آدم کشتن؟
با مهارت هایی که بهشون یاد دادم حداقل کاریه که میتونند برام انجام بدن...
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=25161.40474&btn=ارسال.نظر
برای جسیکا مهم نبود آلما تنبیه اش میکنه و بهش میگه چندصدتا شنا بزنه ولی کافی بود الکس به آشپز خونه دستور بده بهش غذا ندن و این از هزارتا تنبیه جسمی براش سخت تر بود
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=30017.85386&btn=ارسال.نظر
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۳۵
یه روز که توی کتابخونه داشتیم درباره کتاب
و حضور آدرین حرف میزدیم و سکانس های مشترک رو میساختیم به یه سوال رسیدیم
حالا که آدرین برادر الکس بود و الکس خانواده داشت پس تکلیف بقیه ی بچه ها چی میشد اونها قرار نبود هیچ وقت دنبال خانواده هاشون برند؟
پس خانواده اونها کی بودند و چی شدند؟
دنبال پاسخ یه کوهی از سوال ها میگشتیم که یهو به یه ایده جدید رسیدیم
حالا که آدرین رو تو یه کتاب جدا معرفی کرده بودیم بیایم و برای هر کدوم از بچه ها یه کتاب بنویسیم و خانواده های اونها رو معرفی کنیم پس خون طلایی میشد مرکز و پنج کتاب اطرافش به وجود میومد
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=30019.60735&btn=ارسال.نظر
25.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جسیکا و باباش، اگه آلما تصمیم نمی گرفت گند بزنه به زندگی شون :
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=30028.72502&btn=ارسال.نظر
شاید مکس میخوابید که از مشکلاتش فرار کنه
قبل از بیرون اومدن این حرف از دهن چارلی، جاسپر یه پس گردنی بهش زد و گفت نه اون فقط خوابالوایه که دنیا رو آب ببره اینو خواب میبره
#مجموعه_آقای_ایکس
#انگشتان_خونین
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=35976.30777&btn=ارسال.نظر
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۳۶
یهو طبق معمول نیلو جوگیر شد و گفت اگه
آلما فقط آلمای تنها نباشه و از جای دیگه ای خط گرفته باشه چی؟
جواب من همون لحظه یه نه قاطع بود بالا تر از آلما؟ هرگز
ولی نیلو قرار نبود به نه ی کوبنده من اهمیت بده پس پروژه قانع کردن من براش شروع شد.
هر دفعه هم نه های محکم تری میشنید.
هربار که دوباره برام توضیح میداد جزئیات بیشتری اضافه میکرد دوباره من میگفتم نه
اون دوباره توضیح میداد با ایده ی جدید تر
و من فقط پشت سر هم میگفتم نه بدون اینکه حتی ایده هاشو بشنوم
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=35980.85245&btn=ارسال.نظر
شاید تعجب کنید از اینکه هرکس چه جوری عقده هاش رو نشون میده
یه نفر تو سردی بیش از حدش
یه نفر تو خنگی خود ساخته اش
یه نفر جلو آینه
یه نفر با انظباط وسواس گونه
یه نفر تو نترسی احمقانه اش
و یکی... فقط میتونه نشونش نده
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=38863.17891&btn=ارسال.نظر
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۳۷
بعد از اون حین کار کردن روی نسخه جدید خون طلایی با توجه به مرکزیت اون بودیم که یک روز توی همون پاتوقمون یا همون زیر زمین خونه ی نیلو نشسته بودیم و طبق معمولی که وقتی ذهنمون به بن بست میرسید بحث های کاملا چرت و پرتی وسط کشیده میشد و کلا از موضوع منحرف میشدیم، این بار بحثمون رفت سر گذشته ی آلما و اینکه چیشده که به اینجا رسیده
بحث شوهرش وسط کشیده شد که کی بود؟ و اصلا کی حاضر شده آلما رو بگیره؟و....
چیز هایی که اون موقع واقعا اهمیتی نداشت و قرار نبود هیچ جایی مطرح بشه.
بحثمون جدی نبود و صرفا یه سری شوخی های پراکنده بود
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=38867.25731&btn=ارسال.نظر
از ساعت ده و نیم من و نیلو داریم بحث میکنیم چطوری دوباره حرف زدن توی آقای ایکس رو شروع کنیم و به هیچ نتیجه ای نرسیدیم 😂
سلام کردن مثل شروع یه کتاب سخت و پیچیده اس
پس تصمیم گرفتیم فقط بگیم سلام و اعضای جدید خوش اومدید
-تو مادرمی...
+خب که چی؟
-هیچی صرفا گفتم که ببینم چه حسی داره.
+چه حسی داشت؟
-از مضخرف بودن قضیه چیزی کم نکرد...
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=43066.86978&btn=ارسال.نظر