eitaa logo
آقای ایکس
208 دنبال‌کننده
47 عکس
53 ویدیو
0 فایل
معرفی مجموعه کتاب های "در دست چاپ" آقای ایکس کپی ممنوع 🚫 چرا جنی باید عاشق یه روانی بشه که اختلال دو شخصیتی داره؟ ناشناس مون https://eitaa.com/mrxcollection/1457 تقدیمی ها بعد از چند ساعت ، میره اینجا: https://eitaa.com/Tamrxcollection
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه وقتی رئیس داشت با اطمینان خاطر، کل اسناد محرمانه شرکت رو به اون می‌سپرد میدونست اون یه جاسوسه، اسناد رو به جای اون، به یه نظافتچی میداد... نه صبر کن؛ نظافتچیشونم جاسوسه نباید به هیچ کس اعتماد میکرد... @mrxcollection
هلن وقتی تلاش گروه های دیگه رو واسه گرفتن تایید لیدرهاشون میدید، از اینکه یه هکره و مجبور نیست صبح تا شب توی رینگ جون بکنه به خودش افتخار میکرد... @mrxcollection
+از مردن میترسی؟ _باید بترسم؟ +مردن وحشتناکه... _میدونی چی بدتر از مردنه؟ نمردن! @mrxcollection
یعنی میگی گول زدن آدما واسه خوشحال کردن شون بهتر از گول زدن شون واسه ناراحتیه؟ @mrxcollection
از اسلحه دست گرفتن خوشم نمیاد؛ چون مجبور میشم واسه نجات زندگی یکی ، زندگی یکی دیگه رو بگیرم... @mrxcollection
هایکان صبور بود و کبودی های روی بازو چیکا؟ خب... خود هایکان که ترجیح میداد کسی رو حرفاش حرف نزنه! @mrxcollection
امید شانه بالا انداخت و گفت: نمیشناسم... مهدی دست به سینه شد و گفت: پس چه جوری انقدر باهاشون گرم گرفتی ؟ امید گفت: نمی‌دونم، آرش یهو گرفتم آوردم جلو دوربین، بعد بهم گفت الیزابت زنداداش آینده امه... مهدی دستی به چشم هایش کشید و گفت: من حال این آرش رو میگیرم... امید خندید و گفت: حالا جدا از شوخی دختر خوبی به نظر میرسه، مبارک باشه داداش! مهدی پس گردنی ای به امید زد و گفت: بیا برو با همسن خودت شوخی کن، دلقک! آرش از آن پشت فارسی داد زد: مهدی اتم شکافی ات اگه تموم شد بیا مریم خانوم احوالت رو می‌پرسه. امید با ابروهای بالا رفته کمی به لپ تاپ و کمی به مهدی که داشت موهایش را بالا میزد تا خفن تر به نظر برسد ، نگاه کرد؛ بعد با فهمیدن موضوع زیر خنده زد و به سمت لپ تاپ رفت و انگلیسی به اندرسون گفت: مهریه چندتا سکه میخواید بگیرید؟ اندرسون که گیج شده بود فقط به قهقهه های آرش و امید نگاه میکرد، تا وقتی کیان مثل همیشه نجات شان داد و لپ تاپ را از دست آنها گرفت مهدی فقط توانست از دور برای مریم دست تکان بدهد کیان که لپ تاپ را روی دست گرفته بود و سعی میکرد مانع از بیراهه رفتن میتینگ شود، گفت: دو میلیون سند هولوکاست پروژه ی بعدی حنظله اس... مریم سری تکان داد و گفت: تیم ما کاملا آماده است اگه اجازه بدید... کیان دستش را بالا آورد و گفت: آرش و خودم میتونیم همراهی تون کنیم، اما باید اندرسون رو با مهدی بفرستیم واسه کیس مشترک با برزیل اندرسون دست هایش را به نشانه ی تسلیم بالا آورد و گفت: هرچی شما بگید مریم گفت: ما دیوید رو هم داریم نگران هولوکاست نباشید، تا به خودشون بیان ما به اطلاعات مخفیانه ی اون اسناد رسیدیم...
آلبرت به دوتا چیز آلرژی داشت: بی نظمی و خوابیدن های مکس... @mrxcollection
آدرین به درست و غلط بودن حرفش اهمیت نمیداد، فقط میخواست یه چیز گفته باشه... @mrxcollection
چه جوری به ترست غلبه میکنی وقتی بزرگترین ترست خودتی؟ @mrxcollection
نیلو نمیذاره بخوابم بچه ها کمک