eitaa logo
آقای ایکس
96 دنبال‌کننده
27 عکس
21 ویدیو
0 فایل
معرفی مجموعه کتاب های "در دست چاپ" آقای ایکس کپی ممنوع 🚫 چرا جنی باید عاشق یه روانی بشه که اختلال دو شخصیتی داره؟ https://daigo.ir/secret/91821507822 ناشناس مون https://harfeto.timefriend.net/17691742567262
مشاهده در ایتا
دانلود
اون دوران شد دوران طلایی رابطه ما هر روز با هم بیرون بودیم از این ور به اون ور کتابخونه یکی از پاتوق هامون بود یه جمع کتابخوانی داشتیم با چند تا بچه دیگه که کتاب می‌خواندند پنج‌ شنبه ها دور هم جمع می شدیم تا کتاب هایی که در طول هفته خوانده بودیم رو نقد کنیم علاقه ام به کتاب‌خواندن اون روزا خیلی بیشتر از الان بود سرعت خواندنم بالا بود پس حجم و تعداد کتاب های بیشتری نسبت به بقیه میتونستم بخونم همون موقع ها بود که دوباره نوشتن کتاب رو شروع کردم
الکس؟ تنها کسی که می‌تونه با خونسردی تمام گند بزنه به نقشه های آلما و حتی وقتی به خاطر سرپیچی کردنش گلوله خورد هم همچنان براش مهم نباشه @Mrxcollection
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استلا توی بچگی وقتی براش مهم بود حتی وسط گریه کردن هم قشنگ به نظر برسه: https://eitaa.com/Bashee_0
طبق روال قبلی ویرایش نسخه یک هنوز مونده بود اون رو هم درست کردم و به عنوان نسخه دوم به اون دادم کتاب رو خوند و باز هم خیلی جاها رو قرمز کرده بود ولی نکته واقعا مهم کل کتاب بود هیجانش کم بود و انگار همه چی خیلی زود ختم به خیر می شد به نظرمون اومد که باید چند تا سکانس اضافه کنیم و بعضی از ماموریت ها رو تغییر بدیم
داداش جنی حق داره در مورد خواهرش نظر بده؟ این تنها چیزیه که الکس و آدرین سرش توافق دارند: اون بهتره خفه شه قبل از اینکه کشته بشه +طفلک @Mrxcollection
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت ما دوتا دقیقا شبیه اینه ، وقتی رفتم خونه ی ویراستارم و تصمیم گرفتیم همونجا کتاب رو بنویسم و اون نمیتونه تا قبل از تموم شدن نوشتنم بخونتش و حوصلش سر رفته :
خیلی طول کشید تا آدرین بفهمه چرا یه بادیگارد ساده باید به خوب و بد بودن حالش اهمیت بده اونم درست وسط جشن سالانه که سالن پر از قاتل نقابداره @Mrxcollection
بعد از تغییرات در نسخه سوم به نظر میومد کتاب حالت بهتری گرفته الان دیگه مسئله یه چیز دیگه بود ویراستارم دیگه نمی تونست از دید یه خواننده نظر بده چون عملا کتاب رو با هم نوشته بودیم و اون تازگی رو براش از دست داده بود وقتی کتاب رو میخوند با توجه به دید خیلی جزئی بینی ای که بر خلاف دید کلی بین من داشت اشکالات خیلی ریزی و جزئی ای می‌گرفت در به در دنبال یه خواننده می گشتیم
خواننده ای که می‌خواستیم باید ویژگی های خاصی می‌داشت مثلا کتاب زیاد خونده باشه تا مثل یک مبتدی از هر داستانی خوشش نیاد دید نقادانه داشته باشه و بتونه داستان رو خوب نقد کنه و مهم تر از همه هیچ کدوممون رو درست نشناسه تا کسی نفهمه که ما داریم چیزی مینویسیم خب قاعدتا که خیلی ویژگی های سختی بود و هنوز هم خواننده خوبی پیدا نکردیم
درسته که لورا می‌تونست ۱۰۰ کیلومتر رو تو ۱۰ دقیقه بره ولی اگه بهش میگفتن بیاد اتاق تمرین مسیر اتاقش تا اونجا رو سه روزه میرفت @Mrxcollection