گاهی وقتا حس میکنم واقعا تنهایی نمیتونم
از پسش بربیام ولی دورمو که نگاه میکنم،
میبینم کسی هم نیست که تو این مسیر کمکم
کنه جز خودم.
این اسمش چیه؟ بزرگسالی؟ تنهایی؟ نمیدونم.
میگن وارد ماه رمضون که میشید یه روایت
هست که بهتره حلالیت بطلبید از اطرافیانتون ؛
حلال کنید مارو 🤍 .
. درخفايخویش .
میگن وارد ماه رمضون که میشید یه روایت هست که بهتره حلالیت بطلبید از اطرافیانتون ؛ حلال کنید مارو 🤍 .
حرفی ٬ ناراحتی بود ؛ ناشناس بیو کانال هست
پیوی هم هستم !
نوشته بود؛
من زخم های بی نظیری بر تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی؛
عمیق ترینشان، عزیزترینشان.
عاشق وقتهاییم که باد یا بارون شدید میاد
و شیشهها و پنجرهها میلرزن.
رعدوبرق هم باشه چه بهتر. انگار دنیا داره به
آخر میرسه اما تو میتونی یه گوشه بشینی
چایی بخوری و اهمیتی ندی.
بهت فکر کردم. هر لحظه و هر ثانیه بهت فکر کردم. نجات دهنده توی آینه رو میگم. توی چشم هات زل زدم و خیلی وقتا گفتم آخرش که چی؟ حقیقتا گاهی اوقات هم بهت افتخار کردم. گاهی میون اون همه لبخند به اشک هات نگاه کردم و برات غصه خوردم. گاهی همراهت از شب تا صبح بیدار موندم. باهات خیابون های زیادی رو قدم زدم. موسیقی های زیادی رو گوش دادم و باهم تصمیمات مهمی گرفتیم. گاهی فکر کردم دوتا آدم جدا از همیم و بیشتر اوقات به این پی بردم که من و تو یک آدمیم، حاصل دردهای مشترک و قهقهه های از ته دل.