eitaa logo
آقای ایکس
157 دنبال‌کننده
46 عکس
44 ویدیو
0 فایل
معرفی مجموعه کتاب های "در دست چاپ" آقای ایکس کپی ممنوع 🚫 چرا جنی باید عاشق یه روانی بشه که اختلال دو شخصیتی داره؟ ناشناس مون https://abzarek.ir/service-p/msg/3614657 تقدیمی ها بعد از ۱۰ ساعت ، میره اینجا: https://eitaa.com/Tamrxcollection
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام به همگی 👀 مشتاقیم به عرض تون برسونیم که بدین وسیله میخوایم یه لیست از خفن ترین کتاب‌هایی که خوندید رو ، توی هر ژانری که باشه جمع آوری کنیم 😀 خوشحال مون میکنید اگه با گفتن اسم کتاب/کتاب‌های مورد علاقه تون به ما توی ساختن این لیست کمک بدید☕️ پ.ن ۱: توجه کنید که برای شرکت توی چالش حتما لازم نیست عضو آقای ایکس باشید و لطفا اگه از محتوای چنل خوشتون میاد، موندگار بشید✨ پ.ن ۲: ممبرهای عزیز هم میتونن با گفتن اسم کتاب/کتاب‌های مورد علاقه شون توی این چالش شرکت کنن💕 پ.ن ۳: اگه فور کردید بهمون بگید💘
جسیکا از کرم ریختن به الکس خوشش میومد، ولی هر دفعه یادش می‌رفت هزینه این تفریحش، یه جفت دست و پای شکسته اس... @mrxcollection
بالاخره بعد از نوشتن و تصور کردن صحنه های تیراندازی و استفاده از اسلحه در حالات مختلف، یک یدونه دست مون گرفتیم و تونستیم حس و حال کاراکتر هامون رو از نزدیک درک کنیم😂
467.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو یکی از خواننده های عزیزمون برامون فرستاده و گفته با دیدن این کلیپ یاد من و نیلو افتاده 😂 @hahhhaah
راشا یه وقت هایی فکر میکرد قبلا که یه آدم معمولی بود و کسی رو نکشته بود چطوری انتقامش رو می‌گرفت... (یادش نمیومد) @mrxcollection
آرش همانطور که با پا به مهدی میزد تا بیدار شود خمیازه ای کشید و چشم هایش را مالش داد مهدی با صدای گرفته ای گفت چته؟ آرش گفت پاشو نماز صبح مهدی روی تشکش نشست و همانطور که با قیافه ی خوابالود به یک نقطه خیره بود گفت سلام برسون آرش خنده اش را خفه کرد و نیم نگاهی به ساعت مچی اش انداخت و وقتی مطمئن شد زیاد از اذان، نگذشته است به سمت مهدی خم شد و گفت به کی سلام برسونم ؟ مهدی که هنوز هم خواب و بیدار بود گفت به مدیر مدرسه مون گفتم کتری داغه ، به کتری سلام برسون آرش که شانه هایش از شدت خنده میلرزید نفسی گرفت تا کبود نشود و بعد دوباره گفت به مدیر مدرسه تون چی گفتی؟ مهدی انگار که از خنگ بازی های آرش خسته شده باشد گفت توام چقدر کودنی مگه سوم دبستان رو پاس نکردی؟ آرش لبش را گاز گرفت و ریز خندید بعد گفت یعنی میگی هرکی سوم دبستان رو پاس کنه دیگه کودن نیست؟ مهدی دوباره روی تشکش افتاد انگار از سروکله زدن با آن آرش کودن، شده بود آرش همانطور که میخندید خواست دوباره به مهدی کرم بریزد که کیان وارد اتاق شد و گفت تو که هنوز این بچه رو بیدار نکردی! آرش خنده اش را رها کرد و گفت اگه بدونی چه چرت و پرتایی میگفت... کیان سری به نشانه ی تاسف تکان داد و گفت بیا برو بچه رو مسخره نکن اقا آرش، نوبت شما هم میرسه آرش همانطور که میخندید از جایش بلند شد و رفت تا وضو بگیرد کیان با ضربه های آهسته، با دست به شانه ی مهدی کوبید و گفت آقا مهدی بلند شو نماز بخون مهدی با شنیدن صدای کیان، خودکار از جایش بلند شد و با آنکه تلو تلو میخورد، ولی مستقیم به سمت دستشویی رفت تا وضو بگیرد بالاخره وقتی نماز را به جماعت پشت سر کیان اقامه کردند، کیان به محض تمام شدن مناجاتش لپ تاپش را باز کرد و گفت بچه های استرالیا یه سرور مشکوک پیدا کردن که فرستادن تا ماهم بررسیش کنیم آرش یک لقمه حلیم گرفت و به کیان تعارف کرد بعد گفت یه کیس دیگه ام بود که بچه های لبنان فرستاده بودن، مشکوک شده بودن این یارو نفوذی رژیم صهیونیستی باشه کیان لقمه را گرفت و تشکر کرد و قبل از اینکه بخوردش ، گفت بچه های استرالیا فعلا عجله ای ندارن، تازه باید کیسش رو مشترک برداریم، احتمالا با لندن ، ولی فعلا لبنان زیر آتیش دشمنه...
