#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۱
وقتی اولین نسخه خون طلایی آماده شد دادم بهش تا به عنوان اولین خواننده نظرش رو بهم بگه و به عنوان ویراستارم اشکالاتشو بر طرف کنه
قرارمون شد هنگام خوندن اونجاهایی که به نظرش مبهم یا زشت میاد رو قرمز کنه و اون جاهایی که جالب بود براش رو سبز کنه
حدودا یک هفته طول کشید تا نسخه اول ویرایش و به دست من برسه
نتایجش فوقالعاده بود:
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۲
تقریبا همه جای کتاب قرمز بود....
دلایل قرمزی ها رو پایینش نوشته بود. و خیلی هاش به نظرم درست بود و اشکال الکی گرفته بود
وقتی ویرایشش رو شروع کردم نسخه 2 شروع به نوشته شدن کرد
خیلی از سکانس ها رو تو نسخه 2 عوض و خیلی هاشو بازنویسی کردم
در پایان نسخه دو حدودا یک سال از شروع نوشتن خون طلایی گذشته بود
تابستان بود و ما آروم آروم از فضای کتاب خارج شدیم و به سرگرمی های دیگه مشغول شدیم
آرکا؟
تنها کسی که تونست بعد از الکس توجه آلما رو به خودش جلب کنه و باعث بشه آلما دلش بخواد دوتا پاشو از جا بِکَنه و قطع کنه
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
#چشمان_رنگی
@Mrxcollection
جسیکا همیشه از اینکه توجه کامل الکس رو داشت خوشحال بود هرچند که به کتک ختم میشد اما وقتی برادر گمشده ی الکس پیدا شد دیگه توجه اش که هیچ حتی کتک هاش هم مال آدرین بود
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
#چشمان_رنگی
@Mrxcollection
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۳
انگار دقیقا مکمل هم بودیم دوتامون احمق و اسکل بودیم اون مدت برامون مهم نبود کجا هستیم و چقدر همه جدی هستن اگه به مشکلی میخوردیم اونقدر با هم دعوا و جیغ و جار می کردیم که از اونجا بیرونمون می کردند
بعضی وقتا که به اون روز ها فکر میکنیم واقعا نمیدونم افراد اطرافمون چجوری می تونستند ما رو تحمل کنند
یادمه که یه سری دوره هایی رو شرکت می کردیم که این ها جهانی بود و جلسه هاش بسیار مهم و جدی بود
کافی بود که به اونجا برسم همه مرتب روی زمین نشسته بودند
ولی من؟
من میپریدم روی سکویی که اونجا بود و از اون بالا جلسه رو با تیکه هام خراب می کردم
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۴
اون دوران شد دوران طلایی رابطه ما
هر روز با هم بیرون بودیم از این ور به اون ور
کتابخونه یکی از پاتوق هامون بود یه جمع کتابخوانی داشتیم با چند تا بچه دیگه که کتاب میخواندند پنج شنبه ها دور هم جمع می شدیم تا کتاب هایی که در طول هفته خوانده بودیم رو نقد کنیم
علاقه ام به کتابخواندن اون روزا خیلی بیشتر از الان بود سرعت خواندنم بالا بود پس حجم و تعداد کتاب های بیشتری نسبت به بقیه میتونستم بخونم
همون موقع ها بود که دوباره نوشتن کتاب رو شروع کردم
الکس؟
تنها کسی که میتونه با خونسردی تمام گند بزنه به نقشه های آلما و حتی وقتی به خاطر سرپیچی کردنش گلوله خورد هم همچنان براش مهم نباشه
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@Mrxcollection
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استلا توی بچگی وقتی براش مهم بود حتی وسط گریه کردن هم قشنگ به نظر برسه:
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
https://eitaa.com/Bashee_0
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۵
طبق روال قبلی ویرایش نسخه یک هنوز مونده بود اون رو هم درست کردم و به عنوان نسخه دوم به اون دادم
کتاب رو خوند و باز هم خیلی جاها رو قرمز کرده بود ولی نکته واقعا مهم کل کتاب بود هیجانش کم بود و انگار همه چی خیلی زود ختم به خیر می شد به نظرمون اومد که باید چند تا سکانس اضافه کنیم و بعضی از ماموریت ها رو تغییر بدیم
داداش جنی حق داره در مورد خواهرش نظر بده؟
این تنها چیزیه که الکس و آدرین سرش توافق دارند: اون بهتره خفه شه قبل از اینکه کشته بشه
+طفلک
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
#چشمان_رنگی
#موهای_نقره_ای
@Mrxcollection