مهدی زیر لب به آرش گفت آدم باش، دختر مردم رو میترسونی بعد با لبخند بزرگی به انگلیسی سلام کرد و گفت مگه شروع نکرده بودی فارسی یاد بگیری ؟
ایزابل روسری اش را محکم تر کرد و او هم به انگلیسی گفت توی لندن پیدا کردن کسی که زبان مادریش فارسی باشه سخته، همه ی کانال های یوتیوب رو هم گشتم، دیگه نمیدونم چه جوری باید بیشتر زبون محلی تون رو یاد بگیرم
سباستین که تازه به میتینگ پیوسته بود با خنده گفت نمیخواد زحمت بکشی مریم ، ایران کشور بزرگیه هر شهرش برای خودش یه زبون محلی داره، با دست به مهدی، آرش و کیان هم سلام کرد و انگلیسی ادامه داد : منم توی اسپانیا دنبال یه جایی که بتونم بیشتر با فرهنگ ایران آشنا بشم گشتم ولی چیزای خفنی پیدا نکردم!
مهدی توی حرفش پرید و به ایزابل گفت اگه مشکلی داشتی توی یادگیری زبان فارسی میتونی به من...
آرش توی پهلویش کوبید و کیان لپ تاپ را از جلویش برداشت و با خنده گفت: دیگه بسه
آرش همانطور که داشت با گرفتن دست و پای مهدی و بستن دهنش سعی میکرد نگذارد صدایش به ایزابل برسد به فارسی گفت اگه راست میگی به سباستین کمک کن
مهدی با خنده گفت معلومه که بهش کمک میکنم سباستین برادر دینی منه
آرش لب هایش را بهم فشرد تا به او نخندد و پررو تر شود، بعد گفت پس مریم هم خواهر دینیته، حیا کن.
مهدی نچ نچی کرد و گفت من و مریم کجاش شبیه خواهر و برادرهاییم؟ با اون چشم های آبیش بیشتر شبیه نامزد آینده ی منه
ایزابل سعی کرد از پشت تصویر کیان که نسبتا کل صفحه را پوشانده بود بفهمد آن پشت چه خبر است و کنجکاوانه پرسید: اون دوتا دارن چی میگن؟ من معنی کلمه نامزد رو میدونم و بلدم کجا به کار میره.
کیان با خنده گفت بیخیال شو مریم اون دوتا چرت و پرت زیاد میگن بعد با سر به آنها اشاره کرد و آرش و مهدی با دیدن قیافه ی جدی شده اش به سمت او رفتند.
محمد و جینگ پی یونگ همزمان وارد میتینگ شدند و به همه سلام کردند.
محمد با دیدن نفس نفس زدن های مهدی و آرش گفت این بار ماجرا چیه؟
سباستین خندید و جواب داد مثل همیشه
محمد نگاهش به ایزابل که اسمش را بعد از مسلمان شدنش به مریم تغییر داده بود کرد و گفت اگه خواستی کتک شون بزنی میتونی به من بگی قول میدم خودم رو دو سه روزه از یمن میذارم ایران و حال شونو میگیرم.
#حنظلهcore
#پارت۲
-راشا چرا هر دفعه با آرکا دعوات میشه؟
+منظورت چیه؟ مگه تا حالا دیدی اون پوزخند منحوس رو لباش نباشه؟؟
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
@mrxcollection
مریم سر تکان داد و گفت خب بریم سراغ بحث اصلی مون.
یونگ سر تکان داد و گفت احتمالا شما هم مثل من بدونید هدف مشروع بعدی مون چیه، مکثی کرد و گفت ستون فقرات زیرساخت اقتصادی و صنعتی خلیج فارس.
همگی سر تکان دادند و کیان گفت خیلی خب پس شروع میکنیم
محمد با لبخندی که کش امده بود لایک نشان داد و گفت بزن بریم دهن غول های فولاد رو سرویس کنیم
مریم هم سر تکان داد و گفت "فولات" و "sulb" باید با قله های اوج خداحافظی کنن.
یونگ قولنج دست هایش را شکاند و گفت عربستان هم این چند روز خیلی از حد گذرونده بود، دیگه وقتش بود که یه درسی بهش بدیم
سباستین گفت بحرین و عربستان هدف های ساده ای به نظر میرسن ، نگاهش را به محمد داد و گفت آماده ای ؟
آرش داد زد منم میام
مهدی با تمسخر گفت اونا با بچه ها بازی نمیکنن!
یونگ آهی کشید و گفت شما دوتا از دوئل گذاشتن خسته نشدید؟
آرش گفت یونگ بیا من و تو هم دوئل بذاریم
اما یونگ خیلی وقت بود که ارتباطش را قطع کرده بود و رفته بود.
مریم هم شانه بالا انداخت و به کیان گفت اینا رو به شما میسپارم دیگه...
کیان با قیافه ی متأثر سر تکان داد و خداحافظی کرد، حالا او مانده بود و دوئل سباستین و محمد که مثل همیشه میدانست تا روزها بعد باید دعوا صاف کند و به آنها تأکید کند که، هردو هکر های ماهری اند و مهم نیست کی توانسته توی نیم ساعت غول فولاد سازی بحرین را از بین ببرد...
#حنظلهcore
#پارت۳
دوستان سلام
با وجود لفت های زیادی که داشتیم از اونجایی که شیفته ی حنظله ایم اهمیتی نمیدهیم و حنظله core رو ادامه میدیم 🤣🙏🏻
رز از ورزش های توپی خوشش میومد، چون میتونست بدون اینکه زحمت بکشه و از جاش بلند بشه ، باهاش تو صورت آسا یه بادمجون بکاره!
#مجموعه_آقای_ایکس
#ناخن_های_مشکی
@mrxcollection
سلام به همگی 👀
مشتاقیم به عرض تون برسونیم که بدین وسیله میخوایم یه لیست از خفن ترین کتابهایی که خوندید رو ، توی هر ژانری که باشه جمع آوری کنیم 😀
خوشحال مون میکنید اگه با گفتن اسم
کتاب/کتابهای مورد علاقه تون به ما توی ساختن این لیست کمک بدید☕️
پ.ن ۱: توجه کنید که برای شرکت توی چالش حتما لازم نیست عضو آقای ایکس باشید و لطفا اگه از محتوای چنل خوشتون میاد،
موندگار بشید✨
پ.ن ۲: ممبرهای عزیز هم میتونن با گفتن اسم کتاب/کتابهای مورد علاقه شون توی این چالش شرکت کنن💕
پ.ن ۳: اگه فور کردید بهمون بگید💘
جسیکا از کرم ریختن به الکس خوشش میومد، ولی هر دفعه یادش میرفت هزینه این تفریحش، یه جفت دست و پای شکسته اس...
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
بالاخره بعد از نوشتن و تصور کردن صحنه های تیراندازی و استفاده از اسلحه در حالات مختلف، یک یدونه دست مون گرفتیم و تونستیم حس و حال کاراکتر هامون رو از نزدیک درک کنیم😂
#ماجراهای_منو_ویراستارم
467.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ماجراهای_منو_ویراستارم
اینو یکی از خواننده های عزیزمون برامون فرستاده و گفته با دیدن این کلیپ یاد من و نیلو افتاده 😂
@hahhhaah