هدایت شده از معشوقهی آفتابگردون؛
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت و اگر زنده ماندی و یک روزی بی من در خانهات چای خوردی، برای کودکت تعریف کن که این روزها چقدر امیدوار ماندن، بزرگ و دشوار بود.
گریه و چای و غم و شعر و دو نخ بهمن و بعد،
باز هم گریه و یک دور دگر مصرع قبل...`
غریب بودن، تنها به معنای قرارگیری در محیطی که هیچ آشنایی ندارین نیست، گاهی اوقات شما غریبین چون آدمای اطرافتون درکی از شما ندارن و همون موقعه هست که شما غریبیین، با خانوادتون، دوستاتون، خودتون و....
معشوقهی آفتابگردون؛
شیر به خونخواهیِ پروانهها بهر شکار سگ ِ زرد آمده!
قرار نبود از جنگ دیگه چیزی بذارم، ولی اینو دوست داشتم.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◻️چهل روز مقاومت در یک دقیقه
@farsitweets
من!
دخترِ شیرین سخنِ دوره ی قاجار
تو پست مدرنی و مضامین دل آزار
من اهل دل و چای هل و لعل نگارم
تو اهل شب و شعر سپید و لبِ سیگار
محبوبِ من، ایرانِ محزونِ ستم دیده
زبان در وصف دامانِ به خون غلتیده تو قاصر است، نمیدانم از کجا بنویسم که قضاوت نشوم
همهی فرزندانِ تو لایق ستایش اند
از سربازان جان بر کفت، که تیر ها را همچون معشوق در آغوش فشردهاند تا دامانِ عفیفت مبادا به دست نا اهلان بیفتد گرفته تا لالههایی که با سودایِ آزادی در خیابان و در زمستان با خونِ گرمشان زمستان را زیر سوال بردند...
اما هر دو در بک نقطه تفاهم داشتند، همهی آنها به جای اینکه حجله نشینِ معشوقهاشان شوند، حجله نشینِ مرگ شدند و داغشان تا ابد بر جانمان آتشِ فراق انداخت.
ایرانِ من، عزیز پر افتخارِ سر سخت، حالا که دشمن هوسِ تعرض به جانِ پاکت را دار و جنگ را از میانِ جوانان به مرز ها رسانده، چه سربازانِ جان بر کفت و چه لالههای عاشقت همه و همه در یک جبهه برایِ تو ایستادهایم، تا زنده بمانی و برای بازماندگانمان زندگی بیافرینی، خاکت بلاکش و وجودت پاینده باد.
هر وقت این فیلمو میبینم یادم به روزی میوفته که به بچهها گفتم تو مدرسه جنگ شده
سرایدار به بچه ها گفته بود بیت رو زدن، اولاش گفتن شایعه شده بعد خیلی جدی شد
هراسدن رفتم تو نمازخونه حنانه و یگانه و
سیده حنانه و چندتا دیگه از بچه تو نمازخونه داشتن با گوشی کار میکردم گفتم بچهها کی گوشی داره، حنانه گفت بیا، گفتم بیتو زدن، گفت چی میگی؟ گفتم بخدا بیتو زدن، زیرنویس شبکهی خبر و...
محدثه و گریهی چندتا از بچه، انگار به جون هممون ولوله افتاد