آرش سری تکان داد و لقمه ای برای مهدی که پشت لپ تاپش چرت میزد، گرفت و با مشت به بازویش کوبید، بعد گفت وقتی خواب بودی روحت رفته کارگری؟ مهدی غرولند کنان، لقمه را گرفت و خورد، بعد گفت کیس بچه های استرالیا رو دیشب یکم بررسی کردم ولی بازم برای محکم کاری فرستادم واسه لندن، لقمه را قورت داد وگفت ولی فکر کردم که بهتره با لبنان شروع کنیم آرش دست به سینه گفت منظورت از فرستادن واسه لندن، فرستادن واسه الیزابته ؟ مهدی اصلاح کرد: مریم خانوم ! کیان دست هایش را به هم کوبید، تا توجه آن دوتا را جلب کند و گفت خب چی گفتن؟ مهدی گفت هیچی فعلا قرار شده که با استرالیا همکاری کنن ما هم این وسط میریم سراغ لبنان ، به محمد هم گفتم که نیاز داریم یکی رو بفرستیم کف میدون آرش قولنج دست هایش را شکاند و گفت اخ بدجور دلم واسه کف میدون تنگ شده..‌‌. کیان گفت واسه اینکه بخوایم بریم تو قلب سرزمین های اشغالی و از همونجا یه صهیونیست رو تعقیب کنیم... مهدی سری تکان داد و گفت زیادی ضایع ایم... آرش شانه بالا انداخت و گفت تقصیر مائه زیادی ایرانی میزنیم؟ کیان گفت واسه همین به بچه های یمن گفتن، ایده ی خوبی بوده... مهدی گفت اره واسه همین به محمد گفتم، خودش گفت به بچه های تیمش میسپاره ، دیگه خدا به همراه شون آرش سری تکان داد و گفت کی بشه این موش های کثیف و رذل رو از روی کره زمین محو کنیم مهدی انگشت اشاره اش را به سمت آرش بالا اورد و گفت صبر کن ببینم آرش و کیان به سمتش برگشتند تا ببینند چه اتمی کشف کرده، که گفت صبح، تو بودی با من حرف میزدی؟ آرش خنده اش را توی هوا رها کرد و گفت نه والا یه ساعت پیش که بیشتر به نظر میرسید تو داری با اجنه حرف میزنی، چون امکان نداشت انقدر چرت و پرت ببافی مهدی تا خواست چیزی بگوید، صدای دینگ بلندی از لپ تاپش به گوش رسید برای همین هردو سرشان را توی لپ تاپش فرو کردند و آرش با دیدن تماسی که برقرار شده بود، خواست جواب بدهد، که مهدی روی دستش کوبید و گفت صبر کن مگه نمیبینی نوشته تماس از لندنه.‌.. آرش کمی نگاهش کرد و گفت خب که چی؟ برم برات روسری گل گلی بیارم؟ مهدی پس گردنی ای به او زد و گفت روسری گل گلی که نه ولی با زیر پوش چهارخونه نمیتونم بیام جلوی یه سری لندنی آرش پس گردنی اش را به خودش برگرداند و گفت از یه سری لندنی منظورت همون‌... کیان لپ تاپ مهدی را از جلویش بلند کرد و با تاسف سر تکان داد و گفت نشد یه بار از لندن تماس داشته باشیم و شما دوتا بازی در نیارید تماس را وصل کرد و وقتی دید دیوید، پشت خط است، با لبخند به انگلیسی سلام کرد و به خاطر تاخیر در پاسخگویی معذرت خواهی کرد مهدی که مطمئن شده بود الیزابت پشت دوربین نیست، کنار کیان ایستاد و سلام کرد
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها: به همین خیال باش😏 پ.ن: جاستین حوصله ی مسخره بازی نداره، فقط تلپ میشینه روشون😔🤣 @mrxcollection