هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
برق چشمانش وآن لبخند عمیق،
حکایت ازفردای روشن وطن دارد...
. ترانه🎒
@farsitweets
دینیمون اینجوری شده که، یه فقیه اومده ۱۰ خط دیدگاه اسلامی داده، بعد صفحهی بعدش یه فقیه اومده با اختلاف نظر اونو نقض کرده بعد صفحهی بعدترش یه فقیه دیگه اومده گفته آهااااااای فقها من هنوز زندم من مخالفم به شمام ربطی نداره خدافظ
خدايا کفر نمیگويم،
پريشانم،
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آن که خود خواهم اسير زندگی کردی.
خداوندا
اگر روزي ز عرش خود به زير آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زير پای نامردان بياندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه بازآیی
زمين و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا !
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهی ديوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قير اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارت های مرمرين بينی
و اعصابت برای سکهای اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشيمان میشوی از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
"چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است .."
-دکتر علی شریعتی
معشوقهی آفتابگردون؛
خدايا کفر نمیگويم، پريشانم، چه می خواهی تو از جانم؟ مرا بی آن که خود خواهم اسير زندگی کردی. خداوندا
اون قسمت که میگه اگر روزی بشر گردی...