چشمانت ، میان آرامش و آتش ؛ هر بار که نگاهت میکنم ، هم میسوزم از شدتِ عشقی که در توست ، و هم زنده میشوم از گرمایی که به جانم میریزد . تو را که دوست دارم ، انگار تمام جهان ، فقط برای من است و این حس، آغازِ پرواز است . تو نه شبیه رؤیا ، نه شبیه واقعیت ، بلکه خودِ آن لحظهای هستی که آدم ، حس واقعیِ بودن را درک میکند .
ماهور؛
دیروز زنی را دیدم که مرده بود و مثل ما نفس میکشید؛ راستی یک زن چطور میمرد؟ مرگش چگونه است؟
یا لبخند به لب ندارد، یا آرایش نمیکند، یا دست کسی را نمیفشارد، یا منتظر آغوشی نیست، یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند. آری زن اینگونه میمیرد.
جلالآلاحمد