شدی که نگاه پر از تلاطم بین مادر و پدرت رو حس کنی . ولی بازم میگی چیزی نشده ..
فکرکن مادر جوونت بلند میشه و چادرش رو روی سرش محکم میکنه .
اصلا شاید مادرت شرایطش فرق کنه .
فکرکن پشت در میایسته و اجازه نمیده کسی دلِ بچه.هاشو بلرزونه (:
اجازه نمیده کسی بخواد بی حرمتی کنه به امامزمانش ! یه بانو اینطوری تو تاریخ میشناسی ؟ میشناسی که محکم جلوی هتک حرمت ها بایسته ؟ میشناسی بانویی که بهترین بانوی عالمین باشه ؟ نه الان و قبلا و بعدا . همه وقت !
فکرکن درب این خونه تا دیروز شاهد کی بود ؟
میگفتن پیامبر نه نماز یومیه که نمازشب و نافله رو هم پشت درب خانه حضرتزهرا میخوندن :)
مگه چیز کمیه ؟ مسجد و محراب یه روزایی پیامبر رو نمیدید .
این خونه خونه کیه که اینطور مقام داره ؟
امروز که اینارو برای هم تو تاریکی میگیم ،
مثل مادرمردهها با گوشه آستین اشکامونو پاک میکنیم . راست میگی کسی واسه مرده اینهمه سال گریه نمیکنه:))))
مادری که شهیدش کنن از دردِ پهلو ، از دردِ قفسه سینه و خس خس کردن .. مادری که به دری تکیه بزنه که چهل نفر مرد جنگی با چکمه و قلاف به جونش افتاده باشند ..
اصلا تو فکرکن سن مادر ۱۸ سال باشه .
ماجرای در و دیوار و مسمار و نگفتههاش یه طرف . . تو کوچههای منتهی به خونمون همیشه مادرا میگن نه این کوچه خیلی خلوته .. از اینجا رد نشیم .
کوچههای تنگ و دیدی ؟ دونفر هم بخوان از کنار هم رد شن شونههاشون به هم میخوره از باریک بودن کوچه .
اصلا اینم بزار کنار . . نشسته بودیم دور هم یهو یکی برگشت گفت . بچها اصلا مادر انقد عفیف بود .. کسی نمیدونست مادر کیه ؟
اون روز بین اون کوچه تنگه .. دست اماممجتبی که تو دست مادر بود فهمیدن مادر کیه . گفتن اونی که دست حسن تو دستشه زهرا[س]ست ..
راست میگی .. اصلا بعد یه سال از فوت عزیز معمولا عزادار لباس سیاهشو در میاره ..
ولی تو بگو به من ، با قلاف شمشیر استخون بشکنه ، از فشار در روی قفسه سینه نفس سخت بالا بیاد و از درد همه اینا تو اوج جوونی موهای سر سفید بشه و وداع کنی با بچههای خونه مردنه اسمش ؟(:
چرا گریه میکنیم ؟ اگر برای این بانو گریه نکنیم برای کی کنیم ؟ یه جایی میرسه که هیشکی برات نمونده .. افتادی تو چاه عمیقی که خودت کندیش برای خودت . .
اونجاست که نیاز داری با یکی حرف بزنی که محبتش بی مثال باشه و آغوشش باز و بی قضاوت به حرفات گوش بده .
دقیقا توی همون نقطه سیاهه میبینی بهتر که نگاه کنی نورِ چادرِ مادر رو میبینی :)
همونجاست که میگی مادر:) من هیچی تو دستام ندارم .. دستمو میگیری ؟
و چنان آروم بشی که هیچوقت تو زندگیت اونطور آروم نشدی ..
بیخود نیست همین یه چادر ۷۰ تا یهودی و مسلمون کرد .
اونقدی امروز سخت گذشت و حالم گرفته بود که مویرگِ چشمِ سمتِ چپم ترکیده از شدتِ بغض هایِ فراوان *
. درخفايخویش .
- از لحاظروحینیازدارم :
نریُ من و با این دلتنگی ِ مزخرف تنها نزاری :)!