من همیییشه خدا یادم میرفت کتاب زبان هامو ببرم (یادم نمیاد یه بارم برده باشم)
بعد همش دعوام میکردند
منم یه روز دختر خالمو راضی کردم که بیا برای زنگ زبان فرار کنیم
ولی متاسفانه به این فکر نکرده بودیم که ما که راه خونه. و بلد نیستیم چجوری باید تا خونه بریم
کلی صبر کردیم تا زنگ خونه بخوره ولی فکر کنم نیم ساعت نشده بود که مدیر مدرسه پیدامون کرد
گویا معلم ها کلی تو سر و مغزشون زده بودند که اینا تا الان همه کلاس هارو بودند چرا الان نیستند پس؟
بعد همه جارو زیر و رو کرده بودند تا اینکه ما رو تو جاخونه ی کنار مدرسه یافته بودند
بعد از کلی دعوا کردنمون کلاس هامون رو از هم جدا کردند و هرکدوممون رو شوت کردند یه کلاس🤣🤣
#پیام_شما
سلاممممم
*زیر شلواری راه راه رو از توی کمد برمیدارم و شروع به پوشیدن میکنم*
لنا سگ بدون من نرووو...
*دوتا پام رفت توی یک پاچه ی شلوارم و عصبی به شلوار نگاه کردم*
اوه لعنت بهت...نه با تو نیستم لنا دو دیقه خفه شو و صبر کن...
بدون من نری ناشناس ها🔪
*بلاخره شلوار رو میپوشم و با کاسه تخمه و طرف چیپس و پفک شیرجه میرم سمت گوشیییی*
سلاممممممممممم
#لنا_و_ستاره
____
سلاااااااااااام
مرسیییییییی که انقدر خوشگل گفتیی
کلی ذوق ذوقی شدممم
منم نیلو ام دارم دنبال شلوار چهار خونم میگردم و همزمان سر فرسیا داد میزنم تا نخوابه😂🙏
#پیام_شما
https://eitaa.com/mrxcollection/4722
من پسر پسرداییم خواستگار خیلی جدیه مامانش همیشه بنده خدا در تلاشه که من و راضی کنه اما من متاسفانه از ازدواج ترسس دارم و نمیخوام
ـــــــــــــ
واااای چه با حاااال
ترس چرا اگه میدونی پسر خوبیه که دیگه ترسیدن نداره
بالاخره که یه روز باید باهاش مواجه بشی هرچی زود تر بهتر حداقل زمان کمتری رو صرف ترست کردی
#پیام_شما
https://eitaa.com/mrxcollection/4757
*لباس های کمد رو پرت میکنم بیرون*
اه شلوار راه راه ندارممممم
*با دیدن شلوارک تک شاخی آهی میکشم و برش میدارم تا بپوشم*
باید با همین برم..شتتتت دیر شد نکنه لنا و ستاره بدون من رفته باشننن؟؟
*بدو بدو به سمت اتاق بغلی میرم و با دیدن لنا و ستاره که بدون من وارد گوشی شده بودن دهنم رو باز میکنم و جیغ میکشم*
عوضیییییییییییی هاااااااااااا
#الی فلفل
----
سلامممم الیییی خوش اومدیییی
خود شخص شخیص فرسیا ام با دیدن پیامت خوابم پرید، چون با خوندنش منم سر نیلو داد زدم : عوضیییییییییی هااا😭🤣🤣