تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش،
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست...!
من در پی خویشم،
به تو بر میخورم اما، آن سان شدهام گم که به من دسترسی نیست.
هوشنگ ابتهاج
وقتی غمگین میشی نور از خونه میره ،
پِتوسها مچاله میشن ،
و عطر کیک دارچینی میپره ،
چایی یخ میکنه و دیگه هیچ جوره
نمیچسبه ،
پاییز و بارونش دلگیره
و خیابونا تنگ و نموره ،
وقتی غمگین میشی ،
ماهی قرمزا میرن کف حوض ،
برگا زرد میشن و حتی نارنگی
دیگه مزه نداره ،
اصلا زندگی اونجا ك غمگین میشی ،
ته میکشه و از شهر میره .
ماهور؛
عشقِ ما ، ماجرایِ یک رقصِ بیپایان است ؛ وقتی دستانت را میگیرم ، گویی تمامِ غمهای دنیا را پشتِ درِ بسته گذاشتهام . دوست دارم با هم بهانههای کوچک برای شادی بسازیم ، مثلاً برای یک فنجان چای ، برای یک غروبِ نارنجی یا حتی برایِ دیوانهبازیهایِ بیهوا . تو همان هیجانِ شیرینی هستی که هر روز صبح ، مرا با شوقِ بیدار شدن و زندگی کردن ، به وجد میآوری .
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 امروز 3 خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهره :
+ این ویدئو از آخرین لحظات قبل از آزادی خرمشهر و اسیر شدن عراقیهاست...
@mrr_ghazi
چه ها کردی که با خود برده ای ؛ عقل و دل منرا !
و من هم در نبودِ تو؛ ندارم منزلی دیگر .
| مطهره رفیعی 𓍢 ֢